احمد رضا پارسیان
۲۷؍۴؍۱۳۹۲ ۱۶:۴۳
سلام، سوالی که دارم اینه، بعد از مدتی که هویت آن تاثیر همیشگی خو را بر ما از دست می دهد و در واقع مثل آب و روغن می شود و با چیزی که زیر همه ی این هویت هست ترکیب نمی شود. من به چیزی می رسم که نمی دانم چیست( که در واقع به گمانم همان خود واقعی است) اما این خود واقعی چیست ؟ و چه هدفی را باید دنبال کند ؟  این خود واقعی برای چه هست ؟ من در تضاد جدی هستم و نمی دانم هدفم در دنیا چیست.
حمید
۳۱؍۴؍۱۳۹۲ ۱۳:۱۲
موتور تولید فکر خاموش شدنی است و پس از آن زندگی آغاز میشود حس حضور در ارکستر سمفونیک کائنات
رضا
۴؍۵؍۱۳۹۲ ۱:۲۹
گمان می کنم که من هنوز به مرحله ی خاموش شدن کامل نرسیده ام  باید کمی بیشتر تصفیه شوم از این افکار. اما سوال دیگرم هدف بیرونی من در زندگی است من چطور  می توانم این هدف رو همراستا با هدف درونی خودم که در واقع شناخت خودم است بکنم. من تا مدت ها بدون آگاهی از این وادی زندگی می کردم و مسیر زندگی من کاملا بر اساس من ایده آل و خود آیده آلم  پایه ریزی شده . من چطور می توانم خودم را با شرایط کنونی تطبیق دهم. آیا باید به هر چه رسیده ام پشت پا بزنم؟ من در حال حاضر در مرحله ی بسیار عجیبی هستم آن باید هایی که مدام من را به این سو و آن سو می کشانید بسیار کم رنگ شده اند و من فوق العاده نسبت به همه چیز بی انگیزه شده ام . آیا این جزوی از پروسه است؟
پاسخ: پرسش شما بطور مکرر در بخش پرسش‌پاسخ سایت پرسیده شده و محمدجعفر مصفا به آن پاسخ داده است. به آنجا مراجعه فرمائید.
فاطمه
۱۳؍۶؍۱۳۹۲ ۱۰:۵۵
سلام رضا جان
یه زمانی نگاه ما خالی نبوده.تصور و توهماتمون درش دخیل بوده.وقتی آگاهیی بهمون میدن که توهم و تصور درگیر دید و نگاهمون هست و اینو عمیقا درک و حس میکنیم ، تازه یه حس خفیفی از خلا و ترس بهمون دست میده.همون لحظه بی اعتنا به اون حس باید به واقعیت نگاه کرد.اون لحظه ، لحظه ناب رو راستی و صداقته.کیفیت ناب زنده بودن.انسان کاملا پویا و سبک میشه.
طیبه
۵؍۱۱؍۱۳۹۲ ۲۱:۲۴
در همین کتاب رابطه ، آقای مصفا نوشته جملات این کتاب را به صورت جمله قصار  جایی ننویسید هر کس باید کتاب را بخواند تا بفهمد قضیه جیست
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد