يلدا
۶؍۳؍۱۳۹۲ ۲۰:۱۴
با سلام
د ر پاركي كه گه گاه قدم ميزنم ، طوطي زياد است و صداي جيغ جيغش بسيار به گوش ميرسد. با خود فكر. كردم كه رفتار اين طوطي ها چقدر به ما ادميزاد! شباهت دارد!
تا وقتي پاي تقليد صدا و صحبت است، اكثرا مقلد خوبي هستيم ولي واي از وقتي كه بخواهيم از خود صدا و اواز سر دهيم.! جز جيغ و داد و صدا و صحبت نا هنجار هيچ نداريم!
تمام رفتار و گفتار ما شده تقليد طوطي وار. يعني حتي معناي چيزها و حرف هايي كه تقليد ميكنيم نيز نميفهميم!
ولي چون با تقليد ، از جوانبي تشويق ميشويم ، دست بردار نيستيم و بدنبال ادامه تشويق و تاييديم! درست مثل طوطي!!
شبدیز
۷؍۳؍۱۳۹۲ ۱:۲۸
برای ارتباط برقرار کردن با یک کودک نیازی نیست که مشاور کودک بشوی و هزاران کتاب و مطلب علمی در مورد کودک مطالعه کنی بلکه ابتدا باید کودکی را تجربه کرده باشی و سپس برای ایجاد رابطه " شکلک در بیاری و مثل خودش صحبت بکنی و ..."
بهترین نوع درک وضعیت یک بیمار این هستش که همانند او به همان بیماری مبتلا شده باشی نه اینکه در مورد آن بیماری تخصص دکتری داشته باشی.
برای درک اصل و محتوای دین باید دین را تجربه کرده باشی، باید وحدت را تجربه کرده باشی نه اینکه کلیه مطالب فرعی را که ظاهر امر می باشد از روی کتاب خوانده باشی، آموخته باشی، حفظ کرده باشی و اجرا کنی.
برای درک کیفیت حالات مختلف باید به همان حال تبدیل شد و یا آن را تجربه کرد.
مثلا برای درک ناشنوا ،ناشنوا بودن را تجربه کرده باشی، برای درک نابینا ، نابینایی را تجربه کرده باشی ،برای درک وحدت ،وحدت را تجربه کرده باشی ،برای درک معشوق ،معشوق را تجربه کرده باشی و یا برای شنیدن گوش باشی، برای دیدن چشم باشی ،برای رفتن پا باشی ،برای یکی شدن (وحدت) یکی شوی ، برای معشوق معشوق شوی.

---
علت اینکه چرا مطالب اصلی و محتوای دین را به ما آموزش ندادن همانطور که جناب پانویس فرمود منافع شخصی خودشون! هستش و علت دیگری به نظر من این هستش که خودشون محتوای دین را درک نکردن مثلا حالت وحدت و یگانگی را تجربه نکردن به همین خاطر به ما نتوانستند انتقال بدهند در واقع بیشتر از نمیشود انتظار داشت
tabkom
۷؍۳؍۱۳۹۲ ۱۳:۳
می‌گویند برای دریافت حقیقت، ذهن را از هر چه در مورد حقیقت خوانده‌ و شنیده‌ای پاک کن و بدون هیچ پیش‌فرض و قضاوتی نگاه کن (نمی‌شود بعد از این پاک کردن گفت، باز برو و از کسی بشنو...همان سرنخی را که آقای پانویس گفت می‌توان برای شروع کار در نظر داشت و دنبال کرد)....شاید در گذشته وقتی خواسته‌اند حقیقت را به صورت کلاسه شده و سیستماتیک ارائه کنند چیزی شده به نام دین...یا شاید دین از هزاران سال قبل تحت عنوان و ظواهری همچون آداب و رسوماتی خاص وجود داشته و انسان‌هایی (پیام‌آوران) اندیشمند و عمیق، با توجه و مشاهده، به سرنخ‌ها و حقایقی پی بردند و برای توضیح دادن و نشر و به سطح قابل فهم دیگران آوردن ِ آنچه یافته بوده و درک کرده بودند، تا حدودی از همان چهارچوب‌ها و آداب که به شکل سنتی وجود داشته و پذیرفته شده بوده، استفاده کرده‌اند....مثلا یکسری از آداب ظاهری دین اسلام دقیقا منطبق بر آدابی است که در بین اعراب رعایت میشده و دین اسلام هم آنها را پذیرفته که به آنها "آداب امضائی" می‌گویند و تا جایی که من می‌دانم یکی از این آداب، "غسل کردن" است.....و البته خیلی از رسم و رسومات دیگر را نقض و نهی کرده است.....
راحتی و قابل فهم بودن و جنبه ظاهری و عینی داشتن و در دسترس بودن این گونه آداب و اعمال، و دیریاب بودن و نیاز به صرف وقت و توجه داشتن آن موارد دیگر باعث شده بشر به پوسته‌ای خود را دلخوش و مشغول کند و از آنچه اصل و مغز مطلب است دور بماند....هر چند همه این آداب، در کنار آن حقیقت است که معنا و مفهوم و کاربرد پیدا می‌کند.....
سان شان
۱۲؍۳؍۱۳۹۲ ۷:۲۲
سلام

آدم خیلی راحت با خود زمزمه می کند "جمله معشوق است و عاشق پرده ای" ، اما آیا تجربه و حس کرده ام که این عاشق چگونه پرده ای است ، دیده ام که زائیده ذهن است! یا همچنان در کیفیت عاشقی هستم و بیتابانه در پی معشوق  وجستجوی عشق ،آرامش ، وحدت و یگانگی لفظ می خورم ،ویا وقتی براحتی از صبر و ماندن با خود ، ومردن برخود را  که عین نخواستن و نطلبیدن است حرف میزنم ایا عمیقا این نخواستن را درک کرده ام ، وقتی تجربه ای روحی برای آدم اتفاق می افتد و دیگر تکرار نمی شود واقعا دیگر بیصبرانه به دنبال تکرار آن نیستم وخود را همانطورکه هستم می پذیرم ،یا اینکه الکی از تسلیم وپذیرش این لحظه حرف می زنم بگمانم  اگر عمیقا درک میکردم یکباره هویت فکری  فرو می ریخت ، من دارم آگاهی را کم کم و بتدریج بالا میبرم، لایه لایه درک می کنم چون حاضر نیستم خون دل بخورم و آن شیرجه معروف را بزنم خوب هویت فکری هم زرنگ است با بالا رفتن تدریجی آگاهی ، هویت فکری هم نوع خواسته ها و طلب هایش را تغییر میدهد تا آدم را فریب دهد که ببین دیگر فلان خواهش ها را نداری و راست هم میگوید چون می بینم که دیگر به خیلی چیزها که قبلا برایم مهم بود حساسیت ندارم اما خواسته های دیگری بسیار ظریف ، بظاهر والا و پنهان از چشم آگاهی جایگزین آنها شده و مرا عاشق و شیدای خود کرده است که مساویست با برهم خوردن سکوت درون و بیقراری ذهن و چقدرهم ذهن از این حالت خوشش می اید چون بخیال خودش بیتاب عشق است. نخیر او بیتاب تعلقات و تصورات خودش است
غلام
۲۰؍۳؍۱۳۹۲ ۱۹:۲۷
سلام ودرود:
عرض شود منهم دقیقا همین گله را از ولی نعمت های خود ذارم چرا مسایل اصلی دین را به ما درست اموزش ندادند و ففقط به پوسته ان چسبیدند .البته انجام شعایر  مذهبی لازم است .وانظباط ظاهری منجر به انظباط داخلی می گردد.بقول مرحوم دکتر شریعتی  ایگونه تبلیغات دینی واموزشها پوستین وارونه   پوشیدن است .مقصود لایه داخلی پوستین است که پشمالو است و ان وقت ها اگر می خواستن بچه ایی را بترسانند یا با کسی شوخی بکنند و او را به ترسانند  چنین  می کردند .ما را هم بیشتر از  مذهب ترساندند تا اینکه  مارا ترغیب کنند .مولانا در  داستان  دقوقی دفتر سوم مثنوی خصوصیات یک نماز واقعی ویک  نماز گذار را می گوید .اما این مسایل را باید انسان خودش تجربه کند .می فرماید تکبیرت الاحرام یعنی کشتن نفس  همچنانکه وقت ذبح تکبیر  میگویی
چونکه با تکبیرها مقرون شدند
همچو قربان از جهان بیرون شدند
معنی تکبیر اینست ای امام
کای خدا پیش تو ما قربان شدیم
وقت ذبح الله اکبر  می کنی
همچنین در ذبح نفس کشتنی
منقول است که می خواستند پیکان از پای مولای متقیان بیرون بیاورند بسیار درد ناک بود  گفتند فقط در موقع نماز خواندن مولا چنین کاری مقدور است وبدینوسیله تیر را از پای ایشان خارج کردند.
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد