tabkom
۶؍۴؍۱۳۹۲ ۱۳:۱
با سلام....

جدای از این لم‌ها و روشهایی که با برنامه‌ریزی قبلی و منظم به عنوان تمرین برای مراقبه و عمیق شدن در خاستگاه ِ رفتارها و افکار به کار می‌آید (و البته به قول آقای کریشنا مورتی "باید دقت داشت که به عنوان مراقبه، اسیر یک روند مکانیکی و اتوماتیک نشویم".....چندی پیش در کامنت‌هایی که یکی از دوستان تجربیات مراقبه‌ای خودش را شرح می‌داد اشاره به پیدایش حالات روحی و فکری خیلی عجیبی می‌کرد و فکر می‌کنم اصرار داشتن زمانمند برای رسیدن به یک هدف و نتیجه، چنین پی‌آمد‌هایی را ایجاد می‌کند)، اوقاتی را هم که در کنش و واکنش‌های اجتماعی و در طول زندگی زنده و حاضر روزانه به سر می‌بریم، آزمایشگاه خوبی‌ست که با مشاهده‌گری به رفتارهای خود توجه کنیم و در صحنه‌ی مراقبه‌ای هر چه کاربردی‌تر و واقعی‌تری حضور داشته باشیم....یعنی جایی که دزد و بُز هر دو حاضر هستند، بخصوص که همیشه بحث بر سر این است که افکار، ماهیتی وهمی و خیالی دارند، بنابراین با این روش می‌توان در جهت واقعیت‌گرائی ذهنی پیشروی کرد و احتمالا به حالات و ثمرات ِ واقعی‌تری در مراقبه دست پیدا کرد.....

ممنون
ساناز م.
۶؍۴؍۱۳۹۲ ۱۳:۸
بسیار عالی بود. من این لم را قبل از نماز خواندن به کار می برم. هنگام نماز خیلی کمتر مورد هجوم افکار قرار می گیرم و همانطور که گفتید ذهن حساسیتهای جدیدی را بیرون می کشد تا مراقبه را بر هم زند .
nasrin
۶؍۴؍۱۳۹۲ ۱۳:۳۱
salam,
besyar aali hastesh.dar ketabe nimeye tarike vojood ham rooye hamin mozoo taakid mikone.

kheili mamnoon
nasrin
سعید
۷؍۴؍۱۳۹۲ ۱:۴۵
سلام  الان که در مورد مدیتسشن  غروب زیبا و اینها گفتین ، اینجا هم یه جایی هست بخودم گفتم یادم باشه برم منتها همان که گفتید اینبار با کاغذ و خودکار وسعی کنم که این افکار سمج رو بنویسم . در مورد افکاری که همیشه با آدم هست مثلا در مورد توهینی که فکر میکنم شده یا فلان حرفی رو زده ، در بعضی از موارد وقتی با خود آن دوست احساسم رو بیان میکنم  به پوچی افکارم پی میبرم ، و میفهمم اصلا طرف تو این باغا نبوده و منظورش اصلا چیز دیگری بوده . در مورد یه سری افکار خاص که پاتوقشون تو ذهنه این رو هم  بگم تا یادم نرفته که افکار ذهن من از آن وقتیکه با جلسات آشنا شدم شده پاتوق شما ها بچه های شرح مثنوی و پانویس و ... گرفتار شماها شدم  دیگه خوب و بدش و درست و غلطش پای خودتون :)
پاسخ: سلام آقا سعید.

در مورد توهین، موضوع اینه که اگر طرف توی بقول شما اون باغها هم بوده باشه(یعنی واقعاً می‌خواسته باصطلاح «توهین» کنه)، این من هستم که بهم برمیخوره. در حالیکه اگر من متوجه باشم که «من» خیالی و هوایی هست، مثل اینه که اون طرف پاره آجری رو بسمت هیچی پرتاب کرده. پس ناراحت شدن و برخوردن، بی‌معناست.

در مورد لم گفته شده در این صحبت، منظور لیست کردن و توجه به افکاری هست که موقع مراقبه سراغ آدم می‌آیند...
سان شان
۷؍۴؍۱۳۹۲ ۹:۳۷
سلام
آنچه که تجربه کرده ام ملامت و سرزنش بیشتر ازخود افکار سکوت و مراقبه را بهم می زند یعنی در عین حال که باید از اندیشیدن زائد پرهیز نمود و خود را بدست جریان افکار نسپرد از آمدن افکار نیز نباید خود را سرزنش کرد ، ملامت که نباشد افکار همچون امواج دریا بر می خیزند و فرو می نشینند بی آنکه آثاری از هیجان خوب یا بد در ذهن بر جای بگذارند حتی اگر هیجانی مثل رنجش و خشم وغیره نیزدر ذهن ایجاد شود اگر ملامت نباشدهمان ها نیز بر اثر مشاهده محو می شوند که در این صورت سکوت ادامه دارد اما سرزنش که بیاید سکوت و مراقبه بهم خورده و خواستن در ذهن ایجاد می شود، خواستن سکوت و آرامش دوباره ، و همین خواستن انسان را بیشتر در ذهن فرو می برد و دیگرآدم خودش را از افکار و سرزنش ها جدا نمی بیند و از جنس آنها می شود و گاهی اوقات ظاهرا دلبل اصلی سرزنش آمدن افکار وخواستن نداوم سکوت است اما ممکن است در عمق آن خواسته دیگری نهفته باشد مثل نمایش همین کیفیت سکوت در بیرون برای دیگران  و از اینکه حالا نیست دچار وحشت می شود که نکند دیگر نباشد ، هر وقت که موفق می شوم یک چنین چیزهائی را در اعماق ذهن ببینم نمی توانم تحمل کنم یکهو از جا بلند می شوم مثل خلع سلاح شده ها با دستانی گره شده بالای سر و با نگاهی عمیق به درون ذهن قدم می زنم .
مسخ
۷؍۴؍۱۳۹۲ ۱۴:۲۱
سلام به همهء دوستان
يادمه يك جايى سخنى از آقاى مورتى خواندم نه به اين صورتى كه نقل ميكنم اما حدوداً در اين بُن و مايه ها بود  كه ميگفت  انسان بايد  در هر شرايطى در حال شناخت خويش باشد. من سعى ميكنم مراقبه را در دو بخش اجرا كنم. يكى در ارتباطات روزانه ام با اشخاص و نوع برخورد با آنها و چگونگى درگير شدن با مسائل مختلف زندگى مثل مسائل معيشتى يا خاطرات و انواع شرطى شدگى كه  به طروق مختلف و با شدت و ضعف نسبت به موضوع، مورد بررسى قرار بدهم و دومى لحظه ايى كه در مراقبهء عميقتر در محيطى خلوت و آرام براى تحقق سكوت قرار ميگيرم و در آن مراقبه سعى براين هست كه به هيچ نوع فكرى قدرت جولان دادن و حاكميت ندهم.
درسته كه خيلى سخت هست امّا بعد از مدتى كه با مداومت به مراقبه پرداختم و ميتوانم تأثيرات حيرت آور آنها در خودم احساس كنم و به خالى تر شدن ذهنم از هر نوع مسائل كه باعث شرطى شدگى من شده بود آگاه بشوم و ميبينم كه چقدر از نظر ذهنى سبك تر و آرامتر شده ام.
ولى نبايد به آگاهى هايى كه بدست آورده ام بچسبم و فكر كنم ديگر همه چيز را ميدانم چون خودم را در دام دانستگى ها اسير كردم و همه چيز كهنه و كسالت آور ميشود. حتى مسائل خيلى ساده.
مثال من و مار سمى:
من با مارى در اتاقى تا ابد حبس هستم اگر من  بعد از مدتى تمام حركات اين مار را فكر كنم كه ميشناسم در من نوعى احساس
تنبلى نسبت به شناخت مار در اتاق به وجود مياد و دقيقاً از اين تفكر و تنبلى هست كه مار در فرصتى مناسب اقدام به گزيدن فطرت خواهد كرد.
گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرد    از برق آن زمرد، هین دفع اژدها کن

حميد. عاشقم من بر فن ديوانگى
یلدا
۷؍۴؍۱۳۹۲ ۲۳:۰
با سلام
لم بسیار جالبی ست. خوب است که بعد از نوشتن تمامی این افکار درک شود که تمامی ،برخواسته از "من" است. همان "من" توهمی و خواسته ذهن.یعنی همین ذهنی که مرا بی عرضه و ناتوان قلمداد می کند باز فرمولی جدید داده و میخواهد همان من را تبدیل به متشخص و توانا کند!
اینکه با افزایش آگاهی درک کنیم تمامی این افکار در خدمت هویت ساختگی ذهن هستند که مجموع آنها "من" را ساخته!
یک راهی که خود بنده برای سکوت ذهنم در پیش گرفته ام این است که وقتی در محیطی قرار میگیرم به دقت به صداهای اطراف گوش میکنم.حتی کوچکترین صداها از موجودات اطراف گرفته تا صدای حرکت برگها در باد.یا چنان به منظره ای دقیق میشوم که تمام جزئیات عینی آن را می بینم.این دقت در دیدن و شنیدن و غیره اغلب سکوت زیبایی در ذهن می آفریند
چند وقت پیش در راه رفتن به محل کارم ، فروشگاهی را دیدم که در نبش خیابانی واقع شده بود و منی که قریب به سیزده سال است این مسیر را پیاده میروم ، فروشگاه را ندیده بودم!
چون این هجوم افکار مختلف اعم از کاری و غیره نمی گذاشت به محیط اطراف خوب نگاه کنم. یا بارها شده در پارکی که در محل زندگیم است و روزانه از آن رد میشوم ، متوجه منظره ای میشوم که قبلا ندیده بودم!
در خواندن کتاب،در مواجه با افراد و خلاصه همه چیز ، ما آنقدر مشغول افکاریم که آنچه را باید نمی بینیم و درک نمی کنیم.
اگر خوب ببینیم و خوب احساس کنیم!هجوم افکار نیز نداریم و این خود بهترین مراقبه است.
ش...
۸؍۴؍۱۳۹۲ ۱:۱۰

شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد