دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ ۱۴:۳۱
با سلام خدمت آقای پانویس و همه دوستان....
اتفاقا در چند مورد شبیه این سوال از آقای مصفا هم پرسیده شده.....و از این مطلب شکایت شده که نوشتهها و مطالب شما(یعنی آقای مصفا) و روشی که برای کمک به دیگران در باب شناختن و رهایی از نفس و هویتفکری طرح کردهاید، باعث گرفتاری بیش از پیش ما شده و ذهن ما را چنان درگیر کرده که از زندگی طبیعی جدا افتادهایم........به طور مثال یکنفر گفته بود، وقتی میخواهم درس بخوانم میبینم برای موفقیت در کنکور باید برای رقابت با دیگران درس بخوانم و شما میگویید رقابت کردن کار خوبی نیست و باعث تقویت هویتفکری میشود....به همین دلیل الان از درس خواندن افتادهام چرا که وقتی میخواهم درس بخوانم و در کنکور رقابت کنم تا در رشته مورد نظرم پذیرفته بشوم، احساس عذاب وجدان میکنم!!...
ادامه دارد....
اتفاقا در چند مورد شبیه این سوال از آقای مصفا هم پرسیده شده.....و از این مطلب شکایت شده که نوشتهها و مطالب شما(یعنی آقای مصفا) و روشی که برای کمک به دیگران در باب شناختن و رهایی از نفس و هویتفکری طرح کردهاید، باعث گرفتاری بیش از پیش ما شده و ذهن ما را چنان درگیر کرده که از زندگی طبیعی جدا افتادهایم........به طور مثال یکنفر گفته بود، وقتی میخواهم درس بخوانم میبینم برای موفقیت در کنکور باید برای رقابت با دیگران درس بخوانم و شما میگویید رقابت کردن کار خوبی نیست و باعث تقویت هویتفکری میشود....به همین دلیل الان از درس خواندن افتادهام چرا که وقتی میخواهم درس بخوانم و در کنکور رقابت کنم تا در رشته مورد نظرم پذیرفته بشوم، احساس عذاب وجدان میکنم!!...
ادامه دارد....
دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ ۱۴:۳۱
ادامه....
چنین سوءبرداشتهایی همیشه در زمینهی بحث و گفتگوهای مربوط به امور درونی و روحی و روانی و مسائل خودشناسی پیشآمد میکند، به این علت که من با "داشتههای ذهنی خود" به سراغ نظریات دیگران میروم و با نتیجهگیریهای نیمهکاره و مقایسات و قضاوتهای عجولانه، خود را بیشتر سر در گم میکنم و دیگران را هم مقصر میبینم....اغلب هم در این جستجوها به دنبال تاییدیه برای رفتار و افکار خود هستم تا با احساس اینکه دیگرانی هم هستند که در بیرون با من موافقند، در درون احساس امنیت و آرامش خیالی کنم.....در این جور وقتها میتوان از صداقت و شجاعت که به طور اوریجینال در درون هر کسی کار گذاشته شده استفاده کرد....تا با خصوصیاتی که به شکلی خود خواسته یا اجباری برای من درست کردهاند یا درست کردهام روبرو شوم و بدون احساس یاس و ناامیدی و با توجه و تمرین ِ دقت و روشنبینی آنها را بشناسم و همین شناختن ِ دقیق است که مرا از تاثیر مخرب همه آنها نجات میدهد....
در مورد مشکل "خودارضایی" هم به نظر من عمل به آن بخصوص وقتی شما یک شریک مناسب نداری(به عللی که بیشتر علل طبیعی نیستند و اغلب علتهای آن از جانب دنیای فعلی و امورات جامعه تحمیل شده) و در سنینی از عمر هستی که این مسئله دوران قدرت خود را طی میکند(در پژوهشهای طبیعی آمده که یک مرد جوان و سالم میتواند در یک روز تا بیست بار رابطهی جنسی منجر به نهایت داشته باشد!) به احتمال زیاد گریز ناپذیر است، پس در کنار ِ عمل ِ انجام شده، دیگر مشکل ملامت و سرکوب و فشارهای روحی را به خودت تحمیل نکن....چرا که اینجوری یک قوزی هم بالای قوز قبلی میگذاری....و فرصت چارهی درست و عاقلانه را هم از خودت میگیری....
ظاهرا این شکل از تمدن و شهرنشینی خیلی هم با امور طبیعی انسان همآهنگ نیست!
چنین سوءبرداشتهایی همیشه در زمینهی بحث و گفتگوهای مربوط به امور درونی و روحی و روانی و مسائل خودشناسی پیشآمد میکند، به این علت که من با "داشتههای ذهنی خود" به سراغ نظریات دیگران میروم و با نتیجهگیریهای نیمهکاره و مقایسات و قضاوتهای عجولانه، خود را بیشتر سر در گم میکنم و دیگران را هم مقصر میبینم....اغلب هم در این جستجوها به دنبال تاییدیه برای رفتار و افکار خود هستم تا با احساس اینکه دیگرانی هم هستند که در بیرون با من موافقند، در درون احساس امنیت و آرامش خیالی کنم.....در این جور وقتها میتوان از صداقت و شجاعت که به طور اوریجینال در درون هر کسی کار گذاشته شده استفاده کرد....تا با خصوصیاتی که به شکلی خود خواسته یا اجباری برای من درست کردهاند یا درست کردهام روبرو شوم و بدون احساس یاس و ناامیدی و با توجه و تمرین ِ دقت و روشنبینی آنها را بشناسم و همین شناختن ِ دقیق است که مرا از تاثیر مخرب همه آنها نجات میدهد....
در مورد مشکل "خودارضایی" هم به نظر من عمل به آن بخصوص وقتی شما یک شریک مناسب نداری(به عللی که بیشتر علل طبیعی نیستند و اغلب علتهای آن از جانب دنیای فعلی و امورات جامعه تحمیل شده) و در سنینی از عمر هستی که این مسئله دوران قدرت خود را طی میکند(در پژوهشهای طبیعی آمده که یک مرد جوان و سالم میتواند در یک روز تا بیست بار رابطهی جنسی منجر به نهایت داشته باشد!) به احتمال زیاد گریز ناپذیر است، پس در کنار ِ عمل ِ انجام شده، دیگر مشکل ملامت و سرکوب و فشارهای روحی را به خودت تحمیل نکن....چرا که اینجوری یک قوزی هم بالای قوز قبلی میگذاری....و فرصت چارهی درست و عاقلانه را هم از خودت میگیری....
ظاهرا این شکل از تمدن و شهرنشینی خیلی هم با امور طبیعی انسان همآهنگ نیست!

چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۲ ۱۲:۴۴
سلام
از اینکه وقت گذاشتین ممنونم.
من با دقت جواب شمارو خوندم و سعی میکنم به خوبی جواب بدهم.
اگر منظورتون از "آقای پانویس محترم گنگ و موهوم حرف میزند و چند خط بعدش از واضح حرف زدن پانویس و جدا شدن از لفافه تعریف کردهای." این جمله است "واضح حرف زدن و جداشدن از لفافه راهگشای افرادی بود که به حرفهای شما گوش کردن."
این جمله یک جمله خبریست که یک "اگر"جا افتاده.
در مورد اعتیاد و شدن شما همیشه از قبل از بیماری انسان حرف میزنید.
مثلا یک کودک سرما میخورد و به شما مراجعه میکند و شما احتمالا به او خواهی گفت که اگر شما لباس مناسب میپوشیدی اگر فلان میکردی الان سرما نمیخوردی.اما فراموش میکنید که او الان برای "درمان" پیش شما امده است.
یک معتاد که به دلیل درست شما معتاد شده (مخصوصا اعتیاد روانی) چه راهی باید طی کند.دقیقا منظور این است که برای رهایی از ان شدنهای قبل از اعتیاد چه کند؟
آیا رهایی از اعتیاد یک کیفیت درونی جدید نیست و یک شدن نیست؟
میگویید خودت را بپذیر این "خودت" دقیقا کیست؟آیا این خودت برای یک فرد معتاد غیر از این است که اراده ای برای کنترل خودش ندارد؟دست به هر عملی برای براورده کردن اعتیادش میزند؟
ادامه دارد...
از اینکه وقت گذاشتین ممنونم.
من با دقت جواب شمارو خوندم و سعی میکنم به خوبی جواب بدهم.
اگر منظورتون از "آقای پانویس محترم گنگ و موهوم حرف میزند و چند خط بعدش از واضح حرف زدن پانویس و جدا شدن از لفافه تعریف کردهای." این جمله است "واضح حرف زدن و جداشدن از لفافه راهگشای افرادی بود که به حرفهای شما گوش کردن."
این جمله یک جمله خبریست که یک "اگر"جا افتاده.
در مورد اعتیاد و شدن شما همیشه از قبل از بیماری انسان حرف میزنید.
مثلا یک کودک سرما میخورد و به شما مراجعه میکند و شما احتمالا به او خواهی گفت که اگر شما لباس مناسب میپوشیدی اگر فلان میکردی الان سرما نمیخوردی.اما فراموش میکنید که او الان برای "درمان" پیش شما امده است.
یک معتاد که به دلیل درست شما معتاد شده (مخصوصا اعتیاد روانی) چه راهی باید طی کند.دقیقا منظور این است که برای رهایی از ان شدنهای قبل از اعتیاد چه کند؟
آیا رهایی از اعتیاد یک کیفیت درونی جدید نیست و یک شدن نیست؟
میگویید خودت را بپذیر این "خودت" دقیقا کیست؟آیا این خودت برای یک فرد معتاد غیر از این است که اراده ای برای کنترل خودش ندارد؟دست به هر عملی برای براورده کردن اعتیادش میزند؟
ادامه دارد...
چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۲ ۱۲:۵۵
قسمتی که در مورد خوب و بد گفتید نکته درستی است من این را کاملا میفهمم که وقتی چیزی درونی باشد تعریفی واقعا برایش نیست.
وقتی میبینی که یک گنجشک کوچک دانه برنج را پوست میگیرد و دانه سفیدش را میخورد حالتی شگفت و جدید به تو دست میدهد که نمیتوانی توصیفش کنی.
اختلاف اساسی من و شما سر یک نکته است من الان مطمین هستم که من و شما هم مانند تمام موجودات طبیعت دارای ابزارهای(از لحاظ روانی) درونی هستیم که این ابزارها زندگی مارا هدایت میکنند.مانند یک کبوتر که کیلومترها بدون داشتن ابزار و جی پی اس به خانه اش برمیگردد.
اما درون ما آلوده و ویروس گرفته شده مثل اینکه همان کبوتر قصه ما خدای نکرده با مخ به جایی بخورد دیگر به سادگی نمیتواند جهت یابی کند.
حالا شما برای برگشت به خانه اصلیمان میگویی بپذیر و این پذیرش گنگ است و با لمها تناقض دارد.
اگر وضعیت روانی اکنون خودم را بپذیرم به لم چه نیازی دارم؟
این واقعا برای من گیج کننده است.
ادامه دارد...
وقتی میبینی که یک گنجشک کوچک دانه برنج را پوست میگیرد و دانه سفیدش را میخورد حالتی شگفت و جدید به تو دست میدهد که نمیتوانی توصیفش کنی.
اختلاف اساسی من و شما سر یک نکته است من الان مطمین هستم که من و شما هم مانند تمام موجودات طبیعت دارای ابزارهای(از لحاظ روانی) درونی هستیم که این ابزارها زندگی مارا هدایت میکنند.مانند یک کبوتر که کیلومترها بدون داشتن ابزار و جی پی اس به خانه اش برمیگردد.
اما درون ما آلوده و ویروس گرفته شده مثل اینکه همان کبوتر قصه ما خدای نکرده با مخ به جایی بخورد دیگر به سادگی نمیتواند جهت یابی کند.
حالا شما برای برگشت به خانه اصلیمان میگویی بپذیر و این پذیرش گنگ است و با لمها تناقض دارد.
اگر وضعیت روانی اکنون خودم را بپذیرم به لم چه نیازی دارم؟
این واقعا برای من گیج کننده است.
ادامه دارد...
چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۲ ۱۳:۱۲
در مورد فرشته کسی نمیتواند ادعا کند که وجود ندارد حداقل مساوی با حالتی که نتواند ادعا کند که وجود دارد.
و در مورد وحی شواهد تاریخی در مورد پیامبر اسلام نشان میدهد که این سخنان با این حجم و دقت و بلاغت و آینده گویی از شخص پیامبر امکان ندارد حالا شما میخواهی نامش را وحی نگذاری و مانند عده ای آنرا تجربه شخصی بدانی اختیار با خودتان است.
در مورد موهوم بودن صحبتها مطلب جالب و صحیحی گفتید بله واقعا یک حرف ممکن است روی هر شخصی اثری متفاوت بگذارد اینو باید بیشتر روش کار کنم چون خیلی جالبه.
در مورد دنیای دیگر :برادر عزیزم شما هم اگر اعتقادی نداری چرا انکارش میکنی؟توهم هیچ نگو و این را پیش خودت نگهدار.
(این حرف مصفا را نزن که تو گوش نکن چون اگر کسی به حرف شما گوش میکند کمترین حقش اینه که شما چیزی رو که بهش آگاهی نداری بهش نگی حداقل به گفته های خودتون عمل کنید)
حداقل کاری که هر کسی که الزاما نه لیدر هستش و نه اتوریته باید انجام بده حتی در زندگی عادی اینه که چیزی را که نمیدونه نگه همین.
اما پانویس عزیز مطلب مهمی که من گرفتم اینه که با آگاهی یافتن نصبت به مسایل شاید بتوان واقعا به کیفیت فطری بازگشت اما آکاهی و درک یافتن سخت است.
سخن اخر به نظرم سکوت ذهن در دو حالت رخ میده (البته قطعی نیست) یکی مرگ جسمی و یکیم حیرت یا همون مثال لحظه ای که گربه بخواهد چیزی رو شکار کند.
اما به نظرم توجه به چیزی که مثل چیزی نیست و خالق این هستی با این عظمته و واقعا قابل توصیف نیست بهبودی رو خواهد آورد.
(نظر دانشمندان ظاهر بینی که زندگی و طبیعت بشر رو به افتضاح کشیدند در مورد خلقت خود به خودی جهان ذره ای عقلی نیست)
عشق به چیزی باید باشد چیزی که مثل چیزی نیست...
و در مورد وحی شواهد تاریخی در مورد پیامبر اسلام نشان میدهد که این سخنان با این حجم و دقت و بلاغت و آینده گویی از شخص پیامبر امکان ندارد حالا شما میخواهی نامش را وحی نگذاری و مانند عده ای آنرا تجربه شخصی بدانی اختیار با خودتان است.
در مورد موهوم بودن صحبتها مطلب جالب و صحیحی گفتید بله واقعا یک حرف ممکن است روی هر شخصی اثری متفاوت بگذارد اینو باید بیشتر روش کار کنم چون خیلی جالبه.
در مورد دنیای دیگر :برادر عزیزم شما هم اگر اعتقادی نداری چرا انکارش میکنی؟توهم هیچ نگو و این را پیش خودت نگهدار.
(این حرف مصفا را نزن که تو گوش نکن چون اگر کسی به حرف شما گوش میکند کمترین حقش اینه که شما چیزی رو که بهش آگاهی نداری بهش نگی حداقل به گفته های خودتون عمل کنید)
حداقل کاری که هر کسی که الزاما نه لیدر هستش و نه اتوریته باید انجام بده حتی در زندگی عادی اینه که چیزی را که نمیدونه نگه همین.
اما پانویس عزیز مطلب مهمی که من گرفتم اینه که با آگاهی یافتن نصبت به مسایل شاید بتوان واقعا به کیفیت فطری بازگشت اما آکاهی و درک یافتن سخت است.
سخن اخر به نظرم سکوت ذهن در دو حالت رخ میده (البته قطعی نیست) یکی مرگ جسمی و یکیم حیرت یا همون مثال لحظه ای که گربه بخواهد چیزی رو شکار کند.
اما به نظرم توجه به چیزی که مثل چیزی نیست و خالق این هستی با این عظمته و واقعا قابل توصیف نیست بهبودی رو خواهد آورد.
(نظر دانشمندان ظاهر بینی که زندگی و طبیعت بشر رو به افتضاح کشیدند در مورد خلقت خود به خودی جهان ذره ای عقلی نیست)
عشق به چیزی باید باشد چیزی که مثل چیزی نیست...
چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۲ ۱۳:۳۳
فکر میکنم دعا اصلیه که فراغت از نفس رو محقق کنه.
من واقعا از نوشتن اون متن و این جواب قصدم درک و آگاهی بوده.
نزدیک 154 جلسه و نزدیک به 200 ساعت گوش دادن به حرفها شما و معادل همین هم حرفهای آقای مصفا اگر آگاهی حاصل نکنه خسران عمره.
خداروشکر که اشهد گفتید ایشالله موقع مرگ هم بتونید پای اشهدتون باشید.
حس میکنم بعد این همه عمر شک و تردید و از این شاخه به اون شاخه رفتن انجام دستورات خدا به پیامبرش خالی از لطف نباشه.
امثال ماها که دینی برای خودمون به پا میکنیم دلیلش همون نفسیه که خودش رو اونقدر بالا میبینه که حاضر نیست به چیزی که حداقل کسانی که آوردنش رفتاراشون بهترینها بوده گوش کنیم.
شاید همه این حرفها در مورد سکوت ذهن و اینها خودش یه اشتغال بزرگ ذهنی باشه برای امثال ماها.که سایت بزنیم و در موردش بنویسمو کلیم حرف بزنیم و نفس مکار رو ارضا کنیم.
تسلیم سخت است و برای تسلیم نشدن هزاران مکر و حیله...
والسلام من تبع الهدی ....
من واقعا از نوشتن اون متن و این جواب قصدم درک و آگاهی بوده.
نزدیک 154 جلسه و نزدیک به 200 ساعت گوش دادن به حرفها شما و معادل همین هم حرفهای آقای مصفا اگر آگاهی حاصل نکنه خسران عمره.
خداروشکر که اشهد گفتید ایشالله موقع مرگ هم بتونید پای اشهدتون باشید.
حس میکنم بعد این همه عمر شک و تردید و از این شاخه به اون شاخه رفتن انجام دستورات خدا به پیامبرش خالی از لطف نباشه.
امثال ماها که دینی برای خودمون به پا میکنیم دلیلش همون نفسیه که خودش رو اونقدر بالا میبینه که حاضر نیست به چیزی که حداقل کسانی که آوردنش رفتاراشون بهترینها بوده گوش کنیم.
شاید همه این حرفها در مورد سکوت ذهن و اینها خودش یه اشتغال بزرگ ذهنی باشه برای امثال ماها.که سایت بزنیم و در موردش بنویسمو کلیم حرف بزنیم و نفس مکار رو ارضا کنیم.
تسلیم سخت است و برای تسلیم نشدن هزاران مکر و حیله...
والسلام من تبع الهدی ....
پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲ ۴:۲۴
اقای گیج شده مث اینکه باوجودیکه اقای پانویس توضیح دادند شما هنوز معنی پذیرفتن "خود" را نفهمیدی.... گوش دادن بتنهایی فایده نداره باید دقت کنی درون خودت
و نیازی نیست پشت دین جبهه بگیرید.این کار دموده شده
و نیازی نیست پشت دین جبهه بگیرید.این کار دموده شده
پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲ ۱۰:۴
سلام ثمین عزیز
میدونی خوشم میاد که هممون سرکاریم الان این "برچسب دموده بودن عمل من" از شمایی که پذیرش رو فهمیدین و حرفهای آقای پانویس رو فهمیدین چی بود؟
گیرم من یک آدم مذهبی که اعتقاداتی برای خودم دارم آیا نظرمو میگم شما باید به من برچسب بزنی و بگی دموده شده؟
این همه پانویس در جلساتش گفت به سخن گوش بدید اگر درسته از هر کسی هست بپذیرید؟
بنده نکته به نکته حرفهای آقای پانویس رو خوندم و جاهایشو که فهمیده بودمو ذکر کردم و جاهایشم که نفهمیدم گفتم نفهمیدم و واقعا هم نفهمیدم.
متاسفم که این قدر راحت در مورد دیگران قضاوت میکنید.
اگر شما هم واقعا برای درک موضوع امدی برچسب زدن به من دیگه چه صیغه ایه؟
دوست عزیز و گرامی من صادقانه نامه نوشتم و حتی خصوصی ترین مشکلم را هم نوشتم تا بفهمم.واقعا متاسفم...
میدونی خوشم میاد که هممون سرکاریم الان این "برچسب دموده بودن عمل من" از شمایی که پذیرش رو فهمیدین و حرفهای آقای پانویس رو فهمیدین چی بود؟
گیرم من یک آدم مذهبی که اعتقاداتی برای خودم دارم آیا نظرمو میگم شما باید به من برچسب بزنی و بگی دموده شده؟
این همه پانویس در جلساتش گفت به سخن گوش بدید اگر درسته از هر کسی هست بپذیرید؟
بنده نکته به نکته حرفهای آقای پانویس رو خوندم و جاهایشو که فهمیده بودمو ذکر کردم و جاهایشم که نفهمیدم گفتم نفهمیدم و واقعا هم نفهمیدم.
متاسفم که این قدر راحت در مورد دیگران قضاوت میکنید.
اگر شما هم واقعا برای درک موضوع امدی برچسب زدن به من دیگه چه صیغه ایه؟
دوست عزیز و گرامی من صادقانه نامه نوشتم و حتی خصوصی ترین مشکلم را هم نوشتم تا بفهمم.واقعا متاسفم...
پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲ ۱۱:۹
اقای گیج شده من مطمئن هستم شما هنوز هم با وجو توضیحات اقای پانویس متوجه مسئله نشده اید!!
چون هنوز در بند برخوردن بهتان هستید! اینقدر سخت برایتان است! چون موضوع برچسب زدن را میگویید.
خیلی ساده است و مثل روز روشن ااست
چون هنوز در بند برخوردن بهتان هستید! اینقدر سخت برایتان است! چون موضوع برچسب زدن را میگویید.
خیلی ساده است و مثل روز روشن ااست
پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲ ۱۱:۵۰
سلام
من از برچسب زدن شما اصلا ناراحت نشدم.
گفتم که بدانی که شمایی که فهمیده ای هنوز روی بقیه چیزها برچسب میزنید.
تاسف من برای خودم نیست.تاسف من برای این است که اگر قراره منم یه روزی مثل شما بفهمم و باز برچسب بزنم چه فایده ای داره؟
حالا شما که واقعا فهمیده ای خدا خیرت بدهد بگو بلکه منم فهمیدم.
من از برچسب زدن شما اصلا ناراحت نشدم.
گفتم که بدانی که شمایی که فهمیده ای هنوز روی بقیه چیزها برچسب میزنید.
تاسف من برای خودم نیست.تاسف من برای این است که اگر قراره منم یه روزی مثل شما بفهمم و باز برچسب بزنم چه فایده ای داره؟
حالا شما که واقعا فهمیده ای خدا خیرت بدهد بگو بلکه منم فهمیدم.
پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲ ۱۶:۱۴
گیج شده جدا که گیج شدی!! اگر ناراحت نشده بودی عنوان نمیکردی!!!
ببینید چطور در بند هویت هستید:خودتان را برجسب خورده و من را فهمیده می خوانید. دنبال برچسب هستید... که کی به کی برجسب میزند.... درحالی که اگر صحبتهای اقای پانویس در شرح مثنوی را دقت کنی همه اینها دنبال من بودن است!!
رها کن این من را.دین نیز با من دین نیست!!
تا من هست خدا نیست(داستان پشه و باد را گو ش کن)
ببینید چطور در بند هویت هستید:خودتان را برجسب خورده و من را فهمیده می خوانید. دنبال برچسب هستید... که کی به کی برجسب میزند.... درحالی که اگر صحبتهای اقای پانویس در شرح مثنوی را دقت کنی همه اینها دنبال من بودن است!!
رها کن این من را.دین نیز با من دین نیست!!
تا من هست خدا نیست(داستان پشه و باد را گو ش کن)
پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۲ ۱۷:۱۵
سلام ثمین
داستان پشه و باد
پشه به پیش سلیمان رفت گفت من از باد شکایت دارم سلیمان گفت باید دوطرف دعوا در قضاوت باشند.پشه گفت مشکل این است که او بیاید من را با خود میبرد.
تاویل:باد نماد عشق و پشه نماد افکار وقتی باد بیاید افکار محو میشوند.
اینکه من در بند هویت هستم که شکی توش نیست برادر من اگه در بند هویت نبودم اینجا چکار داشتم؟
والله میخوام بفهمم
شما پذیرش را توضیح بده بی زحمت....
من داستانهارو با دقت گوش دادم.
داستان پشه و باد
پشه به پیش سلیمان رفت گفت من از باد شکایت دارم سلیمان گفت باید دوطرف دعوا در قضاوت باشند.پشه گفت مشکل این است که او بیاید من را با خود میبرد.
تاویل:باد نماد عشق و پشه نماد افکار وقتی باد بیاید افکار محو میشوند.
اینکه من در بند هویت هستم که شکی توش نیست برادر من اگه در بند هویت نبودم اینجا چکار داشتم؟
والله میخوام بفهمم
شما پذیرش را توضیح بده بی زحمت....
من داستانهارو با دقت گوش دادم.
جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۲ ۱۰:۲۵
اقای گیج شده درک داستانهای مثنوی و خودشناسی باید در درون خودت باشه نه نوشتن سمبلها....
اگر باور داری در یند هویت هستی پس دیگر سکوت کن!! چون هر چه از نفس برخیزد جز شر چیزی نمی باشد.
اگر با گوش دادن شرح مثنوی اقای پانویس هنوز متوجه نشدی پذیرفت خود به چه معناست من با چند خط چطور می توانم بشما توضیح دهم؟؟!!
اگر باور داری در یند هویت هستی پس دیگر سکوت کن!! چون هر چه از نفس برخیزد جز شر چیزی نمی باشد.
اگر با گوش دادن شرح مثنوی اقای پانویس هنوز متوجه نشدی پذیرفت خود به چه معناست من با چند خط چطور می توانم بشما توضیح دهم؟؟!!
جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۲ ۱۲:۲۴
سلام ثمین عزیز
باشه
باشه
جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۲ ۲۲:۴۴
سلام خدمت تک تک دوستان بعد از مدتها
این اواخر خیلی کمتر تونستم به سایت سر بزنم. البته گهگاه میام بعضی از مطالب رو میخونم. مطرح شدن این بحث هم به نظرم در مجموع خوب بود. فقط اینو بگم که اگر کسی بخواد واقعا روح این صحبتها رو بگیره و در خودش محقق کنه، لاجرم یک دوران سختی رو مثل دوران ریکاوری بعد از بیرون آوردن یک غده سرطانی باید بگذرونه. از حرفهایی که بعضی از دوستان اینجا میزنند بنظرم میاد که در حال حاضر تو همون دوران ریکاوزی هستند. خودمم بودم که میگم.
بهر حال هر چی با پیش داوری کمتری گوش کنیم راحتتر این مراحل رو پشت سر میذاریم. مثلا یکی با پیشداوری ذهنی و اطلاعاتی که از قبل تو خونه و مدرسه بهمون دادن فرشته رو یه موجود مهربون بالدلر میدونه و یکی هم اون رو سمبل چیزی مثل عقل کلی. باید بدون قضاوت دید کدوم منطقی تره.
ممنون از همه
این اواخر خیلی کمتر تونستم به سایت سر بزنم. البته گهگاه میام بعضی از مطالب رو میخونم. مطرح شدن این بحث هم به نظرم در مجموع خوب بود. فقط اینو بگم که اگر کسی بخواد واقعا روح این صحبتها رو بگیره و در خودش محقق کنه، لاجرم یک دوران سختی رو مثل دوران ریکاوری بعد از بیرون آوردن یک غده سرطانی باید بگذرونه. از حرفهایی که بعضی از دوستان اینجا میزنند بنظرم میاد که در حال حاضر تو همون دوران ریکاوزی هستند. خودمم بودم که میگم.
بهر حال هر چی با پیش داوری کمتری گوش کنیم راحتتر این مراحل رو پشت سر میذاریم. مثلا یکی با پیشداوری ذهنی و اطلاعاتی که از قبل تو خونه و مدرسه بهمون دادن فرشته رو یه موجود مهربون بالدلر میدونه و یکی هم اون رو سمبل چیزی مثل عقل کلی. باید بدون قضاوت دید کدوم منطقی تره.
ممنون از همه
شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲ ۱۰:۱۶
به گیج شده: شما هیچ وقت نمی توانید با ناراحت شدن و ملامت خودتان خودارضایی را درمان کنید. بدون ملامت و ناراحت شدن کار نادرست را انجام ندهید.
سخن آقای پانویس این است که ناراحت کردن و ملامت خودتان باعث تخریب بیش از پیش روانتان می شود.
سخن آقای پانویس این است که ناراحت کردن و ملامت خودتان باعث تخریب بیش از پیش روانتان می شود.
شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲ ۱۵:۳۷
سلام
به نظر می رسد که اگر نفس را رها کنی، همه این مشکلات حل می شود. تصوویر سازی یک مساله نفسی است. ده جلسه نخست را گوش دهید احتمالاً شائبه ها حل می شود.
ضمناً در مورد رقابت هم بگویم امتحان دادن یک مساله ای است که محیط بر ما تحمیل کرده. تازه با آقای پانویس آشنا شدم و بسیاری از مشکلاتم حل شد اما این ترم وقت شروع امتحانای ترم آخر به خودم گفتم ایشون میگه رقابت رو کنار بذار اما من تا حالا نمره اولم حیفه چارتا امتحانه اینارم خوب می خونم بعد این راهو ادامه می دم. خودمم گول زدم گفتم واسه یادگرفتن می خونم و نه برای نمره های خوب. به محض شروع امتحانا انگار یه پاک کن برداشته باشی هر چی نوشتی پاک کنی. راستشو بخواین نمی تونم بگم برگشتم خونه اول یعنی همون جهنمی که توش بودم ولی اگه امتحانا تموم نمی شد حتماً این اتفاق می افتاد. واسه کسی نسخه نمی پیچم ولی اینطوری بود دیگه.
به نظر می رسد که اگر نفس را رها کنی، همه این مشکلات حل می شود. تصوویر سازی یک مساله نفسی است. ده جلسه نخست را گوش دهید احتمالاً شائبه ها حل می شود.
ضمناً در مورد رقابت هم بگویم امتحان دادن یک مساله ای است که محیط بر ما تحمیل کرده. تازه با آقای پانویس آشنا شدم و بسیاری از مشکلاتم حل شد اما این ترم وقت شروع امتحانای ترم آخر به خودم گفتم ایشون میگه رقابت رو کنار بذار اما من تا حالا نمره اولم حیفه چارتا امتحانه اینارم خوب می خونم بعد این راهو ادامه می دم. خودمم گول زدم گفتم واسه یادگرفتن می خونم و نه برای نمره های خوب. به محض شروع امتحانا انگار یه پاک کن برداشته باشی هر چی نوشتی پاک کنی. راستشو بخواین نمی تونم بگم برگشتم خونه اول یعنی همون جهنمی که توش بودم ولی اگه امتحانا تموم نمی شد حتماً این اتفاق می افتاد. واسه کسی نسخه نمی پیچم ولی اینطوری بود دیگه.
شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲ ۱۷:۱۷
سلام بر همه
و سلام به گیج شده
تا حالا روی آب ماندید؟
برای روی آب ماندن باید راحت بود، بی هیچ چیزی
( البته باید این را بگویم، من هنوز نتوانستم روی آب بمانم)
آن حالت شناور منظورم هست که به پشت روی آب دراز می کشند...
رها کردن اگر با سرزنش باشد یا آفرین گفتن در نهایت فکر هنوز هست
...
بفرمایید شربت عسل
و سلام به گیج شده
تا حالا روی آب ماندید؟
برای روی آب ماندن باید راحت بود، بی هیچ چیزی
( البته باید این را بگویم، من هنوز نتوانستم روی آب بمانم)
آن حالت شناور منظورم هست که به پشت روی آب دراز می کشند...
رها کردن اگر با سرزنش باشد یا آفرین گفتن در نهایت فکر هنوز هست
...
بفرمایید شربت عسل
یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۲ ۱۶:۵۲
سلام به همگی
سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۲ ۷:۵۹
این مقاله را حتما بخوانید درباره پورنوگرافی و مضرات آن از منظر روانشناسی هست:
http://tinyurl.com/pgraphy
http://tinyurl.com/pgraphy
نظر شما