۱۱؍۵؍۱۳۹۰ ۱۱:۲۹
ماندن و تماشا کردن
۶؍۷؍۱۳۹۰ ۱۱:۵۸
آنچه مصفا گفته زیبا ست ولی من جنبه کاربردی آنرا خوب درک نمی کنم. شاید یک بعد کاربردیش این باشه که مثلا اگر از کسی یا چیزی خشمگین شدیم یا ترسیدیم، سعی نکنیم از درد و گزیدگی حاصل از این احساسهای ناخوشایند فرار کنیم، یا پنهانشان کنیم یا آنها را توجیه کنیم.
۱۱؍۷؍۱۳۹۰ ۲۳:۶
از این جمله می توان چنین برداشتی هم کرد :زمانی که خودمان را همان طور که هستیم بپذیریم و از خودمان فرار نکنیم می توانیم در مسیر خودشناسی گام برداریم .
۹؍۸؍۱۳۹۰ ۱:۳۱
برای یک کور تاریکی و روشنایی یکسان است پس آنچه تاریکی را تداوم می بخشد فرار از آن نیست بلکه نبودن بصیرت است - اگر بصیرت نداشته باشیم در روز روشن هم همه جا را تاریک می بینیم و اگر بصیرت داشته باشیم در اعماق تاریک زیر دریاها هم می توان روشنایی آفرینش را دید - این بی بصیرتی ماست که تاریکی می آفریند بی بصیرتی که خود محصول جهل است و بس .
۱۴؍۱۰؍۱۳۹۰ ۱۶:۳۶
فکر می کنم منظور جناب مصفا این بوده نه روشنای هست و نه تاریکی و همه برچسب های ما هستند.
هر اتفاقی در طبیعت جز طبیعت است روشنای یا تاریکی وقتی می ایستیم در تاریکی چشم تاریک نگر پیدا می کنیم ..
یکجورایی ما در در توهم خود اسیریم ونه تاریکی هست و نه روشنایی بلکه فقط یک صفحه وجود دارد که ما روی ان نقش می زنیم...و وقتی به می رسیم میبینیم که فقط سرابی بوده..
هر اتفاقی در طبیعت جز طبیعت است روشنای یا تاریکی وقتی می ایستیم در تاریکی چشم تاریک نگر پیدا می کنیم ..
یکجورایی ما در در توهم خود اسیریم ونه تاریکی هست و نه روشنایی بلکه فقط یک صفحه وجود دارد که ما روی ان نقش می زنیم...و وقتی به می رسیم میبینیم که فقط سرابی بوده..
نظر شما