جمعه ۱۴ مرداد ۱۳۹۰ ۲۰:۵۳
سن  شروع برخی چیزها پایین آمده: سن اعتیاد، سن اخم و نخندیدن، سن سکته، و...سن شروع مسابقات هم که ملاحظه می فرمایید؛ شاید حرص و طمع خون آشامها برای گزش فرزندانشان بیش از پیش شده است و عجله آنها تسریع گشته است. حالا چرا معلوم نیست. (شاید به همان دلیل بروز بیماری مرموز و نوظهور در زنبور عسل های سراسر کره زمین است!! که کندوی خود را گم می کنند و راه برگشت به آن را فراموش!!) :

شعر!:
ای مادر من خون مرا زود مخور
بگذار دمی به حال خود خوش باشم
فردا که شود نوبت من در گزش فرزندم
آنگه کنمت یاد گر چه نا خوش باشم!
سان شان
شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۰ ۸:۴۱
هم خوشبختانه و هم متاسفانه زندگی خودم پر از سوژه است و نیازی به پرداختن به زندگی دیگران ندارم. بابای نازنین و دوست داشتنی من فرهنگی بود و حال بازنشسته شده . چند سال از دوران ابتدائی را معلمم بود کتمان نمی کرد که دوست دارد نمره من از دیگران بیشتر باشد اما من بدون اینکه بدانم چرا در برابر این احساس او حس خیلی بدی داشتم این کشمکش تا دوران دبیرستان ادامه داشت وقتی نمره هایم را می دید فورا  از من می پرسید فلانی و فلانی چند گرفته من هم در کمال پرروئی به دروغ نمره آنها را بیشتر از خودم میگفتم وقتی بنا بدلایلی حقیقت قضیه کشف میشد بخاطر دروغ گوئی سرزنشم میکرد و بعد از آن دیگر از من قطع امید کرد و سراغ خواهر برادرهایم رفت و هنوز هم فراموش نکرده که از من در رابطه با اینجور مسائل مقایسه ای  چیزی نپرسد اما نمی داند که بمرور زمان دیگر خودم هم ناراحت  می شدم وقتی دوستانم از من جلو می زدند.خاطرات   آن زمان و آگاهیهای این زمان باعث شده هرگز خواهر زاده هایم را در وضعیت مقایسه قرار ندهم و از این بابت خیلی احساس راحتی و آرامش می کنند طوریکه بارها به زبان آورده اند. هر چند که گاهی اوقات به ضرر تمام میشود چون زیادی احساس راحتی می کنند و ما هم جز تحویل خنده کار دیگری نداریم.
یگانه
شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۰ ۱۰:۱۰
انسان هویت فکری همینه باید یه سرو گردن از دیگران بالاتر باشه  تو هر زمینه ی که می خواد باشه . موج حمله زرنگی و اول شدن بطرز عجیبی درگیرمون کرده .
طفل معصوم خودش هم نمی دونه که داره مسابقه می ده در واقع  وسیله ای شده برای کسب هویت بزرگترها.
جالبش اینجاست که منیت رو در دیگران خیلی زود تشخیص میدیم ولی وقتی به خودمون می رسیم موضوع عوض می شه.                                              بیایید صادقانه از خودمون بپرسیم من تو چه زمینه ایی استعداد خود نمایی دارم ؟ ایا زمانی که می خوام خودی نشون بدم می تونم سکوت کنم؟
tabkom
شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۰ ۱۱:۵۰
سلام

بابا کار نقص نداره................................
عکس را دوباره ببینید ،................ اسباب‌بازی‌ها !!؟
یعنی چی اونوقت ؟؟!!

یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند ز استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک برآمدیم و بر باد شدیم !!

خیام

ممنون
س.
یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ ۱۶:۱۷
اول آنکس کاین قیاسک ها نمود
پیش انوار خدا ابلیس بود

گفت نار از خاک بی شک بهتر است
من ز نار و او ز خاک اکدر است
نیکلاس
یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ ۱۷:۲
این مسابقه من رو یاد این بیت از اشعار مولوی انداخت

چون خران چشم بسته درخراس !

فقط قله های مشعشع خوشبختی خیالی و وهمی را می بینیم .
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد