امیر
دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۱:۲۰
من منظورتون را نفهمیدم.
امین
دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۲:۵۸
خوشتر آن باشد که سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران

سلام گری جان
ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
چشم بد از روی تو دور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
حور خطا گفتم اگر خواندمت
ترک ادب رفت و قصور ای صنم
تا به کرم خرده نگیری که من
غایبم از ذوق حضور ای صنم

tabkom
دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ۱۷:۱
ساده‌لوحان در جهان بیرونی هم به نظر در امان می‌آیند....و کارهای آنها به ترتیبی رو به خیر و صلاح می‌رود....و شامل آیه "یرزقهُ مِن حیث ُ لایحتسب" می‌شوند(به آنها روزی می‌دهیم از جایی که فکرش را نکرده‌اند).....

مثل فیلم‌های کمدی و یا کارتونی که تم آن اینطور است که یک نفر ساده لوح و معمولا بی‌خبر، در یک مسیر پر خطری حرکت می‌کنه بعد یکنفر دیگر که زیرک و بدجنسه، سنگی را به قصد آسیب زدن به طرف او پرتاب می‌کنه اما به طور شگفت‌انگیزی درست سر بزنگاه فرد ِ ساده‌لوح خم میشه که بند کفش‌اش رو ببندد و این‌چنین از آسیب در امان می‌ماند و در نهایت سنگی هم که پرتاب شده بود، مثلا شیشه اتومبیل شخص پرتاب کننده را می‌شکند!.....
...
پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ ۹:۱۷
سلام اقای پانویس

مدتی هست که سوالی ذهنم را مشغول کرده، ممنون میشم نظرتون رو بگید.
من عمیقا قبول دارم که "خواسته های مادی، سرآبی بیش نیستند و رسیدن به آنها ابدا قرار نیست که درون من را زیباتر کند؛ تا وقتی که از دورن غنی نباشم، حال «درونی» ام بهتر نمی شود."

ولی به نطرتان قضیه ی رسیدن به کسی که دوستش داری (و به اصطلاح نیمه ی گمشده!) مثلا بعد از ازدواج، فرق ندارد؟ آخه به نظرم این یکی از نیاز های فطری انسان هست.
یا در مورد این هم مثل قبل هست؟ یعنی تا وقتی از درون غنی نباشی، چیزی فرق نمی کند؟

ممنون میشم پاسخ سوالم رو بدید (یا بگید به کجای کتاب های آقای مصفا می توانم مراجعه کنم).

---
سلام.
کوتاه اینکه خیر، فرق ندارد!
این فقط یک خیال باطل است که فرد می‌پندارد با وصل به دیگری، آرامش یا غنا و سیری خواهد داشت. خیالی بسیار قدرتمند که از شدت قدرت، انسان آن را واقعی می‌پندارد.
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقتی در بخشهای بعدی «سودا» بگیم!
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد