morteza.deyanatdar
یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۲ ۱۹:۵۴
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:

و با سلام ویژه خدمت پانویس عزیز به نظر بتده:

دوماً: این تخریب است نه اتوریته شکنی،نگو نه که قبول نمی کنم.(یکی بگه خُب قبول نکن حالا دنیا آخر میشه! اصلاً تو ده رات نمیدن سراغ خونۀ کدخدا را میگیری؟! والا!!)
اولاً: سیگارت را بکش.

همین!!!
ساناز
دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۲ ۱۰:۲۳
دوست قدیمی
دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۲ ۱۱:۲۰
دانه معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
.
دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۲ ۱۲:۳۱
"واکنش"

هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست .

میگفت : 15 سالی یدی در خود شناسی و تهذیب که یک روز با ماشین با همسر بودم که به چهارراه رسیدم ، متوجه کسی شدم که پشت فرمان بی رعایت قانون می کرد و تازه موبایلش هم در گوشش بود ، راه برایم باز بود و مناسب  ، که با دیدن آن منظر قانون شکن از طرف "من" فرمان آمد که واکنش نشان بده به این قانون شکن ، من هم یه مختصر گازی دادم و بهش رسیدم و بوق زدم و با انگشت به او اشاره کردم که کارت خلافه و موبالیتو خاموش کن ، که ناگهان عرصه چهار راه برایم بهم ریخت تنگ شدو موتوری از اونور ماشین از اینور و خلاصه جیغ همسر و ... ناگهان بخود آمدم که ای وای خودم کردم که برخودم باد(شد).
سان شان
دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۲ ۱۵:۲۳
سلام
هویت فکری هر چیزی را ارزش گذاری می کند حتی به استعدادهای ذاتی انسان هم رحم نمی کند اگر در موقعیتی باشد که مثلا بروز ندادن و به ظهور نرساندن آنها ارزش باشد نه تنها مانع بروز آنها شده بلکه کورشان می کند و یا می کشد و به اعماق ضمیر انسان می فرستد تا تا عمر دارد از آنها خبردار هم نشود و از ترس قضاوت دیگران سخنی به میان نیاورد اما این دروغ به ظاهر زیبا و مشعشعی که در ارتباط با خاصیت ذاتی اش به خود و جامعه گفته به بهانه های مختلف در قالب ها و آثار مختلف خودش را رسوا می کند ،در طول زندگی از هر اثری که توانسته به عمیق ترین لایه های درونی انسان نفوذ کرده وآن نیازها و تمایلات اصیل و واقعی را که تا دم مرگ با انسان هستند نسبت به هر موضوعی و واقعیتی به وجد و ارتعاش در آورد بدون توجه به دیدگاهها و قضاوت های اعتباری جامعه درباره آن فراوان لذت برده ام و برایم اهمیت نداشته که آن اثار واقعیت تاریخی داشته ویا از ذهن عمیق وظریف نگر انسانی برخاسته است، انسان اگر با اصالت و حقیقت درونش زندگی می کرد و دنیای درون او همانطور که هست بی هیچ ترسی آشکار می شد زندگی از دیدن آن همه زیبائیهائی که عملا و واقعا ،نه فقط در رمانها خلق می شد و در پهنه هستی به نمایش گذاشته می شد سرشار ازوجد و نشاط و شادی می شد آنوقت قضاوت های ادم در مورد هر قضیه ای بی آنکه واقعیت ها را نادیده بگذارد درست و واقعی می بود، قضاوتی که از ذهن واقع نگر برمیخاست نه از دید ارزشی و اعتباری.
مریم و مهشید
دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۲ ۱۶:۵۵
مرسی مرسی...

tabkom
سه شنبه ۴ تیر ۱۳۹۲ ۹:۴۵
با سلام و تشکر خدمت همه دوستان و آقای پانویس.....

به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی‌ست

می‌خواهم این را بگویم که اگر این گریه و اشک را از خانمها گرفته شود، تا حدود 90 درصد خلع سلاح می‌شوند، نمی‌دانم کجای قانون روابط اجتماعی گفته‌اند اگر گریه کنی و همراه آن با سوز و آه گله و شکایت کنی به احتمال قریب به یقین حق با شما خواهد بود.....اگر این مردها از این اتوریته مرد بودن و شعار مرد نباید گریه کند، دست بردارند و به جای داد و فریاد و الدروم بلدروم، کمی گریه کنند، مشکلاتشان با خانم‌ها راحت‌تر حل خواهد شد....من حدس میزنم صحنه گریه دو جانبه مرد و زنی که از هم گله دارند و با هم دعوا و جر و بحث می‌کنند، بعد از مدتی کوتاه به صحنه‌ای کمیک، که هر دو طرف می‌زنند زیر خنده ختم خواهد شد.....چون زن هم می‌بیند ابهت گریه‌اش شکسته شده و از زاویه‌ای دیگر به حالت خود نگاه می‌کند و به خنده می‌افتد....

ممنون
پرما
سه شنبه ۴ تیر ۱۳۹۲ ۱۵:۳۴
ممنون
سان شان
چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۲ ۹:۲۹
سلام

فکر نمی کنم رقت و حساسیت یک خانم ویا خویشتن داری آقا مربوط به قوانین و روابط اجتماعی باشد بلکه این دو خصیصه در هر دو ذاتی است منتهی تحت تاثیرروابط اجتماعی در هردو به خدمت  نفس در آمده است البته آنچه را که در خودم دیده ام می گویم و کاری به دیگران ندارم. وقتی به رفتارهای خودم در شرایط مختلف که اتفاق افتاده نگاه می کنم  واقعا می بینم گریه های من اکثرا بخاطر آسیب دیدن "من"  من به هر شکلی و طریقی بوده است یعنی یک ویژگی ظریف ،زیبا و فطری در نهاد یک رن  به این شکل بد در آمده است و همینطور آن خاصیت مسئولیت پذیری و قدرت خویشتن داری مرد در شرایط سخت که یک خانم تاب تحمل آن را ندارد،در شکل خشونت  و برتری جنس بروز کرده است، بنظرم هر دو از این خصلت های های کج و معوج شده برای تداوم و بقای منیت شان استفاده می کنند. انسان کدام یک از استعدادهای ذاتی اش دست نخورده باقی مانده که این یکی جان سالم بدر برده باشد
tabkom
پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۹۲ ۱۲:۸
بله خانم سان شان....من هم نظر شما را قبول دارم....منظور من هم همان گریه‌های با طرح و برنامه است!
ممنون از نظر شما
رها
جمعه ۷ تیر ۱۳۹۲ ۱:۵۹
باید بگم خیلی از مردها ترجیح میدهند که زنشان با گریه و ظاهر ضعیف و ناتوان حرفش را بزند تا اینکه مثل یک فرد عادی بشینه و خواسته خودش را بیان کنه..به خصوص آقایان ایرانی اینجوری حس برتری اونها حفظ میشه ...یعنی برای حرف حق خودت هم باید فیلم بازی کنی و اگر هنر پیشه خوبی نباشی مردی که با حس برتری جنس مذکر بزرگ شده وضعیت را تحمل نخواهد کرد...به همین علته که زن ایرانی یاد گرفته هم صداشو نازک کنه هم از نظر فیزیکی خودش را ضعیف نشون بده .
سان شان
جمعه ۷ تیر ۱۳۹۲ ۱۰:۰
سلام

بله جناب تبکم متوجه منظور شما شدم من هم در تایید نظر شما نوشتم

خیلی ممنون
ش..
شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ ۲۳:۴۶

به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
تو را در این سخن انکار کار ما نرسد

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند
کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد


به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز
به یار یک جهت حق گزار ما نرسد

هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی
به دلپذیری نقش نگار ما نرسد

هزار نقد به بازار کائنات آرند
یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد
مصطفی
دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲ ۰:۵۰
(به تصویر کشیده است؟!)
م.م
دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ۱۴:۳۹
بسم الله ..همیشه درموردشخصیت های بزرگ حرفهایی با180درجه اختلاف یکی له ویکی علیه وجوددارد!فسانه فراوان است ،بایدحقیقت رابررسی کرد!آیاعقل به انسان هشدارنمی دهدکه دنبال منبعی برووکسی که هیچگونه اشتباه وخطایی ندارد؟آیاکسی به دیگری اجازه می ده ادعای مالکیت بکنه روی خانه وملکی که متعلق به دیگری است؟حتی اگرارثیه ای باشدازاجداداو؟چطورریشه ای داستان هاوقتی افرادبررسی نمایندکه ازکدام سرزمین ومتعلق به فکرواندیشه چه کسانی بوده است ،امری زائداست؟؟برفرض یک نفرکتابی رابنویسد،دیگری بیایدکتابش رابدزددوبه اسم خودچاپ کند،این موضوع اهمیتی ندارد؟؟؟واگرآن شخص ازحق تؤلیف خوددفاع کند،کاری براساس هویت فکری انجام داده است؟مثلاًمنابع موجوددریک سرزمین متعلق به مردم آن سرزمین نیست ودیگران حق چپاول واستعماردارند؟ولی وقتی دفاع ازسرمایه ادبی زبان یک کشورواندیشه مردمان گذشته وامروزباشد،پیروی ازنفس وهویت فکری است؟اگرکسی ازرمان دیگری برای نوشتن رمانش استفاده کرده،بایداستفاده ازآن رمان رامتذکرگررد،این وظیفه ای اخلاقی است واگرهم که دونفربدون هیچ گونه ارتباطی تصادفاًماننددیگری نوشته که این مسأله برای اکتشافات ونوشته هاومقوله های ذهنی پیش می ایدبایدبه صورت صریح بیان گردد.؟کریشنامورتی هم ظاهراًهندی است ولی دست پرورده انگلستان،آن زمان که هندزیریوغ استعمارانگلیس به تنگ آمده بود،جناب کریشنامورتی برای رهایی روح وروان وجسم مردم بینوای مستعمره شده هندچه می کرد؟درزمان جنگ جهانی اول ودوم آیابه سردمداران ومردم اروپایی حرفی زدکه باباجان چرامی کشید؟فاشیسم چیست؟هیتلردست ازاین مزخرفاتت بردارومردم دنیاراراحت بگذار؟خداوکیلی اگرسخنرانی وحرفی درجنگ جهانی ازاووجوددارد،پانویس جان درسایتت بگذار!کمی فکرکنید!اگرسؤالاتم منطقی است جواب دهید.ولی می دانم گاهی آدم هابرای پنهان کردن ایمن که جواب درستی ندارند،دم ازاین می زنندکه ماجواب نمی دهیم یعنی متواضعیم،مجادله نمی کنیم،چون سؤال درسته ،حضرات جواب درستی ندارند،آبروشون میره می خوان پیش هم مسلک هاشون کسب آبروکنند.

---
دوست عزیزم، تند می‌روید، برادر.
با بنده تماس بگیرید تا تلفنی یا حضوری صحبت کنیم. نمی توانم بصورت تکست برایتان توضیح دهم. بنظر می رسد خیلی سوال در ذهنتان باشد. انشالله که با صحبت و گفتگو فهم بهتری خواهیم یافت.
ایمیل دهید و شماره تلفنتان را بفرمایید.
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد