۲۸؍۳؍۱۳۹۲ ۰:۱۸
سلام در مورد مسئله (برخوردن)وقتی به خودم نگاه میکنم این را میفهمم که بدلیل هستی که از خود ساختم یا تصویریه که از خود دارم و با اینکه به این مسئله واقف هستم نمی دانم چرا ساعتها و شاید روزها این احساس برخوردن و رنجش از دیگران رو با خودحمل میکنم؟ بعضی وقتها حالم خیلی خوبه ،بعضی اوقات هم ناقافل آن حالات بد برمیگردند، ولی به مرور زمان کم میشوند و میروند تا یک داستان و ماجرای دیگر تا سرو کله شان دوباره پیدا شود. دوست ندارم از کسی رنجشی داشته باشم ...
۲۸؍۳؍۱۳۹۲ ۱:۳۶
ياد باد انكه سر كوي توام منزل بود
ديده را روشني از خاك درت حاصل بود
ديده را روشني از خاك درت حاصل بود
۲۸؍۳؍۱۳۹۲ ۹:۲۹
سلام،
بنظرم اگر واقع بینانه و با بصیرت به قضیه نگاه کنیم شنیدن هیچ صحبتی باعث آشفتگی ما نخواهد شد. بدین صورت که به اون صحبت با آگاهی نگاه کنیم و ببینیم اگر طرف نظری که در مورد من داده درسته که جای ناراحت شدن ندارد و به قول معرف حرف حق رو آدم باید بپذیرد .و اگر صحبت این فرد درست نیست و من دارای او خصوصیتی که فرد به من نسبت داده نیستم خوب من که دارای این خصوصیات نیستم بنابراین دیگه چرا به من برمی خوره ؟! چون مهم این است که من از درون خودم آگاه هستم و میدونم این خصوصپت نادرست رو ندارم و نباید نظر دیگران برام اهمیت داشته باشه و برای خصوصیات خود نیازی به تاییدیه گرفتن از دیگران ندارم.
روز و شبتان به خیر و شادی.
بنظرم اگر واقع بینانه و با بصیرت به قضیه نگاه کنیم شنیدن هیچ صحبتی باعث آشفتگی ما نخواهد شد. بدین صورت که به اون صحبت با آگاهی نگاه کنیم و ببینیم اگر طرف نظری که در مورد من داده درسته که جای ناراحت شدن ندارد و به قول معرف حرف حق رو آدم باید بپذیرد .و اگر صحبت این فرد درست نیست و من دارای او خصوصیتی که فرد به من نسبت داده نیستم خوب من که دارای این خصوصیات نیستم بنابراین دیگه چرا به من برمی خوره ؟! چون مهم این است که من از درون خودم آگاه هستم و میدونم این خصوصپت نادرست رو ندارم و نباید نظر دیگران برام اهمیت داشته باشه و برای خصوصیات خود نیازی به تاییدیه گرفتن از دیگران ندارم.
روز و شبتان به خیر و شادی.
۲۸؍۳؍۱۳۹۲ ۹:۵۶
سلام
خوشبختانه یا متاسفانه آدم توی این جامعه هر لحظه در معرض نگاه های مقایسه ای است اینکه پیدا کنم فلانی کدام ارزش و اعتبارها را ندارد یا از چه امتیازهائی برخوردار است تا مبنای رفتار من با آنها قرار بگیرد چه بسا اگر آدم بداند که راننده تاکسی بقول آقای مصفا پسر یک سناتور است اسکناس شق و رق تحویلش بدهد اما از طرف دیگر من هم برای خودم در هر شرایط و موقعیتی با یک شدت و حدت شخصیتی قائل هستم که وقتی به هیچ اش می گیرند بشدت حالم میگیرد بخصوص وقتی که این تحویل نگرفتن و بی احترامی را دلیل بر تایید نشدنم ویا دوست داشتنی نبودنم تعبیر کنم که در این صورت واویلا می شود چون تا از جای دیگر این تایید و دوست داشتنی بودن را نگیرم و جایگزین نکنم آرام نمی گیرم ، بدتر ازهمه اینکه در مواقعی وجود فیزیکی ویا واقعیت آن کسی که آدم را تایید می کند اهمیت ندارد بلکه همینقدر که آدم بداند مورد توجه وی است کافی است مثل آن بابا که طلاهایش را زیر خاک پنهان کرده بود و هر روز قایمکی جهت اطمینان نگاهش می کرد تا اینکه یکروز دزدی آنرا می برد که همسایه ای یادوستی به او می گوید چرا اینقدر ناراحتی تو که خرج نمی کردی آنرا حالا هم فکر کن که همانجاست
خوشبختانه یا متاسفانه آدم توی این جامعه هر لحظه در معرض نگاه های مقایسه ای است اینکه پیدا کنم فلانی کدام ارزش و اعتبارها را ندارد یا از چه امتیازهائی برخوردار است تا مبنای رفتار من با آنها قرار بگیرد چه بسا اگر آدم بداند که راننده تاکسی بقول آقای مصفا پسر یک سناتور است اسکناس شق و رق تحویلش بدهد اما از طرف دیگر من هم برای خودم در هر شرایط و موقعیتی با یک شدت و حدت شخصیتی قائل هستم که وقتی به هیچ اش می گیرند بشدت حالم میگیرد بخصوص وقتی که این تحویل نگرفتن و بی احترامی را دلیل بر تایید نشدنم ویا دوست داشتنی نبودنم تعبیر کنم که در این صورت واویلا می شود چون تا از جای دیگر این تایید و دوست داشتنی بودن را نگیرم و جایگزین نکنم آرام نمی گیرم ، بدتر ازهمه اینکه در مواقعی وجود فیزیکی ویا واقعیت آن کسی که آدم را تایید می کند اهمیت ندارد بلکه همینقدر که آدم بداند مورد توجه وی است کافی است مثل آن بابا که طلاهایش را زیر خاک پنهان کرده بود و هر روز قایمکی جهت اطمینان نگاهش می کرد تا اینکه یکروز دزدی آنرا می برد که همسایه ای یادوستی به او می گوید چرا اینقدر ناراحتی تو که خرج نمی کردی آنرا حالا هم فکر کن که همانجاست
نظر شما