مهتاب
یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۵ ۱۵:۳۰
به نظر من همه چیز به صداقت فرد با خودش در انتخاب راهی که کرده(عرفان برای درک خودشناسی)برمیگرده و میزان دردی که از عدم درک خودشناسی با تمام وجود توی زندگیش حس کرده.اگه صداقتی نباشه اگه دردی حس نشه همه چیز باز در جایگاه نمایش و ارزش و بی ارزشی خودشو نشون میده،که به فرد انتخاب کننده لذت زیادی هم میده.
اما چیزی هم که همیشه قابل احساسه سیری ناپذیری انسان ناخودآگاهه به قضاوت دیگری،حالا چه این شخص مورد قضاوت قرار گرفته در وادی عرفان باشه و چه نباشه.
معصومه شجاعی
یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۵ ۱۵:۴۱
بشر در جنگ دایم برای پاک و آزاد زیستن است. هیچ گاه نمیتوان بر این باور تکیه زد که تمام شد و زنگار زدوده شد و آزاد و صافم.
علیرضا
یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۵ ۱۵:۴۶
این حالت گاهی در مورد من مصداق دارد
علی قاصدی
یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۵ ۱۶:۰
سلام خسته نباشید
دقیقا درست می فرمایید .
مصطفی
یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۵ ۱۶:۳۶
سلام.بنظر میاد خاصیت ذهن در مدار چیزی بودن است حالا این چیزی یا کسی بودن چه مظلوم باشد چه ظالم چه فقیر باشد چه غنی چه عزیز باشد چه ذلیل چه بالا باشد چه پایین.چون فقط در چنین حالتی محتوی ذهن( من) موجودیت دارد و گرنه در حالت کسی نبودن یا هیچ بودن( روانی) ذهن محتوی خودش را از دست میدهد.بنابراین ذان ذهن از اینکه خالی شود میترسد و سعی میمند هویتی داشته باشد حالا اگه در جهت قدرت نشد در جهت ضعف .
زهراهمتی
یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۵ ۱۸:۳
کاملا بانظرشماموافقم .اما چه‌چیزی باعث میشود که اینگونه باشیم زندگی دروادی تضادهاست .ما درین دنیا بدنبال هویت خویشیم وناچارأ ازهمگونی اعتباروارزشها استفاده میکنیم .زمانیکه ازاسارت این زنجیررهایی یابیم به یگانگی‌و‌وحدت درهستی دست خواهیم یافت.بدین گونه درهستی حل خواهیم شد ورهاودیگرنیازی به اثبات وجود( من ذهنی) نخواهیم داشت.
کیان
یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۵ ۲۰:۷
در خصوص متن فاز فقط میتونم بگم ممنون , خیلی تونست ذهنمو آروم کنه به این دلیل که متوجه حقیقت اصل شدم .
یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۵ ۲۰:۲۲
به نظرم وقتي بعضي از آدم ها نميتونند با خوب بودن به جايي برسند يعني نميتونند خودشون رو در راستاي كمال بالا بكشن راه سريعتر رو انتخاب ميكنند و با انتهاي اسفل السافلين بودن فكر ميكنند ديگه الان مطرح هستند و به جايي رسيدن...با تندي و خشم و داد و فرياد ابراز وجود ميكنند..طبل تو خالي هستند كه ميزنند به شكم باد كرده شون ..😀
سمیرا
یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۵ ۲۲:۳۱
درسته،  من به خودم که توجه می کنم می بینم دلیلش بیشتر اینه که عادتا ابزار رویاروی با موضوعات روانی و درونی را هم ذهن و توهمات قرار میدهم و یکی دیگه هم اینکه ناخودآگاه و بازم از سر عادت بعضی وقتا دارم میرم که برسم و یک چیز بهتر بشم...
باید هرلحظه متوجه باشم که هی فلانی رفتن رسیدن و شدنی در کار نیست فکر وخیال و توهم ساختن بس است، در حال با واقعیت قضایا روبه رو باش...
حجت
دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۵ ۸:۲۸
ممنونم از این همه روشنایی،بیدار کننده بود
نظر شما
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد