tabkom
۲۲؍۳؍۱۳۹۲ ۱۵:۳۸
البته یک مقدار معتنابهی از این نگرانی بابت گم شدن کیف و مدارک به این برمی‌گردد که باید کابوس رفت و آمد به ادارات و دوندگی برای اثبات موارد و احراز هویت و در نهایت دریافت المثنی را به جان پذیرفت که از اهم مشقات کریه و نامطلوب است....
morteza.deyanatdar
۲۲؍۳؍۱۳۹۲ ۱۹:۱۵
سلام پانویس جان
بعد از یک حمالی طاقت فرسا نسیمی روح نواز و جان افزا می چسبد؛این عکس را فقط برای خودت می فرستم
http://s2.picofile.com/file/7585334408/moved_pic_cmatheme_blogfa_com_21_.gif

نسیمی کز بن آن کاکل آیو
مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو
چو شو گیرم خیالش را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو

خداییش روح نواز و جان افزا نبود؟
🌹
امین
۲۳؍۳؍۱۳۹۲ ۰:۴۹
سلام

این کیف سیاه را من میشناسم و با خود حمل کرده ام.  

لنگری از گنج مادون بستهای بر پای جان
تا فروتر میروی هر روز با قارون خویش

😉🌹

---
به شما زحمت دادم، امین عزیز.
سان شان
۲۳؍۳؍۱۳۹۲ ۹:۹
سلام

گاه کیفیت سکوت و بی اندیشگی یک حالت خنثی دارد که وقتی آدم از دستش میدهد می فهمد که چه حالت خوبی بوده ، یعنی در آن کیفیت  آدم نه شاد است نه غمگین ، نه درد دارد و نه بی درد است نمی داند کیست و چیست و چه جایگاهی دارد، هیچ تعریفی از خودش ندارد، البته الان که در ذهن هستم میتوانم آن کیفیت را اینگونه بیان کنم وگرنه شاید اصلا اینطوری نبوده ، بهرحال یکبار که برای اولین بار یک چنین حالتی داشتم و بنظرم عین سرگشته ها بودم یکروز در خانه مسئله ای پیش آمد که من اعتراض کردم در همانلحظه انگار که از عالم بیهوشی بیرون آمده باشم متوجه خودم شدم وفوری و با خوشحالی به خود گفتم ببین من هستم ، من دارم اعتراض می کنم ، من احساس دارم و چقدر خوشحال شدم که خودم را پیدا کرده بودم و آنجا بود که فهمیدم آن روزها را در بی "خود"ی یا دربی اندیشگی بسر برده بودم و چه حالت قشنگی بوده اما ذهن از آن حالت وحشت داشته و تلاش می کرده که به حافظه اش برگردد تا خودش و تعلقاتش را دوباره پیدا کند و خوشحالی آن لحظه ذهن از این بابت بوده است.
امین
۲۳؍۳؍۱۳۹۲ ۱۲:۴۷
ای زحمت تو ز دولت خوبتر
.....
😘🌹
يلدا
۲۳؍۳؍۱۳۹۲ ۱۴:۵۵
با سلام
پانويس جان ، بسيار تمثيل عميق و زيبايي بود. واقعا كه تمامي ما انسان هاي هويت فكري ، به گونه اي حمالي ميكنيم و هر چقدر هم بار اين حمالي ها كمرمان را خم كند باز اين بار ها را بدوش كشيده و حمل ميكنيم و چه انرژي ها كه در راه اين حمالي از دست نمي دهيم!
اين افكار پوچ غرق در گذشته و اينده  و حتي حال .
رفتن برگشت شما بدنبال كيف تان مرا بياد افكار را سوق دادن به گذشته برد.اينكه چه انرژيي صرف اين افكار ميشود و براي حمل اين افكار. كاش بشود بدون بارهاي زائد ذهني ، قدم در عرصه پهناور زندگي گذاشت.
در اين حالت است كه ما در يك مراقبه واقعي نه گذرا، سير خواهيم كرد.
صداي نهر جاري و اواز زيباي پرندگان، به زيبايي كلام تان افزود.
🌹❤️🌹
يلدا
۲۳؍۳؍۱۳۹۲ ۲۲:۱۱
با سلام مجدد
اصلاحيه:
رفتن شما بدنبال كيفتان و برگشت شما با كيف مرا بياد سوق دادن و سير دادن افكار در گذشته ، انداخت ......
(اين سريعا نظر دادن و صحبت كردن هم براي ابراز فضل و خود!! اين اشكالات را هم إيجاد ميكند!)
ش...
۲۴؍۳؍۱۳۹۲ ۱۴:۳۵
دل می ستاند از من و جان می دهد به من
آرام جان و کام جهان می دهد به من


دیدار تو طلیعه ی صبح سعادت است
تا کی ز مهر طالع آن می دهد به من
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد