دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۲ ۷:۳۷
میشه ساعت دقیقشو بگید؟ و اینکه به وقت کجا؟
دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۲ ۷:۴۶
آهان ببخشید ندیده بودم اینجا ساعتها را زده بودین! :D
دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۲ ۱۳:۱۸
با سلام به پانویس عزیز
گفته بودی:" بهار است اینجا، بهار. بهاری که تاکنون نبوده."
نه جانم بهار همیشه بوده و هست، این شما هستی که نبوده ای.

گفته بودی:" بهار است اینجا، بهار. بهاری که تاکنون نبوده."
نه جانم بهار همیشه بوده و هست، این شما هستی که نبوده ای.

دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۲ ۱۳:۲۰
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
عاشقی از پس عرفان چه عجب خوش حالیست
بارها گشته ام عاشق نه چنین احوالیست
همین!!!
مرتضی میگه:
عاشقی از پس عرفان چه عجب خوش حالیست
بارها گشته ام عاشق نه چنین احوالیست
همین!!!

دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۲ ۱۵:۱۹
سلام
روزی این را برای خودم نوشته بودم:
یک جور فکری یا خیالی هم هست که ظاهرا می شود گفت فکراما از جنس فکر و تصویر نیست و در لیست این مردگان قرار نمی گیرد چون زنده است و خلاق اما خوب ذهن را اقامتگاه خود کرده است و این خوب است چرا که با همه دردناک بودنش هروقت این خیال هست دیگر برای سایر افکار جا تنگ می شود و یا اصلا جائی نمی ماند وصد البته خیالی دیگر هم هست که اگر آن بیاید این خیال در آن ذوب می شود.
..........
و واقعا " حق شرابش میدهد از جام وی "
روزی این را برای خودم نوشته بودم:
یک جور فکری یا خیالی هم هست که ظاهرا می شود گفت فکراما از جنس فکر و تصویر نیست و در لیست این مردگان قرار نمی گیرد چون زنده است و خلاق اما خوب ذهن را اقامتگاه خود کرده است و این خوب است چرا که با همه دردناک بودنش هروقت این خیال هست دیگر برای سایر افکار جا تنگ می شود و یا اصلا جائی نمی ماند وصد البته خیالی دیگر هم هست که اگر آن بیاید این خیال در آن ذوب می شود.
..........
و واقعا " حق شرابش میدهد از جام وی "
دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۲ ۲۱:۴۱
این بهار آگاهی برای کمتر کسی اتفاق می افتد...
بهارتان مبارک!
همیشه بهاری باشید

بهارتان مبارک!
همیشه بهاری باشید


سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۲ ۴:۳۸
ان شالله که بلادور است و روزهای آتی هم سرما خوردگی تان برطرف میشود.
---
ممنون.
---
ممنون.
سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۲ ۱۱:۰
به کس مگوی که پایم به سنگ عشق برآمد
که عیب گیرد و گوید چرا به فرق نپویی
سعدی
---
تبارک الله!
که عیب گیرد و گوید چرا به فرق نپویی
سعدی

---
تبارک الله!
سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۲ ۲۰:۵۸
آقا سلام، میخوام بدونم عشق مولانا به شمس به نظر شما اوتولیته ساختن نیست ؟ که توی مثنوی بعضی جاها یه دفعه میزنه تو خاکی و ازش کلی تعریف و تمجید میکنه!

چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۲ ۹:۱۸
رب اشرح لي صدري
و يسرلي امري
---
واحلل عقدة من لسانی «تفقه» قولی!
و يسرلي امري
---
واحلل عقدة من لسانی «تفقه» قولی!
چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۲ ۱۳:۸
سلام عليك
وله ادم وقتي حرفي ، پيامي چيزي "به قول خودش" داشته باشد ، ميتواند صريح و بي پيرايه و ساده عنوان كند!
نه اينكه طوري حرف بزند كه بشود از ان صد برداشت كرد!
در اين بحث اخير طوري گفته ايد كه نه سيق بسوزد نه كباب! و اين دوگانگي ايجاد كردن ها براي خوانندگان جالب نيست و پر از ابهام و پارادوكس ي ست!
اگر براي دل خود مينويسيد كه هيچ. پس همه ما سر كاريم! اگر براي ملت مينويسيد، لطفا بدون دوگانگي، حرف بزنيد!
همه كه مثل شما فرهيخته نيستند اقاي پانويس عزيز!
اگر ما فهميده و فرهيخته بوديم نه با نوشته هاي شما سر و كار داشتيم نه با نوشته هاي هر كس ديگر . پس اگر حرفي براي گفتن داريد ساده تر و .... بگوييد.
لطفا البته! خيلي لطفا!
انگاري كه شما در پرواز دسته جمعي پرندگان به يك پرنده اشاره ميكني و انتظار داري همه بفهمند كدام پرنده مورد نظر شماست! نخير نميشود اقاي پانويس!
---
و علیکم السلام به دوست فرهیخته و فهمیده.
بگمانم حرف خیلی ساده و روشن است.
و بنظر میرسد شما حرف را گرفته باشید. اگر نه، از کجا میدانی همان پرنده که فهمیدهای، منظور من هم بوده است؟!
ضمناً، خروس که پرواز نمیکند. گیریم ما ندید بدید!
وله ادم وقتي حرفي ، پيامي چيزي "به قول خودش" داشته باشد ، ميتواند صريح و بي پيرايه و ساده عنوان كند!
نه اينكه طوري حرف بزند كه بشود از ان صد برداشت كرد!
در اين بحث اخير طوري گفته ايد كه نه سيق بسوزد نه كباب! و اين دوگانگي ايجاد كردن ها براي خوانندگان جالب نيست و پر از ابهام و پارادوكس ي ست!
اگر براي دل خود مينويسيد كه هيچ. پس همه ما سر كاريم! اگر براي ملت مينويسيد، لطفا بدون دوگانگي، حرف بزنيد!
همه كه مثل شما فرهيخته نيستند اقاي پانويس عزيز!
اگر ما فهميده و فرهيخته بوديم نه با نوشته هاي شما سر و كار داشتيم نه با نوشته هاي هر كس ديگر . پس اگر حرفي براي گفتن داريد ساده تر و .... بگوييد.
لطفا البته! خيلي لطفا!
انگاري كه شما در پرواز دسته جمعي پرندگان به يك پرنده اشاره ميكني و انتظار داري همه بفهمند كدام پرنده مورد نظر شماست! نخير نميشود اقاي پانويس!
---
و علیکم السلام به دوست فرهیخته و فهمیده.
بگمانم حرف خیلی ساده و روشن است.
و بنظر میرسد شما حرف را گرفته باشید. اگر نه، از کجا میدانی همان پرنده که فهمیدهای، منظور من هم بوده است؟!
ضمناً، خروس که پرواز نمیکند. گیریم ما ندید بدید!
چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۲ ۱۷:۲۸
خروسی که بنده میشناسم هم لاری ست هم خوب پر میزند!
تازه تخم هم میگذارد!

تازه تخم هم میگذارد!

چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۲ ۱۸:۷
خروس پر حنایی
یالا بگو کجایی
خورشید خانوم شد بیدار
خواب موندی امروز انگار
قوقولی قوقو نکردی
داری کجا میگردی؟!
هوش و هواست کجاست
صدای نازت کجاست
کجاس پر حناییت
چی شده تاج شاهیت
نمیکنی کوک صداتو
صدای با صفاتو
صبح با تو قشنگه
با تو رنگ و وارنگه
نکنه که شب بیاد باز
اگه تو نخونی آواز!
یالا بگو کجایی
خورشید خانوم شد بیدار
خواب موندی امروز انگار
قوقولی قوقو نکردی
داری کجا میگردی؟!
هوش و هواست کجاست
صدای نازت کجاست
کجاس پر حناییت
چی شده تاج شاهیت
نمیکنی کوک صداتو
صدای با صفاتو
صبح با تو قشنگه
با تو رنگ و وارنگه
نکنه که شب بیاد باز
اگه تو نخونی آواز!
پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۲ ۱۹:۲۸
سلام اقای پانویس
با ش خیلی موافقم
خیلی وقت ها حرف های شما را نمی فهمم و همش فکر می کنم اشکال در گیرنده است.
ممنون ش... که خیلی خیلی خوب گفتید...
احتمالا باید یک کتاب تفسیرالپانویس هم منتشر کنیم یا شایدم کتاب های زیادی!!!
آقای مصفا ولی خیلی ساده گفته!!!
بهتر است خودتان زحمت تفسیر هم بفرمایید تا یک وقتی بین علما اختلاف نیفتد!!!

با ش خیلی موافقم
خیلی وقت ها حرف های شما را نمی فهمم و همش فکر می کنم اشکال در گیرنده است.
ممنون ش... که خیلی خیلی خوب گفتید...
احتمالا باید یک کتاب تفسیرالپانویس هم منتشر کنیم یا شایدم کتاب های زیادی!!!
آقای مصفا ولی خیلی ساده گفته!!!
بهتر است خودتان زحمت تفسیر هم بفرمایید تا یک وقتی بین علما اختلاف نیفتد!!!

جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۲ ۹:۱
اكر اول سرماخوردكي اتان است:
يك ليوان كل كاو زبان دم كنيد جند قاشق عسل درآن بريزيد و جند قطره ليمو در آن بجكانيد بعد بخوريد و برويد زير بتو تا عرق كنيد
زودي خوب ميشويد
يك ليوان كل كاو زبان دم كنيد جند قاشق عسل درآن بريزيد و جند قطره ليمو در آن بجكانيد بعد بخوريد و برويد زير بتو تا عرق كنيد
زودي خوب ميشويد
شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۲ ۱۵:۵۰
عشقی که میشه نور.مایی که میشیم دانه که از خاک در میاییم...عشق اگه عشق باشه،رشد میده.بی اینکه بفهمیم.گمونم عشق سمت ِ کسی میره که بفهمه طرف عرضه شو داره.عشق به معنای واقعی ش .نه از اونهایی که لقلقه ی زبانه و تفریح.
شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۲ ۱۷:۵۵
سلام
اگه ممکنه یا بیشتر توضیح دهید یا منبعی (کتاب یا جلسات خودتان یا حتی نام موضوع برای جستجوی بیشتر) معرفی کنید تا راهنمایی باشد که من گرفتار "گرفتاری بزرگ" نشوم ... آخر یک سالی ست به عشق زمینی دچار شده ام و یک لحظه راحتمان نمی گذارد.
اگه ممکنه یا بیشتر توضیح دهید یا منبعی (کتاب یا جلسات خودتان یا حتی نام موضوع برای جستجوی بیشتر) معرفی کنید تا راهنمایی باشد که من گرفتار "گرفتاری بزرگ" نشوم ... آخر یک سالی ست به عشق زمینی دچار شده ام و یک لحظه راحتمان نمی گذارد.
دوشنبه ۴ آذر ۱۳۹۲ ۲۰:۴۳
جناب پانویس به نظرتان عشق های زمینی و مدام به فکر معشوق زمینی بودن ناشی از هویت فکری نیست؟
---
میتواند باشد و میتواند نباشد. بستگی دارد.
اگر آگاهی وجود داشته باشد، فرد در دست جریان افکار نیست.
حاکم اندیشهام، محکوم نی
چونکه بنا حاکم آمد بر بنی
اگر فرد بر هجوم افکار آگاهی داشته باشد، میتواند در عین داشتن شور و شوق، بازیچهٔ افکار نشود.
این از این. اما در مورد اسمی که انتخاب کردهاید، یعنی «اسیر هویت فکری»، چیزی بگویم. این اسم تناقض دارد. یعنی کسی که بداند اسیر پندار است، دیگر اسیر پندار نیست. پس نمیشود کسی خود را اسیر پندار ببیند و در عین حال اسیر پندار هم باشد!
---
میتواند باشد و میتواند نباشد. بستگی دارد.
اگر آگاهی وجود داشته باشد، فرد در دست جریان افکار نیست.
حاکم اندیشهام، محکوم نی
چونکه بنا حاکم آمد بر بنی
اگر فرد بر هجوم افکار آگاهی داشته باشد، میتواند در عین داشتن شور و شوق، بازیچهٔ افکار نشود.
این از این. اما در مورد اسمی که انتخاب کردهاید، یعنی «اسیر هویت فکری»، چیزی بگویم. این اسم تناقض دارد. یعنی کسی که بداند اسیر پندار است، دیگر اسیر پندار نیست. پس نمیشود کسی خود را اسیر پندار ببیند و در عین حال اسیر پندار هم باشد!
نظر شما