سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۲ ۱۰:۱۹
مرسی


سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۲ ۱۰:۲۰
سلام آقای پانویس عزیز. چرا برای این شعر
مینماید که سر عربده دارد چشمت
مست خوابش نبرد تا نکند آزاری!
تصویر چشم به خواب رفته گذاشتید؟؟ بجای چشم مست؟؟
---
لابد آزارش را کرده که خوابیده.
مینماید که سر عربده دارد چشمت
مست خوابش نبرد تا نکند آزاری!
تصویر چشم به خواب رفته گذاشتید؟؟ بجای چشم مست؟؟
---
لابد آزارش را کرده که خوابیده.
سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۲ ۱۱:۱۸
سخت است آینه بودن و به عدم رسیدن...
ممنون
ممنون
سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۲ ۱۸:۲۰
سلام
عالی بود، دستتان دردنکند
عالی بود، دستتان دردنکند
چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۲ ۱۵:۲۷
چقدر زبان مولانا شیواست! واضح و شفاف!
پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۲ ۱۳:۱۴
با تشکر از پاسخ شما و وقتی که گذاشتید.
با توجه به توضیح شما، مصراع « به دیده، دیده را هرگز که دیده است»، هیچ ربطی به تمثیلی که در ابیات آورده شده (تمثیل آیینه و شخص) ندارد، و این بیت را بدون آوردن تمثیل هم می توان گفت. از اونجایی که عالم عرفان، عالم بی نظمی است و عرفا برای گفتن شعر، خیلی فکر نمی کنند، این موضوع هم هیچ اشکالی ندارد.
قافیه اندیشم و دلدار من * گویدم مندیش جز دیدار من "مثنوی"
و شیخ محمود گلشن راز را بی فکر و بی تکرار گفته:
به یک لحظه میان جمع بسیار * بگفتم جمله را بی فکر و تکرار "گلشن راز"
به عون و فضل و توفیق خداوند * بگفتم جمله را در ساعتی چند "گلشن راز"
ولی من حس می کردم و می کنم که مصراع فوق، با توجه به تمثیل و ابیات قبلی خود، آورده شده و شیخ محمود، قبلا در مورد این تشبیه فکر کرده. ولی نمیدونم ...........
با توجه به توضیح شما، مصراع « به دیده، دیده را هرگز که دیده است»، هیچ ربطی به تمثیلی که در ابیات آورده شده (تمثیل آیینه و شخص) ندارد، و این بیت را بدون آوردن تمثیل هم می توان گفت. از اونجایی که عالم عرفان، عالم بی نظمی است و عرفا برای گفتن شعر، خیلی فکر نمی کنند، این موضوع هم هیچ اشکالی ندارد.
قافیه اندیشم و دلدار من * گویدم مندیش جز دیدار من "مثنوی"
و شیخ محمود گلشن راز را بی فکر و بی تکرار گفته:
به یک لحظه میان جمع بسیار * بگفتم جمله را بی فکر و تکرار "گلشن راز"
به عون و فضل و توفیق خداوند * بگفتم جمله را در ساعتی چند "گلشن راز"
ولی من حس می کردم و می کنم که مصراع فوق، با توجه به تمثیل و ابیات قبلی خود، آورده شده و شیخ محمود، قبلا در مورد این تشبیه فکر کرده. ولی نمیدونم ...........
پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۲ ۱۳:۱۵
درباره فکر نکردن در ذات خداوند و نزدیکی حقیقت و انسان، شیخ محمود میگه:
« بود در ذات حق اندیشه باطل*محال محض دان تحصیل حاصل "گلشن راز"
عرفا گویند، تحصیل کردن چیزی که حاصل است، محال است.
چو مبصر با بصر نزدیک گردد * بصر ز ادراک آن تاریک گردد
سیاهی گر بدانی نور ذات است * به تاریکی درون آب حیات است
سیه جز قابض نور بصر نیست * نظر بگذار کین جای نظر نیست
چه نسبت خاک را با عالم پاک * که ادراک است عجز از درک ادراک "گلشن راز"
شرح کامل و مفصل تر موضوع، در پاسخ شیخ به سوال ذیل آمده است
« کدامین فکر ما را شرط راه است * چرا گه طاعت و گاهی گناه است»
« بود در ذات حق اندیشه باطل*محال محض دان تحصیل حاصل "گلشن راز"
عرفا گویند، تحصیل کردن چیزی که حاصل است، محال است.
چو مبصر با بصر نزدیک گردد * بصر ز ادراک آن تاریک گردد
سیاهی گر بدانی نور ذات است * به تاریکی درون آب حیات است
سیه جز قابض نور بصر نیست * نظر بگذار کین جای نظر نیست
چه نسبت خاک را با عالم پاک * که ادراک است عجز از درک ادراک "گلشن راز"
شرح کامل و مفصل تر موضوع، در پاسخ شیخ به سوال ذیل آمده است
« کدامین فکر ما را شرط راه است * چرا گه طاعت و گاهی گناه است»
پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۲ ۱۸:۳۱
سلام
صورت هر آدمی چون کاسه ایست
چشم از معنی او حساسه ایست
صورت هر آدمی چون کاسه ایست
چشم از معنی او حساسه ایست
چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۲ ۶:۳۲
Salam Maisam jaan,
In emaile reza :
mr_etoile@yahoo.com
In emaile reza :
mr_etoile@yahoo.com
نظر شما