۳۱؍۳؍۱۳۹۲ ۱۱:۴۵
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد
که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
همین!!!🌹
مرتضی میگه:
ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد
که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
همین!!!🌹
۳۱؍۳؍۱۳۹۲ ۱۵:۱
امـيـد دل بـه راه وصـالـت نـشـسـتـه ام
تـا يـک نـظـر بـه آن قـد رعـنــا كُـنــم تـرا...
تـا يـک نـظـر بـه آن قـد رعـنــا كُـنــم تـرا...
۳۱؍۳؍۱۳۹۲ ۱۵:۴۶
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
این هم فرجام شیدایی این روزها:
ای تنت نازک تر از یک برگ گُل
ای که عشقت بین ما بنموده پُل
گردنم را بافتی از بوسه شال
بوسه پشت بوسه، شالت گشته شُل!
"وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ"
همین!!!🌹
مرتضی میگه:
این هم فرجام شیدایی این روزها:
ای تنت نازک تر از یک برگ گُل
ای که عشقت بین ما بنموده پُل
گردنم را بافتی از بوسه شال
بوسه پشت بوسه، شالت گشته شُل!
"وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ"
همین!!!🌹
۳۱؍۳؍۱۳۹۲ ۲۲:۱۳
سلام
چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن
به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی
🌹
چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن
به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی
🌹
۳۱؍۳؍۱۳۹۲ ۲۲:۱۵
یاشاسین پانویس
(:
(:
۱؍۴؍۱۳۹۲ ۱:۱۶
كوچه لره سو سپ ميشم
يار گلند توز الماسن...
يار گلند توز الماسن...
۱؍۴؍۱۳۹۲ ۱:۴۰
فوق العاده زیباست...
🌹
🌹
۱؍۴؍۱۳۹۲ ۷:۵۵
سلام
"به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی"
بنظرم این مصرع با آنچه که از خودشناسی آموخته ام در تضاد است یعنی درست این است که به امید هیچ روزی ننشینم چون هر اتفاقی که قرار است بیفتد درهمین لحظه است ، هم وصل و هم فراق هر دو دراین لحظه هستند اگر الان در فراق هستم و بر این فراق در این لحظه "همه عمری" صبر کرده ام پس تسلیم هر آنچه که هست هستم بنابراین در وصال هم هستم ، وصل و حضورها که همیشه یک شکل و یکجور نیستند گاه دلآرام است و گاه پراز درد و فراق مثل جوشیدن بر سر آتش ، امید برای ذهن است نه دل
"به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی"
بنظرم این مصرع با آنچه که از خودشناسی آموخته ام در تضاد است یعنی درست این است که به امید هیچ روزی ننشینم چون هر اتفاقی که قرار است بیفتد درهمین لحظه است ، هم وصل و هم فراق هر دو دراین لحظه هستند اگر الان در فراق هستم و بر این فراق در این لحظه "همه عمری" صبر کرده ام پس تسلیم هر آنچه که هست هستم بنابراین در وصال هم هستم ، وصل و حضورها که همیشه یک شکل و یکجور نیستند گاه دلآرام است و گاه پراز درد و فراق مثل جوشیدن بر سر آتش ، امید برای ذهن است نه دل
۱؍۴؍۱۳۹۲ ۱۴:۱۶
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
بروید ای حریفان بکَشید یار ما را
به من آورید آخر صنم گریزپا را
به ترانههای شیرین به بهانههای زرین
بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را
وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم
همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را
دم سخت گرم دارد که به جادوی و افسون
بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را
به مبارکی و شادی چو نگار من درآید
بنشین نظاره میکن تو عجایب خدا را
چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان
که رخ چو آفتابش بکشد چراغها را
برو ای دل سبک رو به یمن به دلبر من
برسان سلام و خدمت تو عقیق بیبها را
دیوان شمس غزل شمارهٔ ۱۶۳
همین!!!🌹
مرتضی میگه:
بروید ای حریفان بکَشید یار ما را
به من آورید آخر صنم گریزپا را
به ترانههای شیرین به بهانههای زرین
بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را
وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم
همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را
دم سخت گرم دارد که به جادوی و افسون
بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را
به مبارکی و شادی چو نگار من درآید
بنشین نظاره میکن تو عجایب خدا را
چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان
که رخ چو آفتابش بکشد چراغها را
برو ای دل سبک رو به یمن به دلبر من
برسان سلام و خدمت تو عقیق بیبها را
دیوان شمس غزل شمارهٔ ۱۶۳
همین!!!🌹
۲؍۴؍۱۳۹۲ ۷:۴
سلام
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
🌹
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
🌹
۲؍۴؍۱۳۹۲ ۱۵:۷
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
واین هم تجربۀ این روزها:
عاشقی را نیست کتمان ای عزیز
دود آتش نیست پنهان ای عزیز
هین نشو عاشق و یا چون می شوی
عاشقی کن بعد عرفان ای عزیز
"وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ"
همین!!!🌹
مرتضی میگه:
واین هم تجربۀ این روزها:
عاشقی را نیست کتمان ای عزیز
دود آتش نیست پنهان ای عزیز
هین نشو عاشق و یا چون می شوی
عاشقی کن بعد عرفان ای عزیز
"وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ"
همین!!!🌹
۲؍۴؍۱۳۹۲ ۱۷:۷
پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو
هر شب من و دیدار،در این پنجره با تو
از خستگی روز همین خواب پر از راز
کافیست مرا،ای همه خواسته ها تو
دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم
من یکسره آتش،همه ذرات هوا تو
پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم
ای هرچه صدا،هرچه صدا،هرچه صدا-تو...
هر شب من و دیدار،در این پنجره با تو
از خستگی روز همین خواب پر از راز
کافیست مرا،ای همه خواسته ها تو
دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم
من یکسره آتش،همه ذرات هوا تو
پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم
ای هرچه صدا،هرچه صدا،هرچه صدا-تو...
۱۱؍۴؍۱۳۹۲ ۲۰:۰
:)
نظر شما