دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۲ ۶:۵۴
بسیار زیبا. ممنون از شما و خانم پری سیما.
دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۲ ۷:۴۴
سلام
شما زینت داده اید آقای پانویس
دستتان درد نکند

شما زینت داده اید آقای پانویس
دستتان درد نکند

دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۲ ۹:۴۵
سلام آقای پانویس
سئوال (البته از خودت بپرس) آن یک نفر که با لحن اعتراض آمیز گفت :«شما سوزنت روی مولانا گیر کرده؟»! حتما باید جوابش می دادی ؟
دوم : اینکه سوزن شما درست همان جا گیر کرده و نت اصلی را پیدا کردی و خودش است , آیا :"اما تو چنانکه می نمایی هستی"
اگر نه پس خودش نیست ، ثقیل است . اما خودش نیست ، وگرنه تمام شده و رفته .
سئوال (البته از خودت بپرس) آن یک نفر که با لحن اعتراض آمیز گفت :«شما سوزنت روی مولانا گیر کرده؟»! حتما باید جوابش می دادی ؟
دوم : اینکه سوزن شما درست همان جا گیر کرده و نت اصلی را پیدا کردی و خودش است , آیا :"اما تو چنانکه می نمایی هستی"
اگر نه پس خودش نیست ، ثقیل است . اما خودش نیست ، وگرنه تمام شده و رفته .
دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۲ ۱۲:۵۰
عالی بود. دست بانو پری سیما و آقای پانویس درد نکند. زحمت کشیده اید.




سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۲ ۹:۴۲
با سلام و تشکر از خانم پری سیما و آقای پانویس....
سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۲ ۹:۴۹
سلام
ممنون از حسن نظر دوستان عزیز
ممنون از حسن نظر دوستان عزیز

سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۲ ۱۱:۱۲
سلام
انصافا این خودشناسی به سرگشتگی آدم پایان می دهد بخصوص از نوع مولانائی اش ، خیلی وقت است دیگرپاتوقم کتابخانه ها نیست، برای موسیقی و طبیعت حرص نمی زنم ،باشد خوب است نباشد مهم نیست.
انصافا این خودشناسی به سرگشتگی آدم پایان می دهد بخصوص از نوع مولانائی اش ، خیلی وقت است دیگرپاتوقم کتابخانه ها نیست، برای موسیقی و طبیعت حرص نمی زنم ،باشد خوب است نباشد مهم نیست.
سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۲ ۱۴:۴۷
با عرض سلام و تشکر به خاطر این شرح ... فقط من یه سوالی داشتم :
آیا اشاره ی مولانا از همون ابتدا به شروع فصل بهار نیست و توصیفات اون و در آخر با این بیت : آخر چنین شوند درختان روح نیز
پیدا شود درخت نکوشاخ بختیار ، گریز بزنه به بهار جان ؟
چون شما از ابتدا تفسیر رو با تابیدن گرمای آگاهی و آمدن بهار جان آغاز کردید ...
آیا اشاره ی مولانا از همون ابتدا به شروع فصل بهار نیست و توصیفات اون و در آخر با این بیت : آخر چنین شوند درختان روح نیز
پیدا شود درخت نکوشاخ بختیار ، گریز بزنه به بهار جان ؟
چون شما از ابتدا تفسیر رو با تابیدن گرمای آگاهی و آمدن بهار جان آغاز کردید ...
چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲ ۱۳:۴۲
سلام وتشکر . نفستان گرم استفاده کردیم.
البته در این غزل مولانا بتدا صفات و زیبایهای بهار را به منظور تشبیه نمودن ان به بهار جان بیان کرده است.وچنین استنباط می شود همانطور که در فیه ما فیه بیان نموده است چنانچه بهار بتدریج رخ می نماید تحولات روحی انسان نیز مرحله مرحله است ودیگر اینکه چون تعالی انسان مد نظر حضرت حق است.تمام امکانات لازم را جهت این امر فراهم کرده است .وچنین فرموده لو لاک لما خلقت الافلاک .نکته دیگر تشبیه بهار به قیامت و رستخیز می باشد وانانکه نکو کارند سر خوشند وبانشاط ودر قیامت درستکاران نامه اعمالشان بدست راستشان است وبد کاران نامه اعمالشان به دست چپ وشرمسارند طبق روایات اسلامی ودیگر اینکه روز قیامت را یوم تبلالسرایر روز بر ملا شدن اسرار است که در این غزل مولانا به ان اشاره نموده است وینز همچنانکه در عالم طبیعت دم بدم بهار است در عوالم روحی چنین است دم بدم در تو بهار است و خزان.انسان تا از خود نمیرد در قلمرو حکومت حق قرر
نمی گیرد.
البته در این غزل مولانا بتدا صفات و زیبایهای بهار را به منظور تشبیه نمودن ان به بهار جان بیان کرده است.وچنین استنباط می شود همانطور که در فیه ما فیه بیان نموده است چنانچه بهار بتدریج رخ می نماید تحولات روحی انسان نیز مرحله مرحله است ودیگر اینکه چون تعالی انسان مد نظر حضرت حق است.تمام امکانات لازم را جهت این امر فراهم کرده است .وچنین فرموده لو لاک لما خلقت الافلاک .نکته دیگر تشبیه بهار به قیامت و رستخیز می باشد وانانکه نکو کارند سر خوشند وبانشاط ودر قیامت درستکاران نامه اعمالشان بدست راستشان است وبد کاران نامه اعمالشان به دست چپ وشرمسارند طبق روایات اسلامی ودیگر اینکه روز قیامت را یوم تبلالسرایر روز بر ملا شدن اسرار است که در این غزل مولانا به ان اشاره نموده است وینز همچنانکه در عالم طبیعت دم بدم بهار است در عوالم روحی چنین است دم بدم در تو بهار است و خزان.انسان تا از خود نمیرد در قلمرو حکومت حق قرر
نمی گیرد.
چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲ ۱۴:۱۲
وَلَا يَنفَعُكُمْ نُصْحِي ... إِنَّهُمْ جُندٌ مُّغْرَقُونَ
یعنی آقای مصفا که گفتند : سیلی بیاد همه را ببره .
در خانه مصفا می شینم که سیل مرا نبره .
یعنی آقای مصفا که گفتند : سیلی بیاد همه را ببره .
در خانه مصفا می شینم که سیل مرا نبره .
چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲ ۱۴:۲۰
ادامه
کسی که فرموده سوزن شما روی مولانا گیر کرده به جهتی درست گفته است. زیرا تفکر و اندیشه های این مرد بزرگ وسیع است و چنان بطور وسیع این در یاغوص و خوض نموده است که ما درهر کجای این اقیانوس وسیع معر فت غواصی کنیم رد پای مولانا را می بینیم و این نشان بزرگی اندیشه های وی است و کمی معرفت ما نسبت به حضرت حق وما عرفنا ک حق معرفتک وهرچه سپاس حق گوییم کم است وما عبدناک حق عبادتک.این از نارسا بودن شناخت ما است
کسی که فرموده سوزن شما روی مولانا گیر کرده به جهتی درست گفته است. زیرا تفکر و اندیشه های این مرد بزرگ وسیع است و چنان بطور وسیع این در یاغوص و خوض نموده است که ما درهر کجای این اقیانوس وسیع معر فت غواصی کنیم رد پای مولانا را می بینیم و این نشان بزرگی اندیشه های وی است و کمی معرفت ما نسبت به حضرت حق وما عرفنا ک حق معرفتک وهرچه سپاس حق گوییم کم است وما عبدناک حق عبادتک.این از نارسا بودن شناخت ما است
چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲ ۱۶:۲
در جواب به برگ نظر من اینست که اشاره ی مولوی به بهار در این غزل آشکار است...
همچنین بنظر من این غزل با شروع ماه رمضان نیز نسبتی دارد...
همچنین بنظر من این غزل با شروع ماه رمضان نیز نسبتی دارد...
چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲ ۱۶:۱۲
سلام بچه ها یه سایت گیر اوردم http://tavajjoh.ir
نویسندش اقای سعید بنکدار تهرانیه سایت خوبیه حتما سر بزنین
نویسندش اقای سعید بنکدار تهرانیه سایت خوبیه حتما سر بزنین
چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲ ۱۶:۴۸
سلام اقای پانویس.
من سه بار نظرم رو نوشتم اما هر بار ارور میداد. نمیدونم آخرش رسید یا نه. توی نظرات نه نیست
من سه بار نظرم رو نوشتم اما هر بار ارور میداد. نمیدونم آخرش رسید یا نه. توی نظرات نه نیست

چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲ ۱۶:۵۳

سپاس از خانم پری سیما و آقای پانویس.
امید که رستاخیز در ما ایحاد شود...
چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲ ۱۶:۵۵
محمد، شما چی؟ باید حتما نظر میدادی؟!!
چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲ ۱۷:۱۶
دست شما درد مکناد. زیبا بود و عالی.
بلبل از شوق گل آموخت سخن ور نه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
بلبل از شوق گل آموخت سخن ور نه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲ ۱۷:۳۴
دوستان این دو مقاله ی جدید و ارزشمند از آقای سروش را بخوانید و ببینید تا چه حد با مباحث آقای پانویس در خصوص تاویل و سمبلیسم و شرح مثنوی مطابقت دارد. این دو مقاله بسیار جالبند :
قسمت یک
http://www.rahesabz.net/story/71738/
قسمت دو
http://www.rahesabz.net/story/72728/
قسمت یک
http://www.rahesabz.net/story/71738/
قسمت دو
http://www.rahesabz.net/story/72728/
چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲ ۲۳:۴۸
از بهاران کی شود سر سبز رنگ
خاک شو تا گل بروئی رنگ رنگ
سالها تو سنگ بودی دلخراش
آزمون را یک زمانی خاک باش
خاک شو تا گل بروئی رنگ رنگ
سالها تو سنگ بودی دلخراش
آزمون را یک زمانی خاک باش
پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۲ ۱۴:۴
پادکست بوسه عالی بود. مرسی!!







جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۲ ۱۰:۳۱
آقای محمداصلی و شرکا ، به "فال نیک" بگیرید نه به "فال ستیز" .
جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۲ ۱۵:۱۸
می خواهم به "فال نیک" بگیرم ولی این "شرکا" گفتن شما نمی گذارد!
اما شما سعی کنید به همان "فال نیک" تان بگیرید!
در ضمن محمد هیچ شعبه ی دیگری ندارد!!
اما شما سعی کنید به همان "فال نیک" تان بگیرید!

در ضمن محمد هیچ شعبه ی دیگری ندارد!!

نظر شما