۲۰؍۲؍۱۳۹۲ ۹:۴۱
با سلام
واقعا كه وقتي با فكري مي ماني و عميقا درك ميكني كه اين فكر به مانند يك فيلم است ، مسئله را حل ميكند. يعني وقتي درك كنم كه فكري كه در ذهن ميجوشد ، فقط تصاوير است و تعلق ان به من، همان " من" ساختگي و ساخته و پرداخته فكر است ، بي اهميتي و توقف ان فكر را بدنبال دارد.
براي بنده كه به كرات اتفاق افتاده و مي افتد كه وقتي ميخواهم سكوتي براي ذهن ، فراهم كنم، درست همان موقع افكاري هجوم مي اورند كه " من" به انها احساس تعلق و تملك دارد و وقتي نگاه ميكنم و ميبينم كه همان "من" نيز ساخته و پرداخته فكر قبل بوده ، اكثرا فكر كم رنگ و گاها محو ميشود. هر چند كه اين ذهن ابليس سريعا ميداند چه كند و باز از "من" ديگر استفاده ميكند.!
ولي واقعا اگر درك كنيم كه تمامي اين "من " ها ، تصويريند و غير واقعي و در واقع "فيلم" ، كليد رهايي از هجوم افكار است. و معناي ماندن و نگاه كردن به افكار نيز، درك همين مطلب است و بس.
كاش همگي ، روند و سير هجوم اين افكار را در ذهن خود، به تماشا بنشينيم و راه رهايي از ان را نيز در خود، ببينيم.
ممنون از توضيحات
🌹
واقعا كه وقتي با فكري مي ماني و عميقا درك ميكني كه اين فكر به مانند يك فيلم است ، مسئله را حل ميكند. يعني وقتي درك كنم كه فكري كه در ذهن ميجوشد ، فقط تصاوير است و تعلق ان به من، همان " من" ساختگي و ساخته و پرداخته فكر است ، بي اهميتي و توقف ان فكر را بدنبال دارد.
براي بنده كه به كرات اتفاق افتاده و مي افتد كه وقتي ميخواهم سكوتي براي ذهن ، فراهم كنم، درست همان موقع افكاري هجوم مي اورند كه " من" به انها احساس تعلق و تملك دارد و وقتي نگاه ميكنم و ميبينم كه همان "من" نيز ساخته و پرداخته فكر قبل بوده ، اكثرا فكر كم رنگ و گاها محو ميشود. هر چند كه اين ذهن ابليس سريعا ميداند چه كند و باز از "من" ديگر استفاده ميكند.!
ولي واقعا اگر درك كنيم كه تمامي اين "من " ها ، تصويريند و غير واقعي و در واقع "فيلم" ، كليد رهايي از هجوم افكار است. و معناي ماندن و نگاه كردن به افكار نيز، درك همين مطلب است و بس.
كاش همگي ، روند و سير هجوم اين افكار را در ذهن خود، به تماشا بنشينيم و راه رهايي از ان را نيز در خود، ببينيم.
ممنون از توضيحات
🌹
۲۰؍۲؍۱۳۹۲ ۱۵:۲۹
ممنون از راهنمایی. نکته مفیدی بود.🌹🌹
۲۰؍۲؍۱۳۹۲ ۲۰:۵۰
ممنون از فیلم ها...
۲۱؍۲؍۱۳۹۲ ۸:۱۶
سلام
دستتان درد نکند توضیحات بسیار مفیدی بود.
دستتان درد نکند توضیحات بسیار مفیدی بود.
۲۱؍۲؍۱۳۹۲ ۱۱:۲۳
ممنون از نکته.
فیلم چشمه عالی بود...
🌹
فیلم چشمه عالی بود...
🌹
۲۳؍۲؍۱۳۹۲ ۰:۱
سلام آقای پانویس
با یه مقدمه کوچیک یه سوال داشتم:
اقای مصفا تو کتاب تفکر زائد از این تماشا حرف میزنه و یک نکته ای رو هم ذکر میکنه که منظور از تماشا این نیست که بعد از فکرا بشینید و به "افکار" فکر کنید....بلکه فقط نگاشون کنید....
خب اینجا یه مسئله ای مطرح میشه، با توجه به تجارب شخصی دوستانی که نظر دادن ،من احساس کردم همشون یه جور فکر کردن به همون افکاره و این باز هم شد فکر....
آقای مصفا گفتن یا فکر هست یا حالت... یعنی اگه حالت مراقبه باشه پس فکر نیست،و اگه فکر باشه مراقبه نیست....
اما سوال من؟ پس منظور از تماشا چیه؟ ببینید اگه من قراره تماشا کننده باشم، این میشه یه حالت و در نتیجه فکری نمیمونه که بخوام تماشاش کنم....
شاید بهتر باشه اینجوری مطرح کنم، اینکه مثل فیلم به "افکار" نگاه کنیم رو نمیفهمم... اگه قراره نگاش کنیم میشه یه "حالت" که در این صورت فکری نیست نگاش کنیم....
با یه مقدمه کوچیک یه سوال داشتم:
اقای مصفا تو کتاب تفکر زائد از این تماشا حرف میزنه و یک نکته ای رو هم ذکر میکنه که منظور از تماشا این نیست که بعد از فکرا بشینید و به "افکار" فکر کنید....بلکه فقط نگاشون کنید....
خب اینجا یه مسئله ای مطرح میشه، با توجه به تجارب شخصی دوستانی که نظر دادن ،من احساس کردم همشون یه جور فکر کردن به همون افکاره و این باز هم شد فکر....
آقای مصفا گفتن یا فکر هست یا حالت... یعنی اگه حالت مراقبه باشه پس فکر نیست،و اگه فکر باشه مراقبه نیست....
اما سوال من؟ پس منظور از تماشا چیه؟ ببینید اگه من قراره تماشا کننده باشم، این میشه یه حالت و در نتیجه فکری نمیمونه که بخوام تماشاش کنم....
شاید بهتر باشه اینجوری مطرح کنم، اینکه مثل فیلم به "افکار" نگاه کنیم رو نمیفهمم... اگه قراره نگاش کنیم میشه یه "حالت" که در این صورت فکری نیست نگاش کنیم....
۲۳؍۲؍۱۳۹۲ ۰:۷
یه بیان بهتری به ذهنم رسید....
اینکه بخوام افکار رو تماشا کنم باید مچشون رو بگیرم و بهشون نگاه کنم...ولی همینکه مچشون رو گرفتی نیستن....
میشه مثل یه بازی مچ گیری، که در مواقع اندکی ما پیروزش هستیم....
چجوری میشه افکار رو نگاه کرد، بدون اینکه بخواییم بعد از اونها بهشون فکر کنیم....
اینکه بخوام افکار رو تماشا کنم باید مچشون رو بگیرم و بهشون نگاه کنم...ولی همینکه مچشون رو گرفتی نیستن....
میشه مثل یه بازی مچ گیری، که در مواقع اندکی ما پیروزش هستیم....
چجوری میشه افکار رو نگاه کرد، بدون اینکه بخواییم بعد از اونها بهشون فکر کنیم....
پاسخ: لزومی نداره بعداً به افکار فکر کنی. "بعداً به افکار فکر کردن" یعنی تحلیل. کاری که در روانشناسی مرسوم میکنند.
اما تماشا یعنی همین الان نگاه کنیم. مانند اینکه کنار برکهای نشستهای و آن را با تمام توجه و حضور داری تماشا میکنی. هر از گاهی ماهی یا ماهیهایی سر از نقاطی درمیآورند و باز فرومیروند در آب. همین جریان را تماشا کنیم. همین.
اما تماشا یعنی همین الان نگاه کنیم. مانند اینکه کنار برکهای نشستهای و آن را با تمام توجه و حضور داری تماشا میکنی. هر از گاهی ماهی یا ماهیهایی سر از نقاطی درمیآورند و باز فرومیروند در آب. همین جریان را تماشا کنیم. همین.
۲۳؍۲؍۱۳۹۲ ۱۲:۴
آیا در این تماشا ما روی چیزی تمرکز میکنیم؟ (مثل اینکه به یه لیوان نگاه کنیم و بهش تمرکز داشته باشیم....)
پاسخ: "تمرکز" با کنترل و دیسیپلین همراه است. و نتیجهاش فشار بر ذهن است. این را خودتان امتحان کنید و ببینید.
اما "توجه" و "مشاهده" افکار - بدون فشار و سعی بر کنترل ذهن - ، مفید است.
تست کنید. هر دو را. و خودتان دریابید. بسیار بهتر از این است که نظر کسی را قبول کنید.
اما "توجه" و "مشاهده" افکار - بدون فشار و سعی بر کنترل ذهن - ، مفید است.
تست کنید. هر دو را. و خودتان دریابید. بسیار بهتر از این است که نظر کسی را قبول کنید.
۲۴؍۲؍۱۳۹۲ ۰:۵
سلام آقاى پانويس
من بعد از مراقبهء قبلم كه در قسمت نظرات پادكست اول نوشته ام داشتم خودم را براى يك مراقبهء ديگه آماده ميكردم بقولى يك نفس گيرى كردم تا در مراقبهء بعدى توان بيشترى داشته باشم،و در مراقبهء هاى كوتاه مدت و مداوم قبلى يك احساس خاصى نسبت به زندگى و خودم پيدا كرده بودم كه مثل حالت شوك آنى بود يعنى گاهى مثلاً در زير دوش حمام خودم را غربيه مى ديدم كه اصلاً نميشناسمش يا در پياده روى در جنگل اين شوك و حيرت تكرار ميشد.البته يكبار شبيه اين حالات را در جريان شرح مثنوى با اندك مراقبهء كه ميكردم در حين گوش كردن به شرح اتفاق افتاد و دچار هراس شديدى شدم يادمه آن زمان كه اين اتفاق افتاد تا جلسهء ٦٠ شرح مثنوى بودم ( زن و مرد عرب) و بعد از اون حالت و گوش كردن تا چند جلسه بعد ديدم كه هيچى از حرفهاى شما را واقعاً درست متوجه نشدم( با اينكه روزى دوبار گوش ميكردم) و دوباره برگشتم از اول شروع كردم و هر كتاب و مقالهء يى كه در اونجا معرفى كرديد را از اينترنت پيدا كردم و خواندم( البته همزمان كتاب نگاه در سكوت را در حين شرح ميخواندم كه اين اتفاق افتاد)
من بعد از مراقبهء قبلم كه در قسمت نظرات پادكست اول نوشته ام داشتم خودم را براى يك مراقبهء ديگه آماده ميكردم بقولى يك نفس گيرى كردم تا در مراقبهء بعدى توان بيشترى داشته باشم،و در مراقبهء هاى كوتاه مدت و مداوم قبلى يك احساس خاصى نسبت به زندگى و خودم پيدا كرده بودم كه مثل حالت شوك آنى بود يعنى گاهى مثلاً در زير دوش حمام خودم را غربيه مى ديدم كه اصلاً نميشناسمش يا در پياده روى در جنگل اين شوك و حيرت تكرار ميشد.البته يكبار شبيه اين حالات را در جريان شرح مثنوى با اندك مراقبهء كه ميكردم در حين گوش كردن به شرح اتفاق افتاد و دچار هراس شديدى شدم يادمه آن زمان كه اين اتفاق افتاد تا جلسهء ٦٠ شرح مثنوى بودم ( زن و مرد عرب) و بعد از اون حالت و گوش كردن تا چند جلسه بعد ديدم كه هيچى از حرفهاى شما را واقعاً درست متوجه نشدم( با اينكه روزى دوبار گوش ميكردم) و دوباره برگشتم از اول شروع كردم و هر كتاب و مقالهء يى كه در اونجا معرفى كرديد را از اينترنت پيدا كردم و خواندم( البته همزمان كتاب نگاه در سكوت را در حين شرح ميخواندم كه اين اتفاق افتاد)
۲۴؍۲؍۱۳۹۲ ۰:۸
بعد از اين مقدمه كه توضيح دادم خود را براى بار دوم آماده كردم تصميم گرفتم خودم را چند روزى حبس كنم و در شرايطى سخت قرار بدهم و ارتباطم را به معناى واقعى با همه چيز قطع كنم و جالب بود دوباره به قسمت شرح مرد و زن عرب رسيده بودم،در روز اول به مراقبه پرداختم و در سكوت كامل بيرونى قرار داشتم تا فردا شد و دوباره به مراقبه پرداختم و با حالت توجه به افكار كه ٣:٢٠ دقيقه شد در كمال آرامش بودم ولى احساس ميكردم دارم خودم را سر كار ميگذارم،بعد بطور ناخودآگاه با اينكه قول داده بودم هيچ ارتباط بيرونى نداشته باشم موبايلم را برداشتم و در قسمت گوگل + دنبال پادكست دوم گشتم تا ببينم شما آن را گذاشتيد يا خير،كه ديدم بله هستش،بعد از گوش كردن و ديدن فيلم ها كه هر دو فيلم را قبلاً يكى را در سينما خيلى وقت پيش و چشمه را درسال ٢٠٠٨ ديده بودم ولى از منظر خودشناسى نگاه نكرده بودم را تيكه تيكه تماشا كردم و با خودم گفتم هيچ فايده اى نداره، از اينطور مراقبه خسته بودم از همه چى، هم از مشكلات زياد بيرونى خودم و هم مشكلات درونى(و موزيك فيلم متن فيلم چشمه را گذاشته بودم)براى همين بطور بى اختيار زدم به سيم آخر شروع كردم به تضرع و داد و هوار كردن با تمام وجود به مدت چند ساعت و هى آتيشم داغتر ميشد به همه چيز بَد و بيراه ميگفتم، نه حالت مراقبه داشتم نه حالت توجه بلكه كاملاً خسته و بيخود شده بودم حتى از زدن خودم هم ابا نداشتم و مدام سيلى به خودم ميزدم كه در يك لحظه حالتم عوض شد و يك حالتى متفاوت بسراغم آمد غرق در حيرت و نشاط شدم، تمام حرفها و سخنان مولوى و شما و آقاى مصفا و كيرشنامورتى را لحظه به لحظه درك واقعى كردم.هر چيزى كه مولوى در حكايت هاش نقل كرده بود را به عينه احساس ميكردم.و چند روزى در بيخودى بسر بردم.اما دريافتم كه فكر هيچ وقت از سلطه پذيرى بر ذات دست بر نميداره مثلاً الان داره به من ميگه كه چرا بايد اين نامه را بنويسى و غيره و غيره... تازه احساس ميكنم قويتر شده از شما ميخوام اگر نصيحتى، پندى يا از همه مهمتر نظرى بدهيد
K
با تشكر از شما
K
با تشكر از شما
۲۴؍۲؍۱۳۹۲ ۰:۳۵
دوباره پادکست را گوش کردم این پادکست آنقدر کامل هست که پند و نصیحت و نظر را هم که میخواستم بشنوم شنیدم
با کمال تشکر🌹
---
ادامه بده. و از تجربه کردن حالات جدید (ولو هولناک) اصلاً نترس. جز شکفتگی و نو شدن و دیگرگون شدن، هیچ شری نداره. هر روز تغییر و تحربهء دائم زندگی و رشد و بالندگی درونی خواهی داشت.
با کمال تشکر🌹
---
ادامه بده. و از تجربه کردن حالات جدید (ولو هولناک) اصلاً نترس. جز شکفتگی و نو شدن و دیگرگون شدن، هیچ شری نداره. هر روز تغییر و تحربهء دائم زندگی و رشد و بالندگی درونی خواهی داشت.
۲۴؍۲؍۱۳۹۲ ۷:۱۵
میشه یه توضیح درباره "تختیر" بدین
البته من تختیر شنیدم شاید کلمه دیگه ای باشه که شما در پادکست راجع به اون(تختیر) گفتید 😊
یه سوال دیگه داشتم
اگه من میتونم با فرار قضیه فکر زائد رو حل کنم پس چه نیازی به مراقبه دارم؟
البته باید اعتراف کنم به کلی که حل نشده 😁
---
"تخدیر" کردن یعنی استفاده از مخدر. مثل مواد مخدر. ما فکر را و پناه بردن به افکار یا کارهای مختلف را بعنوان مواد مخدر استفاده می کنیم تا از شلوغی و گیجی و منگی درونی مان فرار کنیم. با آن نمانیم.
تا دمی از رنج "هستی" وارهند
ننگ بنگ و خمر بر خود می نهند
جلسات شرح مثنوی را با دقت گوش کنید. در مورد تخدیر کردن بسیار گفته شده آنجا.
زنده باشید.
البته من تختیر شنیدم شاید کلمه دیگه ای باشه که شما در پادکست راجع به اون(تختیر) گفتید 😊
یه سوال دیگه داشتم
اگه من میتونم با فرار قضیه فکر زائد رو حل کنم پس چه نیازی به مراقبه دارم؟
البته باید اعتراف کنم به کلی که حل نشده 😁
---
"تخدیر" کردن یعنی استفاده از مخدر. مثل مواد مخدر. ما فکر را و پناه بردن به افکار یا کارهای مختلف را بعنوان مواد مخدر استفاده می کنیم تا از شلوغی و گیجی و منگی درونی مان فرار کنیم. با آن نمانیم.
تا دمی از رنج "هستی" وارهند
ننگ بنگ و خمر بر خود می نهند
جلسات شرح مثنوی را با دقت گوش کنید. در مورد تخدیر کردن بسیار گفته شده آنجا.
زنده باشید.
نظر شما