چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ ۰:۵۲
امین
چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ ۱:۴۳
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش!
سان شان
چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ ۶:۵۵
سلام

تیرآتشین نگاه را از ورای ذهن به سوی دیوغم پرتاب کن

غم چو بینی در کنارش کش به عشق
از سرربوه نظر کن در دمشق
ساناز م.
چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ ۱۰:۵
از سر ربوه نظر کن در دمشق...
ن
چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ ۱۲:۵۲
گفتمش سلسله ی زلف بتان از پی چیست؟
گفت ...
shafizadeh
چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ ۱۳:۱۷
Ba salam
Man ke chizi nafahmidam
محمد
چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ ۱۶:۵۸
منظور از ناوک شهاب * نور اگاهی است
tabkom
چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ ۱۷:۱۱
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز

مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی
که گفته‌اند نکویی کن و در آب انداز

ز کوی میکده برگشته‌ام ز راه خطا
مرا دگر ز کرم با ره صواب انداز

بیار زان می گلرنگ مشک بو جامی
شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز

اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن
نظر بر این دل سرگشته خراب انداز

به نیم شب اگرت آفتاب می‌باید
ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز

مهل که روز وفاتم به خاک بسپارند
مرا به میکده بر در خم شراب انداز

ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت
"به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز"

(ای حافظ وقتی از ظلم و ستم روزگار جان دلت به لب رسید، به طرف دیو محنت‌ها و بلاها، تیر آتشین بیانداز)
ساناز
چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ ۱۷:۲۱
ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت
به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز

شهاب در اینجا اشاره به آیه ای از قرآن دارد. در آن آیه گفته است خداوند بوسیله شهاب های آسمانی دیوها و شیاطین را از بین می برد یا دفع می کند.

اما حافظ با توجه به ابیات قبلی این غزل، شهاب را به معنی شراب گرفته است. و می گوید وقتی غم به دلت راه یافت، بوسیله ی شراب نوشیدن شیطان غم و محنت را از بین ببر.

و منظور او از شراب، شراب حضور است. می معرفت...

در حقیقت حافظ سمبل در سمبل آورده است! شهاب سمبل شراب است و شراب سمبل حضور و معرفت.

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز ...

نقل از کلاسهای حافظ سالها قبل آقای پانویس
morteza.deyanatdar
چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ ۱۸:۳۶
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:

آقا همۀ اینها که گفتید درست، قبول؛
اما:

تا با غم عشق او مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد

همین!!!
مریم و مهشید
چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲ ۱۸:۴۵

یلدا
پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۲ ۹:۲۰
با سلام
به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز
ما انسانهای اسیر هویت فکری و ذهنی مرتب در درد و رنجها و محنت های روحی و روانی بسر می بریم و تا زمانی که اسیر این رنجهای خودساخته ایم ، به مثابه اسیری در بند دیو رنج ها و محنت هاییم!می خواهیم  ، نمی خواهیم، می شویم ،نمی شویم و خلاصه مرتب در عذابیم. عذاب دیو خود.دیو در اینجا می تواند همان خود ساختگی نیز باشد.همان "من".چون "خود و من"اساسا چیزی جز رنج و محنت نیست!
حال حافظ میخواهد بگوید تویی که اسیر رنج و محنت و غم ساختگی هستی و در بند دیوش با نور و شهاب دانستگی و آگاهی و بر وی تیر بزن.یعنی با استفاده از آگاهی و درایت و فطرت و ذات آفرینشت ، این رنج و محنت ساختگی را نابود کن.
منظور جنگیدن با رنج و محنت و اندوه نیست و به همین خاطر واژه شهاب بکار برده شده.یعنی روشنش کن.قضیه رنج و اندوه و محنت را آگاه روشن کن . چون با روشن شدن قضیه و کنه رنج و دردت، مسئله نخواهی داشت و دیو بلا از بین خواهد رفت.
البته شهاب دیدن خود زیبایی ژرفی دارد بخصوص...
ش...
پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۲ ۱۰:۱۶
بيا و كشتي ما در شط شراب انداز....
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد