tabkom
۲۷؍۲؍۱۳۹۲ ۱۷:۱۲
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان

بله درست است اگر بنا بر حذف کردن این گونه مسائل باشد به طور کل خیلی از امورات دنیوی ممکن است معطل بماند....مثلا خیلی از روابط دوستانه و اجتماعی  هم هست که در آغاز و تداوم آنها ممکن است محاسباتی در باب سود بردن‌های  هویتی و یا مادی و دنیوی لحاظ شده باشد....به نظر من آگاهی و مراقبت در چنین مواردی به کار می‌آید، مراقبتی شاید تا آخرین لحظات عمر...تصور من این است که شخص رها شده از هویت فکری هم نیاز به این مراقبت دائمی داشته باشد...معمولا ما می‌گوییم نفس وهم و خیال است و وجود واقعی ندارد پس چیزی را که وجود واقعی ندارد را نمی‌توان از بین برد بلکه باید ابتدا آنرا خنثی و برکنار،  و در ادامه از تشکیل مجدد آن جلوگیری کرد، یعنی آگاهی و توجه برای پیدا کردن و خنثی کردن آن و مراقبت دائمی برای جلوگیری از شکل گرفتن دوباره آن........به قول عرفان قدیم "باید بر در دل پاسبانی کرد"....
مثل گفتن قربت‌الی الله است گفتن‌اش آسان است...یعنی برای نزدیکی به خدا این کار را انجام می‌دهم....اما عمل به آن مشکل است....چرا که توجیه دم دست است....تمام فتنه‌ها هم از همین توجیه کردن‌ها و تساهل و تسامح در می‌آید...
به قول مولانا: رگ رگ است این آب شیرین وآب شور....در خلایق می‌رود تا نفخ صور...
تا "من" هست، در هر حرکت انسان به نسبت، رگه‌‌ای از آن به چشم می‌خورد...تو گویی لاشه‌ای گندیده بر مظهر چشمه افتاده و خون و عرق و اضافاتش داخل جریان آب چشمه می‌شود....
من که در خودم می‌بینم....لذت نفسانی‌اش مخلوط با لطافت‌های دیگر همراه هست و جریان دارد....و نق زدن‌های نفس هنگام کمبود و به خود پیچیدن‌اش را هم می‌بینم...گاه شده کاری را ابتدای به ساکن با عشق و بی‌ریا شروع کرده‌ام...اما در میانه کار او از راه می‌رسد و شریک می شود و سهم خواهی می‌کند...حتی در نخواستن‌هایت هم می‌تواند مشارکت داشته باشد....
باید تمرین کرد....در کوچکترین رفتارهایی که داریم باید نگاه کنیم...به راحتی می‌شود دورویی‌ها و مسامحه‌کاری‌ها را پیدا کرد و از آنها حذر کرد...و به پوچ بودن درد ناکامی‌های خیالی و لذت گذرای تخدیری که از تایید‌ها دریافت میشه پی برد تا از بیهوده‌کاری جلوگیری بشود.... آنوقت هیچ‌کاری هم که نکنی به تو حقوق می‌دهند و روزی تو میرسه.....

ممنون
شبدیز
۲۷؍۲؍۱۳۹۲ ۲۱:۵۴
با دوستام در حال صحبت کردن در مورد طرز ساختن ساختمانهای بزرگ(برج) بودیم. یکی از دوستان در مورد جرثقیل های بزرگی که بواسطش برج ها را میسازن توضیح میداد و گفتش که به این جرثقیل ها میگن تاور، ناگهان من با تمام سرعت پریدم وسط حرفش (از کاری که کردم تعجب کردم) و گفتم
"تاور (tower) که به انگلیسی میشه برج، مثلا برج آزادی میشه (Azadi tower ) حالا چرا اینا به چرثقیل میگن تاور!!!"

یعنی که ای دوستان منم انگلیسی بلدم و الان در حال پوز دادان هستم
حميد
۲۸؍۲؍۱۳۹۲ ۵:۳۷
با سلام
مى شود از يك ديد يا بعُد ظريفتر به اين قضيه نگاه كرد،كه شخص اصلاً هيچ نظرى يا نوشته يي يا سخنى ننويسد و نگويد و فقط بصورت مشاهده كننده باشد، منظورم اينست كه در يك جاى آمدى  مثل سايتى،محفلى، مجلسى و يك نظر و ديدگاهى نسبت به موضوع يا سخنى دارى و از نظر موقعيتى هيچ نوع مشكل يا خطرى و تهديد جدى ندارى اما براى اينكه ميترسى اين هويت خود ساخته را در معرض ديد و قضاوت ديگران قرار بدى تا آسيب و هويتت خدشه دار نشه هيچ كارى نميكنى، كه اين هم يه نوع زرنگى محسوب مى شود و شخص با حذف مسئله بيرونى تلاش بر نگهداشتن هويتش مى كند.
درست كه هر شخص ذاتاً پرگو يا كم حرف و يا غيره مى باشد اما بر خلاف ذات و فطرت عمل كردن يعنى نگهداشتن هويت و نبود وجود حقيقى
قبل از هر نظر و گفته و نوشته ببينيم براى چه ميخواهد عرضه شود، يا ساده تر بگم اول مزه مزه اش كنيم ببينيم به نفس آلوده است يا به ذات آغشته ست
زياد سعى نكنيم از اين فكر براى حل چيزى يا پيدا كردن راه حلى در موقعيت گوناگون زندگى استفاده كنيم چونكه فكر دائماً در حال سر كار گذاشتن ماست. هر چى ساده تر برخود كنيم سكوت ذهن بيشتره

( در چند خط اولى خطابم با خودم بود)h

با تشكر از شما
سان شان
۲۸؍۲؍۱۳۹۲ ۷:۵۳
سلام
تا زمانیکه "من" به امور بیرونی تعلق خاطر دارم و از این وابستگی و تعلق خاطربه تصاویر ذهنی از امور بیرونی برای خود شخصیت ، ارزش و اعتبار درست می کنم، غم و شادی ام بواسطه این دلبستگی های ذهنی است حذف آن امور از زندگی خود تاثیری بر کوچک یا محو شدن و رهائی انسان از این مرکز توهمی "خود" نخواهد داشت شاید تنها تاثیری که داشته باشد آن را برای آن شرایط و وضعیت خلع سلاح می کند و موقتا بخواب میبرد و بدیهی است که به شکلهای دیگر در شرایط دیگرسر بلند می کند حال این امور بیرونی ممکن است امکانات و موقعیت های زندگی باشد، یا آثاری که  انسان خلق  می کند، حرفی که می زند ، رفتاری که می کند ویا حتی یک انسان دیگرباشد که من با آیدنتیفای شدن با او یا آنها احساس غرور،هویت وشخصیت می کنم و به شکلهای آشکار ویا زیرکانه به دیگران پز میدهم بنابراین ایراد از کیفیت ذهن من است نه از آن امورو آثار بیرونی ، این تصاویر، توهمات وزنگارهای نفس است که درست دیدن، واقعی بودن و بهره درست بردن از جریانات و امکانات زندگی را از آدم می گیرد نه بالعکس، وقتی ذهن  گرفتار افکار و اندیشه های توهمی است آدم  از دیدن زیباترین پدیده ها ومناظر هم محروم می ماند، دیگر آنها را زیبا ،با روح ،تازه و شاداب نمی بیند چون ذهن زیبا نیست ، با روان آزاد، شاداب و زنده با آنها در ارتباط نیست این کهنگی و مردگی بخاطر اسارت این ذهن است بنابراین چشمه درون را باید از خار و خاشاک زدود، اینه درون را از زنگارتوهمات صیقل داد و از همین پایگاه که چیزی جز خرد بی آلایش وساده شده نمی باشد در حد توان و ظرفیت واقعی خود ، بی آنکه خوب و بدش کند ویا از قضاوت بترسد ویا از جانب خودش ملامت شود با زندگی و اموردر ارتباط باشد . من برای کامنت گذاشتن در این قسمت خیلی گرفتار ترس و چه کنم چه کنم ها شده ام اما خودشناسی این یقین را بمن داده که ایراد در ذهن من است نه در جای دیگرو در حین تماشای ذهن به کارم ادامه داده ام چون ذهن ساده خودش را همانطور که هست نشان میدهد و نگران و در بند تایید شدن و نشدن نیست و آدم را سرزنش نمی کند اما هویت فکری مدام ملامت می کند که چرا اینطوری گفتی چرا آنجوری رفتار کردی و بنظر خودم که این ادامه کار و تسلیم نشدن به خواسته ها و سرزنش های ذهن و هویت فکری حداقل برای خودم فایده اش بیشتر از مضراتی بوده است که هویت فکری تحمیل کرده است
اسماعیل
۲۸؍۲؍۱۳۹۲ ۲۳:۱۱
من هر وقت دچار این بلاتکلیفی میشم به اولین چیزی که میرسم اینکه "نیاز واقعی" خودم رو نشناختم و با تماشا و تفکر( همون تعقل) سعی میکنم نیاز خودم رو کشف کنم ...

همونطور که میدونیم هویت فکری اساسش( البته یکی از اساساش!!!!) بر "نیاز" استواره....

و این نیاز هویت فکری یه همپوشانی عجیبی با نیازهای واقعی ما داره ...و اگه بتونیم این نیاز رو تشخیص بدیم به نظر میرسه که میتونیم از شر اون بلاتکلیفی( چه کنم، چه کنم) رها شیم....
هم‌گریز
۲۸؍۲؍۱۳۹۲ ۲۳:۵۵
به نظر من، در این مورد، یکی از تجربه‌های شخصی که بیشتر ما داریم، برنامه‌هایی است که در زندگی روزمره خود گنجانده‌ایم. مثلاً من یک رشته ورزشی را به طور حرفه‌ای یا نیمه‌حرفه‌ای دنبال می‌کنم. وقتی که اولین بار با کتاب‌ها و سایت‌های خودشناسی برخورد می‌کنم و توی باغ می‌آیم، دستم برای خودم رو می‌شود و می‌فهم، هدف من از دنبال کردن آن ورزش، در درجه اول تغذیه نفسم بوده، ارضای حس رقابت، پز دادن، برتر بودن، شخصیت ذهنی ساختن و این حرف‌ها. اما این به آن معنا نیست که چنین چیزهایی الزاماً در ذات آن ورزش است. می‌توانم همچنان به آن رشته ادامه دهم، اما این بار با هدف حفظ سلامت و آمادگی جسمانی. اگر یک ورزش دسته‌جمعی و مفرح است، با هدف انبساط خاطر. اگر رزمی است، با هدف کسب مهارت‌های مفید دفاع شخصی یا شناختن بهتر قابلیت‌های بدن و بسیاری استفاده‌های مثبت دیگر که می‌شود از ورزش کرد. پس ادامه دادن یا ندادن آن دیگر کاملاً بستگی به رویکرد و بینش خودم دارد. ورزش را فقط به عنوان یک نمونه گفتم، همین طور است تحصیلات دانشگاهی و شغل و ...

ممنون
یلدا
۲۹؍۲؍۱۳۹۲ ۱۷:۱۰
آن نفسی که باخودی یار کناره می‌کند

وان نفسی که بیخودی باده یار آیدت

آن نفسی که باخودی همچو خزان فسرده‌ای

وان نفسی که بیخودی دی چو بهار آیدت

جمله بی‌قراریت از طلب قرار تست

طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت

جمله ناگوارشت از طلب گوارش است

ترک گوارش ار کنی زهر گوار آیدت

جمله بی‌مرادیت از طلب مراد تست

ور نه همه مرادها همچو نثار آیدت
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد