سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۲:۵۶
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
لایک حقیقتاً لایک؛
لا یک بلکه بیست! خصوصاً آن مطلیی را که به واسطۀ آن قسم حضرت عباس را خوردی، چند خط آخری را می گویم.
همین!!!
مرتضی میگه:
لایک حقیقتاً لایک؛
لا یک بلکه بیست! خصوصاً آن مطلیی را که به واسطۀ آن قسم حضرت عباس را خوردی، چند خط آخری را می گویم.
همین!!!

سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۶:۱۲
سلام
میفرماید
آقایان و خانمها که سر همدیگر غضبناک هستیم.
پرداختن به موردها دردی را دوا نمیکند. به اصل کار باید پرداخت.
کشتم او را رستم از خونهای خلق
نای او برم به است از نای خلق

میفرماید
آقایان و خانمها که سر همدیگر غضبناک هستیم.
پرداختن به موردها دردی را دوا نمیکند. به اصل کار باید پرداخت.
کشتم او را رستم از خونهای خلق
نای او برم به است از نای خلق

سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۶:۴۷
ممنون آقای پانویس از اینکه این بحث را مطرح کردید.
درست هست که زنان نبایستی در این بازی بیرونی خود را گم کنند، بلکه بایستی با وجود زنانه خود بمانند. ولی از طرفی همانطور که کارل یونگ هم می گوید، در وجود زن، انرژی مردانه ای هست که بایستی تقویت شود و رشد کند تا وجود یک زن به تعادل برسد. مثلا استقلال مالی داشتن، کار کردن، روی پای خود ایستادن، تا خودش خودش را بتواند تامین کند و محتاج شخص دیگری نباشد. ولی از طرفی بایستی روحیه لطیف خود را حفظ کند و خود را درگیر بازیهای اجتماعی نکند. از طرفی برای مرد هم مهم هست که با آنیمای درونش، زن درونش رابطه بگیرد، بودن را تجربه کند، گلها را آب بدهد....تا مرد هم به تعادل برسد.
کشور آلمان هم بشدت از اون طرف بوم افتاده است، بیشتر قوانین به نفع زنان هست و آدم دلش برای مردها میسوزد. از جنگ جهانی دوم که مادران بایستی قوی می بودند و زندگی را اداره می کردند مردان بسیار نرم و شلی را بوجود آوردند. گاهی در آلمان آدم نمی داند که این شخص زن هست یا مرد. چون زنان آنقدر قلدر و خشن و خشک شده اند آنقدر دیکتاتور شده اند که مبادا کسی حق اونها را بخورد. در حالیکه نیازی نیست که زن جای مرد را بگیرد. زن می تواند خودش باشد زنانه باشد ولی خودش را تا حدودی به تعادل برساند و به آنیموس درونش توجه کند و اونو رشد بدهد. خیلی از مردان آلمانی ترجیح می دهند که با خارجی ها ازدواج کنند چون نرمی و لطافت در زنان آلمانی بشدت کم شده است و خیلی هم به قدرت رسیده اند و سخت شده اند.
برعکس جامعه خودمان که هیچ ارزشی و هیچ قانونی بنفع زنان نیست. حتی زن بعد از جدایی از همسرش حق نگهداری از بچه هایش را هم ندارد چه برسد به چیزهای دیگر...... بشدت در حق زنان خاورمیانه، افریقایی، اسیایی ظلم شده است و ظلم میشود. در آنجا زنان هم باورشان شده است که واقعا همانطور است.
درست هست که زنان نبایستی در این بازی بیرونی خود را گم کنند، بلکه بایستی با وجود زنانه خود بمانند. ولی از طرفی همانطور که کارل یونگ هم می گوید، در وجود زن، انرژی مردانه ای هست که بایستی تقویت شود و رشد کند تا وجود یک زن به تعادل برسد. مثلا استقلال مالی داشتن، کار کردن، روی پای خود ایستادن، تا خودش خودش را بتواند تامین کند و محتاج شخص دیگری نباشد. ولی از طرفی بایستی روحیه لطیف خود را حفظ کند و خود را درگیر بازیهای اجتماعی نکند. از طرفی برای مرد هم مهم هست که با آنیمای درونش، زن درونش رابطه بگیرد، بودن را تجربه کند، گلها را آب بدهد....تا مرد هم به تعادل برسد.
کشور آلمان هم بشدت از اون طرف بوم افتاده است، بیشتر قوانین به نفع زنان هست و آدم دلش برای مردها میسوزد. از جنگ جهانی دوم که مادران بایستی قوی می بودند و زندگی را اداره می کردند مردان بسیار نرم و شلی را بوجود آوردند. گاهی در آلمان آدم نمی داند که این شخص زن هست یا مرد. چون زنان آنقدر قلدر و خشن و خشک شده اند آنقدر دیکتاتور شده اند که مبادا کسی حق اونها را بخورد. در حالیکه نیازی نیست که زن جای مرد را بگیرد. زن می تواند خودش باشد زنانه باشد ولی خودش را تا حدودی به تعادل برساند و به آنیموس درونش توجه کند و اونو رشد بدهد. خیلی از مردان آلمانی ترجیح می دهند که با خارجی ها ازدواج کنند چون نرمی و لطافت در زنان آلمانی بشدت کم شده است و خیلی هم به قدرت رسیده اند و سخت شده اند.
برعکس جامعه خودمان که هیچ ارزشی و هیچ قانونی بنفع زنان نیست. حتی زن بعد از جدایی از همسرش حق نگهداری از بچه هایش را هم ندارد چه برسد به چیزهای دیگر...... بشدت در حق زنان خاورمیانه، افریقایی، اسیایی ظلم شده است و ظلم میشود. در آنجا زنان هم باورشان شده است که واقعا همانطور است.
سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۷:۶
مطلبی از اکهارت توله:
سرکوب اصول زنانگی در طول 2000 سال گذشته موجب حاکمیت مطلق ایگو بر روان جمعی انسان شده است. گرچه زنان هم ایگو دارند ولی ایگو در مردان راحت تر از زنان ریشه می دواند و رشد میکند. دلیل این مسئله آن است که هویت زنان کمتر از مردان وابسته به ذهن و افکارشان است. آنها بیشتر از مردان با جسم درونشان و هوش جسمشان که شم و شهود باطنی از آن سرچشمه میگیرد در ارتباطند. شکل مونث انعطاف پذیرتر از مذکر است، بازتر است و حساسیت بیشتری نسبت به سایر اشکال زندگی دارد و با دنیای طبیعت مانوس تر است.
در کلیسای کاتولیک رم در طول 300 سال بین 3 تا 5 میلیون زن را شکنجه کرد و کشت. در این دوران کافی بود زنی نسبت به حیوانات علاقه نشان دهد، درمزارع یا جنگل ها تنها قدم بزند، یا گیاهان دارویی جمع کند، آنگاه به او برچسب جادوگری می زدند و بعد هم او را شکنجه می کردند و میسوزاندند. تقدس زن، شیطانی اعلام شد. جایگاه زنان به ابزاری برای بدنیا آوردن بچه و مایملکی برای مردان تنزل یافت.
در بسیاری از تمدن های باستانی قبل از دوران مسیحیت، مثل سومریان، مصریان، سلت ها زنان مورد احترام بودند و از بعد زنانگی واهمه نداشتند، بلکه آن را می پرستیدند. چه عاملی ناگهان باعث شد مردان احساس کنند از سوی بعد مونث مورد تهدید واقع شده اند؟ ایگوی در حال تحولشان.... ایگو می دانست که میتواند از طریق شکل مذکر، کنترل کامل کره ی زمین را به دست بگیرد و برای این کار باید شکل مونث را تضعیف میکرد.
زن در مقایسه با مرد به گونه ای سرشتی به بودن و بالقوه به روشن بینی نزدیک تر است.
هنگامی که ذهن چیره شد و انسان از واقعیت جوهر الهی اش جدا افتاد، تفکر درباره پروردگار را به صورت مذکر آغاز کرد. از اینجا جامعه، مردسالار شد و زن زیردست مرد قرار گرفت.
بسیاری از زنان بعد مقدس زنانگی را به دلیل اینکه مورد سرکوب قرار گرفته است، به شکل دردی عاطفی در خود حس میکنند. رنج و درد هزاران ساله ی وضع حمل، تجاوز، بردگی، شکنجه و قتل های خشونت بار هم به آن اضافه شده است.
از آنجا که ایگو هرگز در زنان ریشه دار نبوده است، تسلط خود را بر روی زنان سریع تر از مردان از دست می دهد.
سرکوب اصول زنانگی در طول 2000 سال گذشته موجب حاکمیت مطلق ایگو بر روان جمعی انسان شده است. گرچه زنان هم ایگو دارند ولی ایگو در مردان راحت تر از زنان ریشه می دواند و رشد میکند. دلیل این مسئله آن است که هویت زنان کمتر از مردان وابسته به ذهن و افکارشان است. آنها بیشتر از مردان با جسم درونشان و هوش جسمشان که شم و شهود باطنی از آن سرچشمه میگیرد در ارتباطند. شکل مونث انعطاف پذیرتر از مذکر است، بازتر است و حساسیت بیشتری نسبت به سایر اشکال زندگی دارد و با دنیای طبیعت مانوس تر است.
در کلیسای کاتولیک رم در طول 300 سال بین 3 تا 5 میلیون زن را شکنجه کرد و کشت. در این دوران کافی بود زنی نسبت به حیوانات علاقه نشان دهد، درمزارع یا جنگل ها تنها قدم بزند، یا گیاهان دارویی جمع کند، آنگاه به او برچسب جادوگری می زدند و بعد هم او را شکنجه می کردند و میسوزاندند. تقدس زن، شیطانی اعلام شد. جایگاه زنان به ابزاری برای بدنیا آوردن بچه و مایملکی برای مردان تنزل یافت.
در بسیاری از تمدن های باستانی قبل از دوران مسیحیت، مثل سومریان، مصریان، سلت ها زنان مورد احترام بودند و از بعد زنانگی واهمه نداشتند، بلکه آن را می پرستیدند. چه عاملی ناگهان باعث شد مردان احساس کنند از سوی بعد مونث مورد تهدید واقع شده اند؟ ایگوی در حال تحولشان.... ایگو می دانست که میتواند از طریق شکل مذکر، کنترل کامل کره ی زمین را به دست بگیرد و برای این کار باید شکل مونث را تضعیف میکرد.
زن در مقایسه با مرد به گونه ای سرشتی به بودن و بالقوه به روشن بینی نزدیک تر است.
هنگامی که ذهن چیره شد و انسان از واقعیت جوهر الهی اش جدا افتاد، تفکر درباره پروردگار را به صورت مذکر آغاز کرد. از اینجا جامعه، مردسالار شد و زن زیردست مرد قرار گرفت.
بسیاری از زنان بعد مقدس زنانگی را به دلیل اینکه مورد سرکوب قرار گرفته است، به شکل دردی عاطفی در خود حس میکنند. رنج و درد هزاران ساله ی وضع حمل، تجاوز، بردگی، شکنجه و قتل های خشونت بار هم به آن اضافه شده است.
از آنجا که ایگو هرگز در زنان ریشه دار نبوده است، تسلط خود را بر روی زنان سریع تر از مردان از دست می دهد.
سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۸:۰
شکل درست رابطه بین زن و مرد چه در اجتماع و چه در زندگی مشترک و چه در ذهن و اندیشه من، بنای درست و سالماش بر این است که من به عنوان یک انسان سالم و بدون اضافات و رها از سلطه نفس و هویتهای ساختگی ذهنی، باید هیچ پیشداوری و مشکلی به لحاظ درونی و ذاتی با جنس مخالف خود نداشته باشم(این نکته متقابل است)....اگر هم سالم نباشم که دیگر فرقی ندارد، با زمین زمان مشکل خواهم داشت!....ایدهآلترین شکل این است که دو سمت ماجرا سلامت باشند و در وضعیتی متعادل و منصفانه با هم برخورد داشته باشند و در وضعیتهای دیگر، داستان به نسبت فرق خواهد کرد....
اینکه همان از ابتدای امر، من به عنوان یک مرد یا زن، طرف مقابل خود را با یک سری پیشداوریهای خاص نگاه کنم، هیچ نمیتواند باشد جز اینکه در تعادل نیستم و انصاف را رعایت نمیکنم.... چرا که وقتی میدانیم در نهایت امر و حضور در حالت اصیل و فطری انسانی، تفاوت جنسیتی هیچ محلی برای طرح و امتیازخواهی ندارد، پس خوب است نگاه خود را خراب نکنیم..... و اگر قبول کنیم مردها تاریخ را نوشتهاند و بر شکلگیری جوامع اثرگذار بودهاند، پس شک نیست که آشی که در حال حاضر در دیگ دنیا میجوشد بیشترش دستپخت خود آنهاست، حال اگر نمکاش کم و زیاد است و بنشن آن خوب نپخته، باید اول به خودشان مراجعه کنند!....
جنسیت بیشتر به نظر یک عارضهی مادی میآید و نه تفاوت اصیل و ماهوی انسانی و نباید با طرح کردن بیش از لزوم و نیاز آن، به یک سری مسائل ذهنی و اضافی دامن زده شود که تنها آب به آسیاب دشمن درونی ریختن است!.......
اینکه همان از ابتدای امر، من به عنوان یک مرد یا زن، طرف مقابل خود را با یک سری پیشداوریهای خاص نگاه کنم، هیچ نمیتواند باشد جز اینکه در تعادل نیستم و انصاف را رعایت نمیکنم.... چرا که وقتی میدانیم در نهایت امر و حضور در حالت اصیل و فطری انسانی، تفاوت جنسیتی هیچ محلی برای طرح و امتیازخواهی ندارد، پس خوب است نگاه خود را خراب نکنیم..... و اگر قبول کنیم مردها تاریخ را نوشتهاند و بر شکلگیری جوامع اثرگذار بودهاند، پس شک نیست که آشی که در حال حاضر در دیگ دنیا میجوشد بیشترش دستپخت خود آنهاست، حال اگر نمکاش کم و زیاد است و بنشن آن خوب نپخته، باید اول به خودشان مراجعه کنند!....
جنسیت بیشتر به نظر یک عارضهی مادی میآید و نه تفاوت اصیل و ماهوی انسانی و نباید با طرح کردن بیش از لزوم و نیاز آن، به یک سری مسائل ذهنی و اضافی دامن زده شود که تنها آب به آسیاب دشمن درونی ریختن است!.......
سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۲۰:۲۳
به نظر من هم زن تو خونه بهتر از تواناییش استفاده میکنه و یه جورایی فکر میکنم که کار خونه راحتره (مخصوصا با تکنولوژی امروزه) و شکایت های زنها از زندگیشون از غر زدن های "من" و همچنین مقایسه سرچشمه میگیره
سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۲۱:۴۲
یکی از مشکلاتی که زنها در دنیای مدرن امروزی و به خصوص غرب با اون دست و پنجه نرم میکنند مشکل چاقی و لاغری ایست..من در یک کشور اروپایی هستم که لاغری برای زنان حرف اول را میزند خیلی از این زنان که میخواهد لاغر بمانند همیشه در حال رژیم غذایی هستند و با دل راحت نمیتوانند یک شیرینی و یا غذای پر کالری را بخورند و همین گاهی باعث فشار عصبی زیادی میشه.چون لاغری مد نظر اونها مدل ژونالهاست ..ولی باید بگوییم در مورد کار بیرون از خانه اگر مسئولیت سنگینی را نداشته باشند فشار روحی زیادی بهشون نمیاد . ..چون زنها مثل مردها نیستند که جنگ قدرت داشته باشند بیشتر براشون جنگ زیبایی مطرح است .
چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲ ۱۶:۲۳
مولانا عقیده دارد زن و مرد در جسم تفاوت دارند. اما روح جنسیت ندارد.
تشکر.

تشکر.

چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲ ۱۹:۱۷
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
بحثِ اینجا فرق زن با مرد نیست
بحثِ ما جز فهم و درک درد نیست
وه چه خوش گفت است مولانا به ما
در درون مثنوی اینک هلا
در درون خود بیفزا درد را
تا ببینی سرخ و سبز و زرد را
همین!!!
مرتضی میگه:
بحثِ اینجا فرق زن با مرد نیست
بحثِ ما جز فهم و درک درد نیست
وه چه خوش گفت است مولانا به ما
در درون مثنوی اینک هلا
در درون خود بیفزا درد را
تا ببینی سرخ و سبز و زرد را
همین!!!

چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲ ۲۱:۴۲
گاهی واقعیت آنقدر تلخ و سنگین است که آدم ترجیح می دهد چشمهایش را ببندد و با آن مواجهه نشود و یا خود را با عرفان هپروتی مشغول کند......
چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲ ۲۲:۲۶
زياد مسئله را جدي گرفته اي
بابا ولله كه زن و مرد ندارد بجز تفاوت هاي ژنتيكي و هورموني و...
بقول عزيزي ما زنها! هر كاري هم كنيم زنيم!
سخت نگير، ولله كه راحت تريم
قبول كن!
بابا ولله كه زن و مرد ندارد بجز تفاوت هاي ژنتيكي و هورموني و...
بقول عزيزي ما زنها! هر كاري هم كنيم زنيم!
سخت نگير، ولله كه راحت تريم
قبول كن!
پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۲ ۴:۴۹
مردها و زنها با توجه به شراطی فیزیکی که دارند هر کدام دارای توانایها و قابلیت های هستند که قابل مقایسه با یکدیگر نیستند. توانایی و قابلیت مردها با توجه به شرایط تاریخی که جناب پانویس توضیح دادن بیشتر به چشم می آمد و می آید به همین خاطر این طرز فکر درگذشته و حال وجود داشته و دارد که می گویند جنس نر برتر هستش (یکی از سوالهایی که همیشه تو جدول میاد!!! جنس برتر؟) در حالی که اگر دقیقتر به این موضوع نگاه شود قدرتهای خانمها بهتر و بیشتر رویت میشود. به عنوان مثال عشقی که مادر به فرزندش دارد یکی از ناب ترین و بهترین عشق های است که در این کره خاکی میتوان دید. یا قدرت تمرکزی که خانمها در انجام دادن چند کار با هم دارند را در هیچ مردی نمیتوانی ببینی (من که ندیدم و خودمو بکشم یکشم بزور انجام میدم). در اکثر جوامع یا حداقل در کشور خودمان زحمت رسیدگی به فرزند و تحویل جامعه دادن بیشتر توسط خانمها انجام میشود. خانمها همیشه اکثرا شنونده بهتری هستند، خانمها تغیرات محیط و اشخاص اطرافشون را زودتر متوجه میشوند یا قدرت توجه بیشتری دارند. (تمامی این توانایها یک طرف توانایی غر زدن خانمها که میتونه 10 تا مرد قلچماق را از پا در بیار یک طرف)
در کل مرد و زن مکمل همدیگر هستند و نباید مقایسه شود مثل قند و چای ( آقایون قند هستن اونم از نوع قند فریمان و خانمها چای اونم از نوع چای کیسه ای)
(راستی قدرت شیر دادن خانمها تازه یادم امد! خدا نکنه یک مادر بخواد بابت انجام دادن یا ندادن کاری شیرش را بچه اش حروم کنه،انوقته که میتونه دنیا را بهم بریزه. بازم بگید ما در طول تاریخ ضعیف شمرده شدیم! قدرت به این بزرگی!!!)
(زن چراغ خونست (نه چل چراغ) الهی هیچ خونه ای بی زن نمونه)
در کل مرد و زن مکمل همدیگر هستند و نباید مقایسه شود مثل قند و چای ( آقایون قند هستن اونم از نوع قند فریمان و خانمها چای اونم از نوع چای کیسه ای)
(راستی قدرت شیر دادن خانمها تازه یادم امد! خدا نکنه یک مادر بخواد بابت انجام دادن یا ندادن کاری شیرش را بچه اش حروم کنه،انوقته که میتونه دنیا را بهم بریزه. بازم بگید ما در طول تاریخ ضعیف شمرده شدیم! قدرت به این بزرگی!!!)
(زن چراغ خونست (نه چل چراغ) الهی هیچ خونه ای بی زن نمونه)
پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۲ ۱۰:۳۹
با سلام
بنده شخصا به سخن هيچ دانشمند و سخن داني كار ندارم ولي شخصا أعلام ميدارم كه با وجود جامعه و سخت گيري هايش و به عهده داشتن بسياري از مسئوليت هاي مردانه!! ، از زن بودنم رضايت كامل دارم.
در ضمن روز ملي جوراب كه در ايران به اسم روز مرد ، مشهور است را به تمامي مردان ، تبريك عرض ميكنم.

بنده شخصا به سخن هيچ دانشمند و سخن داني كار ندارم ولي شخصا أعلام ميدارم كه با وجود جامعه و سخت گيري هايش و به عهده داشتن بسياري از مسئوليت هاي مردانه!! ، از زن بودنم رضايت كامل دارم.
در ضمن روز ملي جوراب كه در ايران به اسم روز مرد ، مشهور است را به تمامي مردان ، تبريك عرض ميكنم.

پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۲ ۱۰:۵۳
پيدا كردن يك مرد خوب و وفادار، از پيدا كردن يك مارمولك پرنده سخنگوي يهودي سرخابي شاخدار 5 ساله در اقيانوس ارام سخت تر است.!
پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۲ ۱۳:۴۴
بیا که میدهمت بر دو دیده جا بنشین
مرا تو عمر عزیزی بیا بیا بنشین


مرا تو عمر عزیزی بیا بیا بنشین


جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲ ۱۳:۴۷
سلام بر عزیزان دل
همه مطلب رو تخوندم اما یه چیزی می خوام بگم و برم :
به سرزمینی دعوتتون می کنم که مرد و زن نمی شناسه ....
جنسیت نداره ....
فراتر از جنس و جسمه .... و مطمئنم آشنای حضور خوانندگان این سایته .
تازه می بینید تمام این بحثهای رایج در مورد زن و مرد شد ، حباب و ترکید .....
به سرزمینی که درخت و سنگ و زن و اقاقیا و کلاغ و لاک پشت و مرد و گل نسترن و زنبور و ........... هیچ فرقی با هم ندارند .
به سرزمین یگانگی و حضور .......
دوستتون دارم مثل دوست داشتن گلهای زیبای پیچ امین الدوله
مثل گلهای شبدر . مثل جوجه های پرستو . مثل یک مرد . مثل یک زن . مثل یک چشمه جوشان ....
تو فراتر از جنسیتی که مرد و زن را و درخت و خاک و دریا را از هم جدا کنی .......
و می ماند ، سکوت قطره ........

همه مطلب رو تخوندم اما یه چیزی می خوام بگم و برم :
به سرزمینی دعوتتون می کنم که مرد و زن نمی شناسه ....
جنسیت نداره ....
فراتر از جنس و جسمه .... و مطمئنم آشنای حضور خوانندگان این سایته .
تازه می بینید تمام این بحثهای رایج در مورد زن و مرد شد ، حباب و ترکید .....
به سرزمینی که درخت و سنگ و زن و اقاقیا و کلاغ و لاک پشت و مرد و گل نسترن و زنبور و ........... هیچ فرقی با هم ندارند .
به سرزمین یگانگی و حضور .......
دوستتون دارم مثل دوست داشتن گلهای زیبای پیچ امین الدوله
مثل گلهای شبدر . مثل جوجه های پرستو . مثل یک مرد . مثل یک زن . مثل یک چشمه جوشان ....
تو فراتر از جنسیتی که مرد و زن را و درخت و خاک و دریا را از هم جدا کنی .......
و می ماند ، سکوت قطره ........

جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲ ۲۲:۳۷
سلام بر قطره نازنین، و همه دوستان
کاملا با نظرت موافق هستم قطره جان، و چقدر هم لطیف و زیبا گفتی
ساناز عزیز کاملا درسته که روح جنسیت ندارد و آدمی برای تجربیاتی بر روی کره خاکی آمده که جنس زن یا مرد میگیرد.
ولی از همه اینها بگذریم در جوامع شرقی هنوز به این فهم نرسیده اند. و هنوز مردها بگونه عصر حجر به زن نگاه میکنند و زنها هم همین نگاه را باور دارند. نگاه مولانا به زن هم از همین نوع عصر حجری بوده.
در قشر ناآگاه که دیگر این دیدگاه غوغا میکند و وحشتناک است.
قوانین کشور خودمان را هم که نگاه کنی می بینی که،
یک مرد میتواند چهار زن بگیرد، ولی اگر زنی با مردی برود سنگسار باید بشود. یک زن وقتی میل جنسی نداشته باشد بایستی تمکین کند. یک زن نصف یک مرد ارث می گیرد. یک زن بعد از طلاق حق نگهداری از بچه هایش را ندارد. یک زن حق ندارد که قاضی شود. خون یک زن نصف مرد است. یک زن حق ندارد و حق ندارد و حق ندارد...................اینقدر این چیزها زیاد هست که نمی شود دونه دونه همه شان را مطرح کرد. تازه این فقط قوانین هست ، نگاه مردم عادی از این هم بدتر است.
ولی از همه بدتر این هست که در قشر تحصیلکرده، قشر عرفانی، قشر روشنفکرهنوز این نگاه عصر حجری را به زن دارند.
چه چیزی می تونه این نگاه و این دیدگاه را تکان دهد، ...............با سکوت؟
انسان اگر به تنهایی زندگی میکرد خیلی خوب بود ولی ما در جامعه زندگی میکنیم و با این مسائل مواجهه هستیم.
آیا بهتر نیست که ما واقعیتی که وجود دارد را نفی نکنیم، این معضل در جوامع شرقی بخصوص ایران وجود دارد، وقتی واقعیت را پذیرفتیم اونوقت می تونه تحولی صورت بگیرد و یا کاری برایش انجام دهیم. ولی تا وقتی واقعیتی که وجود دارد را نفی کنیم یا خیلی بالا بپریم، فکر نمی کنم خیلی کارساز باشد
می تونیم اول این معضل را بپذیریم تا بعد بتوانیم از آن عبور کنیم
First: let it be……………………………….second: let it go
کاملا با نظرت موافق هستم قطره جان، و چقدر هم لطیف و زیبا گفتی
ساناز عزیز کاملا درسته که روح جنسیت ندارد و آدمی برای تجربیاتی بر روی کره خاکی آمده که جنس زن یا مرد میگیرد.
ولی از همه اینها بگذریم در جوامع شرقی هنوز به این فهم نرسیده اند. و هنوز مردها بگونه عصر حجر به زن نگاه میکنند و زنها هم همین نگاه را باور دارند. نگاه مولانا به زن هم از همین نوع عصر حجری بوده.
در قشر ناآگاه که دیگر این دیدگاه غوغا میکند و وحشتناک است.
قوانین کشور خودمان را هم که نگاه کنی می بینی که،
یک مرد میتواند چهار زن بگیرد، ولی اگر زنی با مردی برود سنگسار باید بشود. یک زن وقتی میل جنسی نداشته باشد بایستی تمکین کند. یک زن نصف یک مرد ارث می گیرد. یک زن بعد از طلاق حق نگهداری از بچه هایش را ندارد. یک زن حق ندارد که قاضی شود. خون یک زن نصف مرد است. یک زن حق ندارد و حق ندارد و حق ندارد...................اینقدر این چیزها زیاد هست که نمی شود دونه دونه همه شان را مطرح کرد. تازه این فقط قوانین هست ، نگاه مردم عادی از این هم بدتر است.
ولی از همه بدتر این هست که در قشر تحصیلکرده، قشر عرفانی، قشر روشنفکرهنوز این نگاه عصر حجری را به زن دارند.
چه چیزی می تونه این نگاه و این دیدگاه را تکان دهد، ...............با سکوت؟
انسان اگر به تنهایی زندگی میکرد خیلی خوب بود ولی ما در جامعه زندگی میکنیم و با این مسائل مواجهه هستیم.
آیا بهتر نیست که ما واقعیتی که وجود دارد را نفی نکنیم، این معضل در جوامع شرقی بخصوص ایران وجود دارد، وقتی واقعیت را پذیرفتیم اونوقت می تونه تحولی صورت بگیرد و یا کاری برایش انجام دهیم. ولی تا وقتی واقعیتی که وجود دارد را نفی کنیم یا خیلی بالا بپریم، فکر نمی کنم خیلی کارساز باشد
می تونیم اول این معضل را بپذیریم تا بعد بتوانیم از آن عبور کنیم
First: let it be……………………………….second: let it go
شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۲ ۱:۱۷
رستم زال ار بود وز حمزه بیش
هست در فرمان اسیر زال خویش
آنک عالم مست گفتش آمدی
کلمینی یا حمیرا میزدی
آب غالب شد بر آتش از لهیب
زآتش او جوشد چو باشد در حجیب
چونک دیگی حایل آمد هر دو را
نیست کرد آن آب را کردش هوا
ظاهرا بر زن چو آب ار غالبی
باطنا مغلوب و زن را طالبی
این چنین خاصیتی در آدمیست
مهر حیوان را کمست آن از کمیست
-------------------------------------
گفت پیغمبر كه زن بر عاقلان
غالب آید سخت و بر صاحبدلان
باز بر زن جاهلان چیره شوند
زآنكه ایشان تند و بس خیره روند
كم بودشان رقت و لطف و وداد
زآنكه حیوانی است غالب بر نهاد
مهر و رقت وصف انسانی بود
خشم و شهوت وصف حیوانی بود
هست در فرمان اسیر زال خویش
آنک عالم مست گفتش آمدی
کلمینی یا حمیرا میزدی
آب غالب شد بر آتش از لهیب
زآتش او جوشد چو باشد در حجیب
چونک دیگی حایل آمد هر دو را
نیست کرد آن آب را کردش هوا
ظاهرا بر زن چو آب ار غالبی
باطنا مغلوب و زن را طالبی
این چنین خاصیتی در آدمیست
مهر حیوان را کمست آن از کمیست
-------------------------------------
گفت پیغمبر كه زن بر عاقلان
غالب آید سخت و بر صاحبدلان
باز بر زن جاهلان چیره شوند
زآنكه ایشان تند و بس خیره روند
كم بودشان رقت و لطف و وداد
زآنكه حیوانی است غالب بر نهاد
مهر و رقت وصف انسانی بود
خشم و شهوت وصف حیوانی بود
شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۲ ۲۰:۳۰
با سلام
حال و روز هر روز من است:
تا دمي از رنج هستي وارهند // ننگ بنگ و خمر بر خود مي نهند
نمی دانم آیا هیچگاه قرار است رهــــا شوم؟!
در هر صورت خیلی از شما به خاطر جلسات مثنوی و ... سپاسگزارم.
پاینده باشید.
حال و روز هر روز من است:
تا دمي از رنج هستي وارهند // ننگ بنگ و خمر بر خود مي نهند
نمی دانم آیا هیچگاه قرار است رهــــا شوم؟!
در هر صورت خیلی از شما به خاطر جلسات مثنوی و ... سپاسگزارم.
پاینده باشید.
شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۲ ۲۳:۳
مرسی پرما جان.
مایلم بدانم شما از کدام سخن مولانا به این نتیجه رسیده اید که نگاه او به زن عصر حجری است؟
مایلم بدانم شما از کدام سخن مولانا به این نتیجه رسیده اید که نگاه او به زن عصر حجری است؟
شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۲ ۲۳:۲۲
سلام بر پانویس عزیز و تمام دوستان .

هزار بار به خودم گفتم در بحثها شرکت نکن ... ولی گاهی آدم ناخود آگاه می نویسه ......
اینجا دو موضوع قاطی هم شده .
می دونیم که مسائل درونی از مسائل بیرونی جداست .
به قول پرمای متعهد ، کمی پایین تر بیاییم . در حد زندگی جاری در حضور قوانین موجود .
پرمای عزیز در مورد مسائل و مشکلات اجتماعی که بیرونی هستند صحبت می کنند .اونها رو دقیقا می بینند و احساس مسئولیت و تعهد در اصلاح اون ها می کنه و این مسائل واقعا وجود دارند . و انکار نمی کنم اونها رو .
در اصل با توجه به اینکه ساختار فرد فرد جامعه را هویت فکری تشکیل می ده ( در اکثر ساعات عمر ) ، هیچ قانون ارائه شده توسط انسانها ، در همه جا ، کامل و همه گیر نخواهد بود .
مگر اینکه منطبق بر قوانین فطری باشه .
در مسائل بیرونی ، تا اونجا که امکان داره باید اصلاح کرد . اگر قانونی به نظر درست نمی رسد باید در مقابلش مقاومت کرد .
و در عین حال باید از درون آزاد بود . آزاد از قید و بندهای تمام قوانین ارائه شده توسط انسانها .
نمی شه همه رو گفت . بحث رو درست نمی دونم . ولی به یک آزادی رسیده ام که تمام زنجیرهای قوانین قالبی را شکسته است .
وقت تنگ است ... باید هر لحظه مراقب بود :
ما در حال چه کاری هستیم ؟ آیا زوم کرده ایم بر روی یک نقطه .
یا دور باطل ؟ یا چی ؟
هیچ کاری هم اگر نتوانیم بکنیم و فقط آگاه باشیم که وسعت دیدمان تمام هستی را فرا گرفته ، کافی ست .و وقتی بر کل احاطه داریم ، دقیق ترین و درست ترین کارها روانجام خواهیم داد .
عزیزان دل ، هر چه بگوییم بحث ها تمامی ندارند .
جاری شو با حیات . . .
.


هزار بار به خودم گفتم در بحثها شرکت نکن ... ولی گاهی آدم ناخود آگاه می نویسه ......

اینجا دو موضوع قاطی هم شده .
می دونیم که مسائل درونی از مسائل بیرونی جداست .
به قول پرمای متعهد ، کمی پایین تر بیاییم . در حد زندگی جاری در حضور قوانین موجود .
پرمای عزیز در مورد مسائل و مشکلات اجتماعی که بیرونی هستند صحبت می کنند .اونها رو دقیقا می بینند و احساس مسئولیت و تعهد در اصلاح اون ها می کنه و این مسائل واقعا وجود دارند . و انکار نمی کنم اونها رو .
در اصل با توجه به اینکه ساختار فرد فرد جامعه را هویت فکری تشکیل می ده ( در اکثر ساعات عمر ) ، هیچ قانون ارائه شده توسط انسانها ، در همه جا ، کامل و همه گیر نخواهد بود .
مگر اینکه منطبق بر قوانین فطری باشه .
در مسائل بیرونی ، تا اونجا که امکان داره باید اصلاح کرد . اگر قانونی به نظر درست نمی رسد باید در مقابلش مقاومت کرد .
و در عین حال باید از درون آزاد بود . آزاد از قید و بندهای تمام قوانین ارائه شده توسط انسانها .
نمی شه همه رو گفت . بحث رو درست نمی دونم . ولی به یک آزادی رسیده ام که تمام زنجیرهای قوانین قالبی را شکسته است .
وقت تنگ است ... باید هر لحظه مراقب بود :
ما در حال چه کاری هستیم ؟ آیا زوم کرده ایم بر روی یک نقطه .
یا دور باطل ؟ یا چی ؟
هیچ کاری هم اگر نتوانیم بکنیم و فقط آگاه باشیم که وسعت دیدمان تمام هستی را فرا گرفته ، کافی ست .و وقتی بر کل احاطه داریم ، دقیق ترین و درست ترین کارها روانجام خواهیم داد .
عزیزان دل ، هر چه بگوییم بحث ها تمامی ندارند .
جاری شو با حیات . . .
.

یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۲ ۱۵:۱
ساناز عزیز،
بیشتر از کتاب کیمیا خاتون، اگر واقعیت داشته باشد. اون حال و روز زنان در حرم، که چقدر سخت و اسفناک زندگی میکردند. از اینکه به خودش اجازه داده که دختر نوجوان شخص دیگری را به زور به پیرمردی نامتعادل بدهد، که در آخر هم به نابودی کشیده شود.
خیلی با آثار مولانا آشنا نیستم و نخواندم ولی همین هایی که به گوشم خورده، برداشتم اینگونه بوده. و یا از سمبل هایی که استفاده میکرده بیشتر زن را به نفس و از این جور چیزها میگیرد.......

بیشتر از کتاب کیمیا خاتون، اگر واقعیت داشته باشد. اون حال و روز زنان در حرم، که چقدر سخت و اسفناک زندگی میکردند. از اینکه به خودش اجازه داده که دختر نوجوان شخص دیگری را به زور به پیرمردی نامتعادل بدهد، که در آخر هم به نابودی کشیده شود.
خیلی با آثار مولانا آشنا نیستم و نخواندم ولی همین هایی که به گوشم خورده، برداشتم اینگونه بوده. و یا از سمبل هایی که استفاده میکرده بیشتر زن را به نفس و از این جور چیزها میگیرد.......

یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۲ ۱۵:۳۳
زن ومرد فقط دو جنسیت متفا وت هستند نه دو جنس متضاد رو در روی یکدیکر
وجود هردو به یک اندازه قابل اهمیت است ضمن اینکه هیچ کدام نقش دیگری را
نم تواند ایفا کند هردو به یکدیگر نیاز دارندچنانکه مردی اهمیت زن را نفی کند
خودش را نفی کرده است زن ومرد در کنار یکدیگر به تعادل می رسند
وجود هردو به یک اندازه قابل اهمیت است ضمن اینکه هیچ کدام نقش دیگری را
نم تواند ایفا کند هردو به یکدیگر نیاز دارندچنانکه مردی اهمیت زن را نفی کند
خودش را نفی کرده است زن ومرد در کنار یکدیگر به تعادل می رسند
یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۲ ۱۷:۳۰
ممنون قطره نازنین.....

یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۲ ۱۹:۱۱
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
از ابد این بحث مرد و بحث زن
زندگی را کرده است بیت الحزن
مرد و زن اینجا یکی باشد ولی
احولی تو احولی تو احولی
عیب در چشم دوبین نفس توست
رو نما درمان تو چشمت را نخست
بعد از این با چشم یکتا بین خویش
هر چه بینی نور بینی و تعیش
همین!!!
مرتضی میگه:
از ابد این بحث مرد و بحث زن
زندگی را کرده است بیت الحزن
مرد و زن اینجا یکی باشد ولی
احولی تو احولی تو احولی
عیب در چشم دوبین نفس توست
رو نما درمان تو چشمت را نخست
بعد از این با چشم یکتا بین خویش
هر چه بینی نور بینی و تعیش
همین!!!

دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۲ ۳:۱۳
پرما عزیز، شما دوست دارید دیگران دیدگاه شما را از سخن شما بشناسند یا از روی حدس و گمانی که نسبت به شما زده می شود؟
کتاب کیمیا خاتون طبق مصاحبه با بانو سعیده قدس بیشتر حدس و گمان است و هیچ سندیت تاریخی ندارد. اما مثنوی معنوی مولانا کتابی مستند است از سخنان مولانا. ابیاتی که دوست محترم (شبدیز) از مثنوی معنوی نقل کرده اند گویای نظر مولانا درباره زن است.

کتاب کیمیا خاتون طبق مصاحبه با بانو سعیده قدس بیشتر حدس و گمان است و هیچ سندیت تاریخی ندارد. اما مثنوی معنوی مولانا کتابی مستند است از سخنان مولانا. ابیاتی که دوست محترم (شبدیز) از مثنوی معنوی نقل کرده اند گویای نظر مولانا درباره زن است.

دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۲ ۵:۴۸
اصلاحیه
نمی دانم چرا در بعضی از نوسته ها یم اشتباه فاحش وجود دارد؛
ببخشید، بیت اول شعر بالا را اینطور بخوانید:
"از ازل این بحث مرد و بحث زن"
و شاید هم مبخواسته ام بنویسم:
"تا ابد این بحث مرد و بحث زن"
همین!!!

نمی دانم چرا در بعضی از نوسته ها یم اشتباه فاحش وجود دارد؛
ببخشید، بیت اول شعر بالا را اینطور بخوانید:
"از ازل این بحث مرد و بحث زن"
و شاید هم مبخواسته ام بنویسم:
"تا ابد این بحث مرد و بحث زن"
همین!!!


دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۲ ۹:۵
سلام دوستان
زنها نه که خیلی حساسن همیشه میگن حق ما خورده شده
ما مردا نه که هیچی نمیگیم فکر میکنن خیلی خوشمونه.
تو همین ایران:
مرد برای اینکه بتونه یکی از همین "خانمهای حق خورده شده" رو بگیره باید کار و خونه و ماشین و یه مهریه سنگین داشته باشه.
به نظرم یه سری به زندانهای مهریه الان بندازین و ببینین این مرد قدرتمند چطور مثل موش تو زندان به دور خودش پیچیده.
من اعتقاد دارم که در طول تاریخ این انسانها هستند که کنار هم زندگی کردند و زندگی رو به هم کوفت کردند فارغ از جنسیتشون.
همین چند سال پیش و شاید همین الانم چقدر مادر شوهرهایی که پسرهاشون رو تحریک میکردند که زندگی رو برای زنشون جهنم کنن با اینکه خودشون هم زن هستند.(پسری که واقعا تا قبل ازدواجش دشمنی با زنش نداشت و حتی اون رو دوست هم داشت)
به نظر من کسی هم اگه به زنها ظلم کرده اول خود زنها بودند.
چرا یک زن با اینکه میدونه یک مردی زن داره باهاش رابطه برقرار میکنه و زندگیش رو نابود میکنه؟؟
اگه هیچ زنی حاضر نباشه که با مرد زن دار رابطه برقرار کنه مرد غلط بکنه دوتا سه تا زن بگیره.
البته من نمیگم همش ؛ خیلیشم زن اطلاع نداره.
در کل این بحث شاید -جز اون نکته ای که آقای پانویس به درستی اشاره کرد که از لحاظ درونی شاید مفید باشه- نتیجه ای نداره و تا ابد هم این بحث ادامه خواهد داشت.
نکته آخر هم اینکه من همیشه واسم سواله که دوتا شی(زن و مرد) که شاختار جسمی و عاطفی کاملن متفاوتی دارن آیا میتونه قوانین مساوی براشون وضع کرد؟
یا اصلا مساوی بودن در مورد دو چیز متفاوت امکان پذیره؟
مساوی بودن در مورد انسانها تساوی در فطرت و اصل انسانهاست.
اینکه بگیم زن یا مرد هر کدوم بهتر یا بدتر میتونن رها باشن این اشتباهه.
زیاده گویی کردم...
زنها نه که خیلی حساسن همیشه میگن حق ما خورده شده

ما مردا نه که هیچی نمیگیم فکر میکنن خیلی خوشمونه.
تو همین ایران:
مرد برای اینکه بتونه یکی از همین "خانمهای حق خورده شده" رو بگیره باید کار و خونه و ماشین و یه مهریه سنگین داشته باشه.
به نظرم یه سری به زندانهای مهریه الان بندازین و ببینین این مرد قدرتمند چطور مثل موش تو زندان به دور خودش پیچیده.
من اعتقاد دارم که در طول تاریخ این انسانها هستند که کنار هم زندگی کردند و زندگی رو به هم کوفت کردند فارغ از جنسیتشون.
همین چند سال پیش و شاید همین الانم چقدر مادر شوهرهایی که پسرهاشون رو تحریک میکردند که زندگی رو برای زنشون جهنم کنن با اینکه خودشون هم زن هستند.(پسری که واقعا تا قبل ازدواجش دشمنی با زنش نداشت و حتی اون رو دوست هم داشت)
به نظر من کسی هم اگه به زنها ظلم کرده اول خود زنها بودند.
چرا یک زن با اینکه میدونه یک مردی زن داره باهاش رابطه برقرار میکنه و زندگیش رو نابود میکنه؟؟
اگه هیچ زنی حاضر نباشه که با مرد زن دار رابطه برقرار کنه مرد غلط بکنه دوتا سه تا زن بگیره.
البته من نمیگم همش ؛ خیلیشم زن اطلاع نداره.
در کل این بحث شاید -جز اون نکته ای که آقای پانویس به درستی اشاره کرد که از لحاظ درونی شاید مفید باشه- نتیجه ای نداره و تا ابد هم این بحث ادامه خواهد داشت.
نکته آخر هم اینکه من همیشه واسم سواله که دوتا شی(زن و مرد) که شاختار جسمی و عاطفی کاملن متفاوتی دارن آیا میتونه قوانین مساوی براشون وضع کرد؟
یا اصلا مساوی بودن در مورد دو چیز متفاوت امکان پذیره؟
مساوی بودن در مورد انسانها تساوی در فطرت و اصل انسانهاست.
اینکه بگیم زن یا مرد هر کدوم بهتر یا بدتر میتونن رها باشن این اشتباهه.
زیاده گویی کردم...

نظر شما