پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۲ ۱۸:۱۸
این دو مقاله نیز در مورد زمان جالبند:
http://www.spring.org.uk/2011/06/10-ways-our-minds-warp-time.php
http://en.wikipedia.org/wiki/Time_perception
http://www.spring.org.uk/2011/06/10-ways-our-minds-warp-time.php
http://en.wikipedia.org/wiki/Time_perception
پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۲ ۲۰:۲۰
من به شخصه این موضوع رو این طور تجربه کردم که روز ها واسم طولانی شده ولی اصلا کسالت بار نیستن در واقع چون ذهن باز شده و ببیشتر مشاهده و لذت میبره و دیگه خبری از جرسومه پر حرف (نفس) نیست روز پر بار تر و جالب تر شده
یادم میاد اون موقع ها اسیر بودیم تو عراق (نفس) روز ها یا خیلی دیر (انتظار واهی کشیدن) میرفت یا خیلی زود (غرق در فکر بودن)
اما ایران (حضور) روزهاش میزونه میزونه
یادم میاد اون موقع ها اسیر بودیم تو عراق (نفس) روز ها یا خیلی دیر (انتظار واهی کشیدن) میرفت یا خیلی زود (غرق در فکر بودن)
اما ایران (حضور) روزهاش میزونه میزونه
جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۲ ۲:۷
تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می كنم هر شب
تبی این گاه را چون كوه سنگین می كند آنگاه
چه آتشها كه در این كوه برپا می كنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
كه پیچ و تاب آتش را تماشا می كنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
كه این یخ كرده را از بیكسی ها می كنم هرشب
تمام سایه ها را می كشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می كنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب
كجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
كه من این واژه را تا صبح معنا می كنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می كنم هر شب
تبی این گاه را چون كوه سنگین می كند آنگاه
چه آتشها كه در این كوه برپا می كنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
كه پیچ و تاب آتش را تماشا می كنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
كه این یخ كرده را از بیكسی ها می كنم هرشب
تمام سایه ها را می كشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می كنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب
كجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
كه من این واژه را تا صبح معنا می كنم هر شب
جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۲ ۲:۵۳
با سلام
این مسئله کش آمدن زمان خیلی جالب است و دقیقا چند روز پیش طی حادثه ای به آن اندیشیدم!
در محل کارم برای شخصی حادثه ای بد پیش آمده بود و به محض اینکه خبردار شدم فاصله کوتاه مکانی که چند متری بیش نبود بسیار طولانی به نظر آمد و جالب اینکه در همین دقیقه چندین نوع فکر از ذهن گذشت!!
بعد از بخیر گذشتن حادثه دقیقا نظرم معطوف شد به این کش آمدن زمان و اینکه وقتی ذهن تمام و کمال در توجه به چیزی ست ، زمان برای آن کند میگذرد و در واقع حرکت کندبه نظر می آید و مسئله جالب دیگر اینکه این تجربه را به شخصه حس کردم که تندی و کندی حرکت و همان زمان نیز کار ذهن است و به قول معروف فقط حرکت هست و بس.
در مراقبه ها نیز چون ذهنت دقیق شده ، (مثلا دقیق روی افکاری که میروند و می آیند یا دقیق روی دیدن و شنیدن و ...)
زمان و حرکت کندتر از مواقع معمول بنظر می آیند.این تجربه را اکثر ما طلبه های مکتب خودشناسی!! داشته ایم.
این مسئله کش آمدن زمان خیلی جالب است و دقیقا چند روز پیش طی حادثه ای به آن اندیشیدم!
در محل کارم برای شخصی حادثه ای بد پیش آمده بود و به محض اینکه خبردار شدم فاصله کوتاه مکانی که چند متری بیش نبود بسیار طولانی به نظر آمد و جالب اینکه در همین دقیقه چندین نوع فکر از ذهن گذشت!!
بعد از بخیر گذشتن حادثه دقیقا نظرم معطوف شد به این کش آمدن زمان و اینکه وقتی ذهن تمام و کمال در توجه به چیزی ست ، زمان برای آن کند میگذرد و در واقع حرکت کندبه نظر می آید و مسئله جالب دیگر اینکه این تجربه را به شخصه حس کردم که تندی و کندی حرکت و همان زمان نیز کار ذهن است و به قول معروف فقط حرکت هست و بس.
در مراقبه ها نیز چون ذهنت دقیق شده ، (مثلا دقیق روی افکاری که میروند و می آیند یا دقیق روی دیدن و شنیدن و ...)
زمان و حرکت کندتر از مواقع معمول بنظر می آیند.این تجربه را اکثر ما طلبه های مکتب خودشناسی!! داشته ایم.
جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۲ ۱۱:۴۴
سلام
وقتی ذهنِ اسیر هویت فکری اتوماتیک وار تمامی هم و غمش را روی تعبیر و تفسیررویدادهای بیرونی ویا تصاویر ذهنی بایگانی شده در حافظه گذاشته و آنها را علیه منافع "خود" میداند و با جزئیات تمام در زمان ذهنی به آن می اندیشد که به دنبال خود هیجان و رفتارهای منفی را نیزبهمراه می آورد در چنین وضعیتی این زمان ذهنی است که بطور دقیق در برابر دیدگان انسان اسیر ذهن جریان دارد ویا کش آمده و طولانی می شود چون خواسته های ذهن هنوز وصول نشده وقرار است در آینده به نتیجه برسد وگرنه زندگی حقیقی وی به سرعت برق می گذرد بی آنکه متوجه گذر آن باشد و یا آمدن روز و شب را احساس کند چون در لحظه ها حضور نداشته و نچشیده است و مدام هم تکیه کلامش این است که چقدر زندگی و لحظه ها زود می گذرد اما آنکه در حال خودشناسی است به همان اندازه که هشیارانه ذهن و عملکرد آن را زیر نظرگرفته لحظات زندگی نیز به تبع آن بسیار دقیق و با حزئیات مشاهده می شوند یعنی انسان متوجه لحظه به لحظه زندگی بوده و در آن حضور دارد بی آنکه در آن حس دلتنگی ویا انتظار اتفاق خاصی باشد که عین دوران کودکی لحظه ها بی آنکه ملال آور، تکراری و کهنه باشد طولانی می شوند و کش می آیند و در این کیفیتِ توجه به ذهن وسکوت عمیق چون هر آن امکان آمدن اندیشه به ذهن و دخالت آن انتظار می رود که مساوی با قطع شدن جریان اتصال است آدم دوست ندارد که اندیشه ای بیاید و این لحظه بی زمانی تمام شود حتی اگر آن اندیشه در مورد توصیف همین لحظه بی زمانی و سکوت باشد
وقتی ذهنِ اسیر هویت فکری اتوماتیک وار تمامی هم و غمش را روی تعبیر و تفسیررویدادهای بیرونی ویا تصاویر ذهنی بایگانی شده در حافظه گذاشته و آنها را علیه منافع "خود" میداند و با جزئیات تمام در زمان ذهنی به آن می اندیشد که به دنبال خود هیجان و رفتارهای منفی را نیزبهمراه می آورد در چنین وضعیتی این زمان ذهنی است که بطور دقیق در برابر دیدگان انسان اسیر ذهن جریان دارد ویا کش آمده و طولانی می شود چون خواسته های ذهن هنوز وصول نشده وقرار است در آینده به نتیجه برسد وگرنه زندگی حقیقی وی به سرعت برق می گذرد بی آنکه متوجه گذر آن باشد و یا آمدن روز و شب را احساس کند چون در لحظه ها حضور نداشته و نچشیده است و مدام هم تکیه کلامش این است که چقدر زندگی و لحظه ها زود می گذرد اما آنکه در حال خودشناسی است به همان اندازه که هشیارانه ذهن و عملکرد آن را زیر نظرگرفته لحظات زندگی نیز به تبع آن بسیار دقیق و با حزئیات مشاهده می شوند یعنی انسان متوجه لحظه به لحظه زندگی بوده و در آن حضور دارد بی آنکه در آن حس دلتنگی ویا انتظار اتفاق خاصی باشد که عین دوران کودکی لحظه ها بی آنکه ملال آور، تکراری و کهنه باشد طولانی می شوند و کش می آیند و در این کیفیتِ توجه به ذهن وسکوت عمیق چون هر آن امکان آمدن اندیشه به ذهن و دخالت آن انتظار می رود که مساوی با قطع شدن جریان اتصال است آدم دوست ندارد که اندیشه ای بیاید و این لحظه بی زمانی تمام شود حتی اگر آن اندیشه در مورد توصیف همین لحظه بی زمانی و سکوت باشد
یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۲ ۱۶:۱۴
سلام وعرض ادب:
در روایات اسلامی مکتوب است که در قیامت یک روزش برابر با پنجاه هزار سال است به مقیاس زمان در این ذنیا .بله در مواقع بروز خطرات که همه ما احتمالا تجربه کرده ایم زمان بسیار طولانی می شود کسانیکه تجربه زلزله را دارند ویا احتمالا بجربه جنگ را یادشان می اید که از لحظه شنیدن صدای صوت حرکت گلوله خمّپاره تا زمین خوردن ان وانفجارش وختم ان واقعا پنجاه هزار سال به طول می انجامید. در ان بحران تمام ابا و اجداد مان از حضرت ادم به پایین . وخطاهای انها وخودمان پیش چشممان می امد ودقیقا چون در حالت انتظار بسر می بردیم ومنتظر پایان وعاقبت کار بودیم خیلی سخت بود.
در روایات اسلامی مکتوب است که در قیامت یک روزش برابر با پنجاه هزار سال است به مقیاس زمان در این ذنیا .بله در مواقع بروز خطرات که همه ما احتمالا تجربه کرده ایم زمان بسیار طولانی می شود کسانیکه تجربه زلزله را دارند ویا احتمالا بجربه جنگ را یادشان می اید که از لحظه شنیدن صدای صوت حرکت گلوله خمّپاره تا زمین خوردن ان وانفجارش وختم ان واقعا پنجاه هزار سال به طول می انجامید. در ان بحران تمام ابا و اجداد مان از حضرت ادم به پایین . وخطاهای انها وخودمان پیش چشممان می امد ودقیقا چون در حالت انتظار بسر می بردیم ومنتظر پایان وعاقبت کار بودیم خیلی سخت بود.
دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۲ ۱۵:۲۱
این موضوع که مطرح شد یاد حادثه تصادفی که چند وقت پش داشتم افتادم دقیقا همنطوری هست اون لحظه های که ماشین تکون تکون میخورد ذهن برای خودش تحلیل میکرد که الانه که چه اتفاقی بیفته و زمان برات طولانی میشه ولی وقتی میبینی مسافت زیادی را طی نکردی با اون سرعت. میبنی یه جای کار اشکال داره


سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۲ ۲۳:۴۵
سلام
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دم است، باقی ایام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دم است، باقی ایام رفت
نظر شما