سان شان
چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲ ۹:۴۴
سلام

هر رفتاری که ارزش و اعتبار و متعلقات توهمی نفس یا هویت فکری را بخطر اندازد ویا تحقیر کند حتما به آدم برمیخورد و خشمگین شدن نیز یکی ازواکنش های  حتمی آن است یعنی واکنش یک ذهن اسیر هویت در برابر یک ذهن توهمی دیگرو این معیار خوبی است که آدم وقتی در برابر کارکسی خشمگین می شود ببیند به لحاظ روحی و روانی عصبانی ست ویا صرفا برای پایان دادن به رفتارهای مخربی است که محیط زندگی را به اغتشاش می کشد و با عقل و خرد نمی شود قانعش کرد و فقط از تهدید و خشم می ترسد و سرجایش می نشیند که باید گفت متاسفانه چون راه اصلاح و تربیت وی اینگونه است ، در عین حال که برای همین آدم هم در جای خود بسیار باید دلسوزو عادل و منصف بود که اگر کسی آنرا شخصی نبیند حتی اگر شاهد باشد که عمدا به وی توهین می شود خودبخود دل هم می سوزاند
tabkom
چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲ ۱۳:۲۰
چنین دیدگاه و مشاهده‌ای تا حدود زیادی بهانه‌ها را از دست من و هویت فکری که دائم به سوی انتقام و تلافی می‌خواند می‌گیرد و در ایجاد آرامش و سکوت درونی موثر خواهد بود....
می‌شود اسم این دیدگاه را "منطق عاشقانه" گذاشت....و از آن برای خیلی از امور زندگی که به طور روزمره با آن برخورد داریم استفاده کرد.....به نظر من تاثیر آن در من قطعی‌ست و در بیرون از من هم خیلی بیشتر از "حرف‌زدن" و "توصیه" و "نصیحت"، کاربرد حقیقی دارد.
سي
پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲ ۰:۱۹
در زندگى من شخصى بود، كه بعضى از رفتارها و اعتقاداتش به شدت براى من را آزار مى داد،  اما به سبب جايگاه ايشان، من  با احترام سكوت مى كردم ، شبى خواب ديدم كه خيلى مظلومانه  نشسته اند  و من تمام حرفهاى نگفته ام را با بغض بر سرش فرياد مى زنم!  فرداى اون روز  ديگه از بغضها خبرى نبود، ديدم كه او چقدر مظلومانه قربانى شرايط تحميلى زندگيش شده و چقدر معصومه. چند سال پيش بعد از فوت ايشون، دفتر ياد داشتى  مربوط به دوران جوانيشون را ديدم كه دست نوشته ها و شعرهاى آن بسيار لطيف  و با احساس بود.
همه ى انسانها يك روح واحد و پاك  دارند و چهره هاى گوناگون  را شرايط شكل مى ده.
عطاء اله
پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲ ۶:۴۵
سلام
اينگونه اشخاص در جامعه اي بدور إز معنويات وفكر سالم بسر مى برند وحاضر نيستند دست إز درنه خوئ وخد بردا رند، به اميد روزي كه گرگ وميش با هم آب بخورند
جابر
پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲ ۲۲:۴۰
علاوه بر موردی که در پست به اون اشاره شده، به این هم توجه کنیم که انسان در اصالت خودش (همونطور که آقای پانویس بارها گفتن) هیچی نیست! یعنی خیلی وقتا ما به این علت از دست دیگران عصبانی میشیم که برا خودمون یه شخصیت ساختیم. برای مثال، دکتر، مهندس، پولدار، صادق، عارف، بدبخت، خوشبخت، عاشق، با هوش، نخبه، طرفدار حقوق بشر، فمینیست، پان ایرانیست، خوش تیپ، بد تیپ، زن، مرد، ایرانی، پرشین، مولوی دوست، راننده ی خوب، با سواد، با کلاس یا بی کلاس و ... .
يلدا
شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۲ ۱:۱
دیدگاه و قضاوت ما نسبت به زندگی دیگران، بیشتر بستگی به شرایط و موقعیتی دارد که خود ما در آن واقع هستیم.
شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۲ ۱۵:۱۹
سلام.چقدر با خوندن این متن آروم شدم.چون دقیقا همین دیروز بود که عصبانی و ناراحت بودم از رفتار کسی.اما زدم به بی خیالی.گفتن تو چقد بی خیالی! گفتم بشینم درباره ی رفتارش فکر کنم که چی؟من نمیتونم تغییرش بدم.به خودم آسیب بزنم که چی بشه.خدا بزرگه :)
مرسی پانویس جان.خیلی مرسی مثه همیشه
خلوت گزیده
شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۴ ۲۰:۲۱
کاش این متن رو دوسال پیش خونده بودم !
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد