tabkom
۴؍۱۰؍۱۳۹۲ ۱۰:۳۵
با سلام....
داستانی معروف داریم از پسری که مال پدر را به راحتی و با اسراف، نفله می‌کرد و هیچ به نظرش نمی‌رسید که او چه زحمتی برای کسب و جمع‌آوری این مال و دارائی کشیده....تا روزی که پدر در صدد برمی‌آید که اهمیت موضوع را به طور عملی به او تفهیم کند...پس از او می‌خواهد که چند روزی را به خود زحمت بدهد و به دنبال کسب و کاری برود و حقوقی دریافت کند....بعد از چند روز کار طاقت‌فرسا پسر با تعدادی سکه کم‌ارزش به نزد او بازمی‌گردد و سکه‌ها را جلوی او می‌گذارد....موقع آزمایش می‌رسد و پدر با خونسردی سکه‌های او را از پنجره به بیرون پرتاب می‌کند و پسر در حالیکه از این کار به خشم می‌آید، به دنبال سکه‌های خود به بیرون از اتاق می‌دود تا سکه‌ها را حفظ کند....و این چنین متوجه نکته‌ی منظور ِ پدر می‌شود که آنچه را خودت فراهم کرده باشی برای تو خیلی اهمیت دارد و آنچه را رایگان به تو داده‌اند را قدر نمی‌دانی....

بر همین مبنا وقتی به شخصیت و هویت ساختگی‌ من توهین می‌شود، بر‌می‌آشوبم چرا که قبول دارم آنرا خودم ساخته و بافته‌ام و این دارائی من و معرف وجود من است و توهین به آن یعنی نادیده گرفتن من، یعنی آنچه داری و ساخته‌ای به درد نخور و بی ارزش است....اما جسم من انتخاب من یا ساخته شده توسط من نیست و ایراد و مرضی که پیدا می‌کند ربطی به من و حوزه‌ی شخصیتی من ندارد....البته ناگفته نماند که در دنیای فیزیکی و بیرونی و برای کسب نوعی از اعتبار، می‌توانم تا حدودی از جسم خود استفاده ابزاری کنم.....
سان شان
۴؍۱۰؍۱۳۹۲ ۱۳:۵۴
سلام

دقیقا همینطور است و بنده هم گرفتار این قضیه هستم ، وقتی برای دوستی یا عزیزی مطلبی می نویسم، ویا چیزی به شوخی می گویم بخصوص با این نوشته های عجیب غریبِ من که خودم را هم به شبهه و تعبیر می اندازد بشدت نگران می شوم که نکند او جور دیگر تعبیر کند و ناراحت بشود و تا به روی طرف نیاورم آرام نمی گیرم اما بعدش به خودم می گویم راستش را بگو چند در صد از نگرانیت به خاطر این بود که نکند چهره روانی ات در نزد او خراب شده باشد ، چرا اینقدر می ترسی که این "من" ات پیش عزیزانت خراب شود، حتی شاید نوشتن این مطلب برای نشان دادن این است که توجه کنید من کسی را ناراحت نمی کنم ها !چون وقتی انسان در ذاتش هست گرفتار چنین افکار و خیالات توهمی نمی شود و بودن چنین حالاتی در ذهن هشدار به من است که تو مراقب ذهن خودت باش آنوقت می بینی که هیچ اتفاقی نمی افتد
امین
۴؍۱۰؍۱۳۹۲ ۱۹:۵۴
سلام
اپروپو قرص

جناب پانویس، بجای اینقدر داد زدن و های هوی کردن، نمیشه برای از بین بردن نفس مان قرص بسازید و ما بخوریم و بیآیم تو؟!
😊🌹
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد