امین
۹؍۱۱؍۱۳۹۲ ۱۶:۴۹
پیش بیا پیش بیا پیشتر
تا که بگویم غم دل بیشتر
دوستترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر
دوستتر از آن که بگویم چه قدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر
داغ تو را از همه داراترم
درد تو را از همه درویشتر
هیچ نریزد به جز از نام تو
بر رگ من گر بزنی نیشتر
فوت و فن عشق به شعرم ببخش
تا نشود قافیه اندیشتر
🌹
tabkom
۹؍۱۱؍۱۳۹۲ ۱۷:۴۰
اشک ِ چون سیل امان نمی‌دهد!
morteza.deyanatdar
۹؍۱۱؍۱۳۹۲ ۲۱:۲۲
با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:

آنقدر نامه نوشتم که به دستت نرسید
آنقدر رقعه نوشتم که دو چشم تو ندید
آنقدر بغض گلوگیر پر از گریۀ من
اشک هجران شد و بر کاغذ هر نامه چکید
آنقدر نامه نوشتم که کنم رخنه به تو
دل آهویی تو باز از آن نامه رمید
آنقدر نامه نوشتم که مگر نامۀ من
بشود قفل دل سنگ ترا شاه کلید
با همه قهر تو اما بنویسم همه شب
نامه ها پشت سر هم همه از روی امید
به امیدی که یکی نامه بخوانی تو ز من
شام تاریک من آنگه بشود روز سپید
می روم در خمشی بلکه از این راه ترا
از مرادی بدر آرم کنمت نیک مرید

همین!!!🌹
حامد
۹؍۱۱؍۱۳۹۲ ۲۳:۵
گریه ام ولی امان نمی دهد!
×
۲۰؍۱۱؍۱۳۹۲ ۱۰:۳۴
احساسات و قل قلک میده
نوبادی
۲۹؍۱۱؍۱۳۹۲ ۱۲:۴
اشک ِ چون سیل امان نمی‌دهد!


😢💔
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد