شنبه ۹ آذر ۱۳۹۲ ۱۱:۲۶
سلام
اگر درست در خاطرم باشد در یکی از جلسات شرح مثنوی اینطور گفته شد که وقتی انسان به موضوعی ، اتفاقی و یا جوکی و طنزی زیاد می خندد یک سنخیت و یا جنسیتی بین او و آن موضوع هست، خدا به دادم برسد

اگر درست در خاطرم باشد در یکی از جلسات شرح مثنوی اینطور گفته شد که وقتی انسان به موضوعی ، اتفاقی و یا جوکی و طنزی زیاد می خندد یک سنخیت و یا جنسیتی بین او و آن موضوع هست، خدا به دادم برسد

شنبه ۹ آذر ۱۳۹۲ ۲۱:۱۴
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
باد نخوت، باد شهرت، باد آز
در درونت همچو آن باد پیاز
باد چند و چون و هم بیش کمت
پر بود اندر درون و اشکمت
مانده ای اندر دوراهی ای عمو
با چنین بادی توی بد بو و خو
یا رها کن باد و خود را کن رها
یا که بر جان خودت شو خون بها
چونکه جان خود نهی بر روی باد
ای دو صد لعنت به هر چه باد باد
همین!!!
مرتضی میگه:
باد نخوت، باد شهرت، باد آز
در درونت همچو آن باد پیاز
باد چند و چون و هم بیش کمت
پر بود اندر درون و اشکمت
مانده ای اندر دوراهی ای عمو
با چنین بادی توی بد بو و خو
یا رها کن باد و خود را کن رها
یا که بر جان خودت شو خون بها
چونکه جان خود نهی بر روی باد
ای دو صد لعنت به هر چه باد باد
همین!!!

یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۲ ۰:۰
سلام
انسانیکه متوجه پوچ بودن این عجوزه میشود. قصه ی دیگران پیشش مفت میشه که چی میگن یا نمیگن. بقول حاجی جلالالدین طعنه ی خلقان برایش بادی میشه.


انسانیکه متوجه پوچ بودن این عجوزه میشود. قصه ی دیگران پیشش مفت میشه که چی میگن یا نمیگن. بقول حاجی جلالالدین طعنه ی خلقان برایش بادی میشه.


نظر شما