چهارشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۰ ۲۲:۴۵
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضي ميگه:
با عرض پوزش خدمت پانویس عزیز و خسته نباشید.
خدمت دوستان عزیز
بدون مقدمه
مگر صحبتهای آقای پانویس وحی منزل است هر چند بنده به ایشان خیلی ارادت دارم ولی مکرر با صحبتها و بعضا نظرات ایشان مخالفت کرده ام تا جایی که در یکی از پستها پس از بالا کرفتن بحث بنده این بیت رابرای ایشان ارسال کردم:
(البته باعرض پوزش)
من همینم من همینم من همین!
پس تو با دین خودت باش و لی دین
که برای بعضی جز خود ایشان گران تمام شده بود.
در ثانی بعضی از دوستان صحبتهای ایشان بدون پس و پیش یک مطلب آن را گرفته و به همان متوسل میشوند مثل کسی که نماز نمی خواند به او گفتند چرا نماز نمی خوانی گفت که در قرآن آمده که نزدیک نماز نروید از او سوال کردند گدام آیه آنهم آن آیه برای آنها آورد به او گفتند بنده خدا در این آیه قبل و بعد آن را بخوان تا درک صحیحی از این مطلب داشته باشی تو فقط آنجا را که خود می پسندی گرفته ای.
در پایان برای خالی نبودن عریضه این رباعی را از ابو سعید ابوالخیر می آورم:
سر سخن دوست نمییارم گفت
دریست گرانبها نمییارم سفت
ترسم که به خواب در بگویم بکسی
شبهاست کزین بیم نمییارم خفت
همین!!!
مرتضي ميگه:
با عرض پوزش خدمت پانویس عزیز و خسته نباشید.
خدمت دوستان عزیز
بدون مقدمه
مگر صحبتهای آقای پانویس وحی منزل است هر چند بنده به ایشان خیلی ارادت دارم ولی مکرر با صحبتها و بعضا نظرات ایشان مخالفت کرده ام تا جایی که در یکی از پستها پس از بالا کرفتن بحث بنده این بیت رابرای ایشان ارسال کردم:
(البته باعرض پوزش)
من همینم من همینم من همین!
پس تو با دین خودت باش و لی دین
که برای بعضی جز خود ایشان گران تمام شده بود.
در ثانی بعضی از دوستان صحبتهای ایشان بدون پس و پیش یک مطلب آن را گرفته و به همان متوسل میشوند مثل کسی که نماز نمی خواند به او گفتند چرا نماز نمی خوانی گفت که در قرآن آمده که نزدیک نماز نروید از او سوال کردند گدام آیه آنهم آن آیه برای آنها آورد به او گفتند بنده خدا در این آیه قبل و بعد آن را بخوان تا درک صحیحی از این مطلب داشته باشی تو فقط آنجا را که خود می پسندی گرفته ای.
در پایان برای خالی نبودن عریضه این رباعی را از ابو سعید ابوالخیر می آورم:
سر سخن دوست نمییارم گفت
دریست گرانبها نمییارم سفت
ترسم که به خواب در بگویم بکسی
شبهاست کزین بیم نمییارم خفت
همین!!!
پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۰ ۸:۱
باسلام
این شکلهای سوال و جوابی یک جورایی حالتی خشک و بی صفا و حیرت به این یادداشت داده،
چقدر در این مثنوی گفته، ای برادر و ای خواهر اگر سوال در درونات جوشید جواب را حتما خودت میدانی......یا سوال در خودش جواب را هم دارد، تقریبا یک همچنین مضمونی.......وقتی دائم سوال داری ( در ارتباط با عالم درونات را عرض میکنم ) و هی میای " بیرون" هر کجا طرحاش میکنی ، مثل کسی میشوی که عطر گل محمدی را تا به حال بو نکرده و هر طرف میره و از این و اون میخواهد براش تعریف کنند چگونه عطر و بویی داره !!
این کار شدنی هست ؟؟
درسته مقصد یکی است، اما راهها به تعداد رهروها متعدد میباشد، هر وقت به این اصل رسیدی درب سوال را میبندی......مثل خمره شراب ......آخرش یا مثل من سرکه میشی.......یا مثل خودت که هستی، شراب ناب !!!
البته دور از جون شما خطر کپک زدگی هم به فراوانی وجود دارد !!!!!!!!!!!
این هم یک غزل متناظر با این کامنت بنده، خدمت دوستان برای تلطیف فضا :
دل دانا
یک سینه سخن دارم، داری دل دانایی ؟
یک کوزه عسل دارم، کو یار شکرخایی ؟
در مکتب دل آموز آیین سخندانی،
دُرجی ز گُهر دارم، داری سر سودایی ؟
یک جام می از لعلاش، جانم به بدن آرَد،
جانی چو قمر دارم، دانی تو گهرداری ؟
در سلسله مویاش، بر بسته اسیران بین
ای شاهد ترسایی، دانی تو که بگشایی ؟
ای قهر توام احسان، ای رنج توام حِِرمان،
در همهمهی دوران، دور است برآسایی !
ای پیکرهی رعنا ، در بین بتان یکتا
شیدا ز کجا جوید بر درد تو درمانی ؟!
14/4/90
ممنون
این شکلهای سوال و جوابی یک جورایی حالتی خشک و بی صفا و حیرت به این یادداشت داده،
چقدر در این مثنوی گفته، ای برادر و ای خواهر اگر سوال در درونات جوشید جواب را حتما خودت میدانی......یا سوال در خودش جواب را هم دارد، تقریبا یک همچنین مضمونی.......وقتی دائم سوال داری ( در ارتباط با عالم درونات را عرض میکنم ) و هی میای " بیرون" هر کجا طرحاش میکنی ، مثل کسی میشوی که عطر گل محمدی را تا به حال بو نکرده و هر طرف میره و از این و اون میخواهد براش تعریف کنند چگونه عطر و بویی داره !!
این کار شدنی هست ؟؟
درسته مقصد یکی است، اما راهها به تعداد رهروها متعدد میباشد، هر وقت به این اصل رسیدی درب سوال را میبندی......مثل خمره شراب ......آخرش یا مثل من سرکه میشی.......یا مثل خودت که هستی، شراب ناب !!!
البته دور از جون شما خطر کپک زدگی هم به فراوانی وجود دارد !!!!!!!!!!!
این هم یک غزل متناظر با این کامنت بنده، خدمت دوستان برای تلطیف فضا :
دل دانا
یک سینه سخن دارم، داری دل دانایی ؟
یک کوزه عسل دارم، کو یار شکرخایی ؟
در مکتب دل آموز آیین سخندانی،
دُرجی ز گُهر دارم، داری سر سودایی ؟
یک جام می از لعلاش، جانم به بدن آرَد،
جانی چو قمر دارم، دانی تو گهرداری ؟
در سلسله مویاش، بر بسته اسیران بین
ای شاهد ترسایی، دانی تو که بگشایی ؟
ای قهر توام احسان، ای رنج توام حِِرمان،
در همهمهی دوران، دور است برآسایی !
ای پیکرهی رعنا ، در بین بتان یکتا
شیدا ز کجا جوید بر درد تو درمانی ؟!
14/4/90
ممنون
پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۰ ۱۰:۲
تشکر آقای پانویس. پیشنهادتان را سعی میکنم اجرایی کنم. منطقیست.
ممنونم.
ممنونم.

جمعه ۷ مرداد ۱۳۹۰ ۱۱:۱
سلام آقای پانویس
ممنونم که پاسخ ایمیلها رو میدید
من تا حدودی جوابمو گرفتم
امیدوارم بزودی از دست عجوزه راحت بشیم که بدجورنفسمونو بند آورده
بلند بگوآمیـــــــــــــــــــــن
الان آدم تشکیل میشه از
تحصیلات شغل پول قیافه خانواده
واقعا آدم گاهی برا خودمون غصش میشه
همه میخان روی همو کم کنن حتی زنو شوهری که شریک ی زندگین کنار همن خصوصی ترین چیزارودارن
ای خالق مهربانم مــــــــــددی
ممنونم که پاسخ ایمیلها رو میدید
من تا حدودی جوابمو گرفتم
امیدوارم بزودی از دست عجوزه راحت بشیم که بدجورنفسمونو بند آورده
بلند بگوآمیـــــــــــــــــــــن
الان آدم تشکیل میشه از
تحصیلات شغل پول قیافه خانواده
واقعا آدم گاهی برا خودمون غصش میشه
همه میخان روی همو کم کنن حتی زنو شوهری که شریک ی زندگین کنار همن خصوصی ترین چیزارودارن
ای خالق مهربانم مــــــــــددی
جمعه ۷ مرداد ۱۳۹۰ ۱۳:۴۰
در مورد مشکلات با جنس مخالف، مطلبی بگویم.
اتفاقا به نظرم مستقیما مرتبط با بحث "خود" و "فکر" است. اصلا کدام رنج روحی ما مرتبط به آن نیست؟ به نظرم رابطه با جنس مخالف (اگر برآمده از نیازهای "خود" باشد) هم یکی از همان آدامس هاست!
آقای مصفا در کتاب «زندگی و مسائل» و در اواخر کتاب «رابطه» بحث خوب و روشنی در این مورد کرده اند.
اتفاقا به نظرم مستقیما مرتبط با بحث "خود" و "فکر" است. اصلا کدام رنج روحی ما مرتبط به آن نیست؟ به نظرم رابطه با جنس مخالف (اگر برآمده از نیازهای "خود" باشد) هم یکی از همان آدامس هاست!
آقای مصفا در کتاب «زندگی و مسائل» و در اواخر کتاب «رابطه» بحث خوب و روشنی در این مورد کرده اند.
جمعه ۷ مرداد ۱۳۹۰ ۱۶:۳۷
تشکر از شما.
شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۰ ۹:۲۳
بدنبال کامنت پرمای عزیز بنظر من ادمی همواره به دنبال امنیت بوده و هست و وقتی احساس عدم امنیت به هر شکلی می کند ناخود اگاه تدابیری می اندیشد و به مرور زمان روی شخصیت اش اثرمی گذارد و با اون هم هویت می شود و بالاخره جزوی از وجودش می شود.
بنظر من ایرانیان با توجه به قدمتی که دارند سختی های زیادی کشیده اند و همواره بنوعی زیر ظلم و ستم بوده اند. مخصوصا جنس زن که نقش مهمی در تربیت فرزندان و نسل های اتی دارد را موجودی ناقص العقل خطاب کرده اند و اینان نتوانسته اند فرزندانشان را درست تربیت کنند و برای پنهان کردن ضعف خود با تحقیر و ملامت فرزندان خود و بزرگ نمایی و مهم جلوه دادن فرزند دیگران موجوداتی ضعیف ببار اورده اند.و همینطور نسل به نسل ادامه پیدا کرده تا رسیده به ما و ماهم دراین مقطع زمانی بنوع دیگری به فرزندانمان انتقال می دهیم .
بنظر من جنس زن خیلی باید روی خودش کا رکنه تا توانایی تربیت صحیح مردان و زنان خلاق نسل های بعدی رو داشته باشه منظور سلب مسئولیت از جنس مرد نیست بلکه مردان هم نقش مهمی دارند ولی نقش زنان حساس تر است .انسان نا اگاه با استفاده از فکرمثلا مشکلات رو حل می کنه غافل ازانکه مشکلات بزرگتری را همین فکر سر راهش قرارمیده و موضوع روز به روز پیچیده ترمی شه.
باز موضوع بر میگرده به خود شناسی . با شناخت خود و مشاهده بی غرض افکارموجود جدیدی خلق می شه که زندگی او بر اساس زرنگی و چشم و هم چشمی و حسادت و منیت و....نیست با سفربه ورای فکر به کل (شعور حاکم بر کائنات) یا همان خدا دست پیدا می کنه با اون ادغام می شه و د رفضای وحدت من و غیر وجود نداره همه چیز بصورت یک مجموعه دیده می شه.
امنیت چیزی نیست که با زرنگی و کوفت کردن زندگی همدیگه بدست بیاد. امنیت؛ حضورو ارامش بوسیله من ذهنی یا فکر محال است . برای داشتن امنیت باید در فضای امن ماند .
مشکل ما این نیست که عدم امنیت ؛ گرانی؛ فساد؛ دورویی و تظاهر و چشم هم چشمی وجود داره اصل مشکل جای دیگه ست اینکه ما از اصلمان دور افتاده ایم و روز بروز در باتلاق منیت غرق می شویم و با هر تلاش و زرنگی بوسیله من بیشتر در باتلاق فرو می رویم.
بشنو از نی چون شکایت می کند/ از جداییها حکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند/ در نفیرم مرد وزن نالیده اند
بنظر من ایرانیان با توجه به قدمتی که دارند سختی های زیادی کشیده اند و همواره بنوعی زیر ظلم و ستم بوده اند. مخصوصا جنس زن که نقش مهمی در تربیت فرزندان و نسل های اتی دارد را موجودی ناقص العقل خطاب کرده اند و اینان نتوانسته اند فرزندانشان را درست تربیت کنند و برای پنهان کردن ضعف خود با تحقیر و ملامت فرزندان خود و بزرگ نمایی و مهم جلوه دادن فرزند دیگران موجوداتی ضعیف ببار اورده اند.و همینطور نسل به نسل ادامه پیدا کرده تا رسیده به ما و ماهم دراین مقطع زمانی بنوع دیگری به فرزندانمان انتقال می دهیم .
بنظر من جنس زن خیلی باید روی خودش کا رکنه تا توانایی تربیت صحیح مردان و زنان خلاق نسل های بعدی رو داشته باشه منظور سلب مسئولیت از جنس مرد نیست بلکه مردان هم نقش مهمی دارند ولی نقش زنان حساس تر است .انسان نا اگاه با استفاده از فکرمثلا مشکلات رو حل می کنه غافل ازانکه مشکلات بزرگتری را همین فکر سر راهش قرارمیده و موضوع روز به روز پیچیده ترمی شه.
باز موضوع بر میگرده به خود شناسی . با شناخت خود و مشاهده بی غرض افکارموجود جدیدی خلق می شه که زندگی او بر اساس زرنگی و چشم و هم چشمی و حسادت و منیت و....نیست با سفربه ورای فکر به کل (شعور حاکم بر کائنات) یا همان خدا دست پیدا می کنه با اون ادغام می شه و د رفضای وحدت من و غیر وجود نداره همه چیز بصورت یک مجموعه دیده می شه.
امنیت چیزی نیست که با زرنگی و کوفت کردن زندگی همدیگه بدست بیاد. امنیت؛ حضورو ارامش بوسیله من ذهنی یا فکر محال است . برای داشتن امنیت باید در فضای امن ماند .
مشکل ما این نیست که عدم امنیت ؛ گرانی؛ فساد؛ دورویی و تظاهر و چشم هم چشمی وجود داره اصل مشکل جای دیگه ست اینکه ما از اصلمان دور افتاده ایم و روز بروز در باتلاق منیت غرق می شویم و با هر تلاش و زرنگی بوسیله من بیشتر در باتلاق فرو می رویم.
بشنو از نی چون شکایت می کند/ از جداییها حکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند/ در نفیرم مرد وزن نالیده اند
شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۰ ۱۵:۱۱
ممنون از سید داوود!
تصمیم بنده:
با توجه به جامعه ای که در آن زندگی میکنم ازدواج خواهم کرد و یکبار هم کافی است!
راستی یک دختر خوب و آرام و زیبا و آگاه هم سراغ دارم.(از آن سیمین برها!) که والدینش هم دوست والدینم هستند.
آدم های صاف و بدون ریا و مهربانی هستند. البته اگر جواب رد دادند (که نمیدهند!) آنگاه به فکر دختر دیگری خواهم بود.
حالا چرا اینها را گفتم
برای اینکه دهان شما را آب بیندازم؟
یا اینکه حرفی زده باشم؟
نه خیر.
اینها را گفتم که بدانید چشمم باز است!
..................................................
راستی ضامن دار خوش دست گیر می آید؟
تصمیم بنده:
با توجه به جامعه ای که در آن زندگی میکنم ازدواج خواهم کرد و یکبار هم کافی است!
راستی یک دختر خوب و آرام و زیبا و آگاه هم سراغ دارم.(از آن سیمین برها!) که والدینش هم دوست والدینم هستند.
آدم های صاف و بدون ریا و مهربانی هستند. البته اگر جواب رد دادند (که نمیدهند!) آنگاه به فکر دختر دیگری خواهم بود.
حالا چرا اینها را گفتم
برای اینکه دهان شما را آب بیندازم؟
یا اینکه حرفی زده باشم؟
نه خیر.
اینها را گفتم که بدانید چشمم باز است!
..................................................
راستی ضامن دار خوش دست گیر می آید؟
سه شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۰ ۳:۴۰
فكر كنم حالا فهميدم منظور شما از اينكه:
بعضي وقتها نيازهاي انسان نميكذارند انسان درست تصميم بكيرد و زماني هم متوجه اشتباهش ميشود كه ديكر...
جيست_
احتمالا منظور شما اين است كه در جواني و در اوج شهوت جنسي _ انسان تمايل دارد جفت كيري كند_ الخصوص اكر به جفت خاصي هم علاقه مند شود آنكاه ديكر حتما تمايل دارد با آن جفت_ جفت كيري كند_ جامعه راهي كه براي جفت كيري جلوي بايش ميكذارد ازدواج است الخصوص در جامعه مسلمانان اين جنين است_ خوب اين فرد بس از مدتي مزيد_ تازه ميفهمد عجب غلطي كرده _ و تازه ميفهمد ازدواج كردن اولا او را داراي مسئوليت كرده_ دوما از رابطه ي جنسي با فرد ديكري ساقت كرده_ و او را مجبور كرده تا آخر عمر كنار جفت خود بماند و به خانواده برسد_
در اين هنكام او متوجه اشتباهش ميشود_ اما جه سود؟ جون ديكر نياز جنسي اش برطرف شده و او مانده است و يك دنيا كرفتاري
آيا منظورتون رو درست فهميده ام؟ اكر نه_ لطفا واضح تر بفرماييد بانويس جان
---
تا حدودی، دلبر.
بیشترش را بگذار در جلسهای آنلاین باشد تا صحبت کنیم. البته یادآوری کن.
بعضي وقتها نيازهاي انسان نميكذارند انسان درست تصميم بكيرد و زماني هم متوجه اشتباهش ميشود كه ديكر...
جيست_
احتمالا منظور شما اين است كه در جواني و در اوج شهوت جنسي _ انسان تمايل دارد جفت كيري كند_ الخصوص اكر به جفت خاصي هم علاقه مند شود آنكاه ديكر حتما تمايل دارد با آن جفت_ جفت كيري كند_ جامعه راهي كه براي جفت كيري جلوي بايش ميكذارد ازدواج است الخصوص در جامعه مسلمانان اين جنين است_ خوب اين فرد بس از مدتي مزيد_ تازه ميفهمد عجب غلطي كرده _ و تازه ميفهمد ازدواج كردن اولا او را داراي مسئوليت كرده_ دوما از رابطه ي جنسي با فرد ديكري ساقت كرده_ و او را مجبور كرده تا آخر عمر كنار جفت خود بماند و به خانواده برسد_
در اين هنكام او متوجه اشتباهش ميشود_ اما جه سود؟ جون ديكر نياز جنسي اش برطرف شده و او مانده است و يك دنيا كرفتاري
آيا منظورتون رو درست فهميده ام؟ اكر نه_ لطفا واضح تر بفرماييد بانويس جان
---
تا حدودی، دلبر.
بیشترش را بگذار در جلسهای آنلاین باشد تا صحبت کنیم. البته یادآوری کن.
نظر شما