ف-ح
۱۷؍۷؍۱۳۹۰ ۸:۵۰
دقیقا توجه دارم!
aidin
۱۷؍۷؍۱۳۹۰ ۱۰:۱۱
جناب آقاي مصفا
راهكارهايي كه شما ارايه مي دهيد تنها بدرد خودتان مي خورد
اين راهكارها در حد بينش شماست نه مني كه نصف بيشتر حرفهاي شما را نمي فهمم
بهنام آبار
۱۷؍۷؍۱۳۹۰ ۱۰:۵۲
با سلام و عرض ادب.بنظر من صمیمیت از زمانی بوجود می آید که ما احساس نیاز می کنیم.این احساس ارتباط مستقیم با خواسته های ما دارد.خواسته های ما هم که بیشمار است و لذا سعی می کنیم هر قدر بیشتر این صمیمیت تنگاتر باشد.البته من صمیمیت را امری طبیعی می دانم.حال هر چقدر این ارتباطات زیباتر باشد صمیمیت محکمتر خواهد بود.شاد باشید.
مهرداد
۱۷؍۷؍۱۳۹۰ ۱۳:۱۷
ممنون آقای مصفا.....من به باورها و اموری که از راه همین تبلیغ در وجود آدم ها کاشته شده می گم باورهایی که بر اساس "مرجعیت تکرار" هستند. واقعاً کلی از باورهای ما هیچ منشائی غیر از "تکرار" ندارند.
ماریا
۱۸؍۷؍۱۳۹۰ ۱۳:۰
سلام استاد...دو کتاب تفکر زائد و با پیر بلخ رو از شما خوندم ...خیلی خوب و شفاف بود.............یه جورایی تو این وادی عرفان سرگردانم....می خواستم برم دنبال استاد اما گفتن مرشد باید مریدو پیدا کنه...........یا راهی به شوی مراقبه......اگه بتونین راهنماییم کنید ممنونم واقعآ
حسن
۲۱؍۷؍۱۳۹۰ ۲۱:۲۷
سلام . تبلیغ یعنی یه چیزی را بیشتر از اصل و اندازه نشان دادن برای یه هدف . در هویت فکری هدف هم بلوفه
E
۱؍۸؍۱۳۹۰ ۳:۲۹
اگر منظور شما از راستی و صدق و صميميت، در رابطه با ديگران است، در اينصورت ارتباط صادقانه با «خودي»ها،  شدنی و مفيد است.

در مورد «غير خودي»ها، شايد اين جملۀ منسوب به شمس تبريزی که در پاسخ به اين سؤال که «چرا  گاهی دروغ ميگوييد؟»، را شنيده باشيد:

« در شهر اگر راست گفتمي، مرا بيرون کردندی »
عباس گلکار
۹؍۸؍۱۳۹۰ ۲:۱
آیا با زوال هویت فکری ما همه چیز را از دست نداده ایم ؟ آیا با زوال هویت فکری عملا هویت فردی نابود نمی شود و به یک دنیای ساکت و بدون تغییر که بی شباهت به عدم نیست وارد نمی شویم ؟ ما اینگونه می پنداریم که با زوال هویت فکر ی به دنیایی وارد می شویم که سراسر شوق است و شور - سراسر بسط است ونشاط - سراسر نور است وامید و .....            هیهات هیهات که این توصیف ها خود ناشی از هویت فکری ما می باشد . به جای سعی در نابودی هویت فکری بهتر نیست آن را بشناسیم و با آن کنار بیاییم ؟ تنها با شناخت همه جانبه خود است که می توانیم انتظارات و ایده آل گرایی های تغییر را اندکی تعدیل کنیم ؟ ما اینگونه آفریده شده ایم که راحت نتوانیم تغییر کنیم و یک شبه ره صدساله را بپیماییم و از خاک بر افلاک بر آییم - اگر اینگونه نبود ما ملائکه آفریده می شدیم .
۳۰؍۹؍۱۳۹۰ ۲۳:۵۹
سلام من کسی هستم که میتوانم ادعا کنم انچه مصفی میگوید را درک کرده و به ان هستی ماورایی ای که مصفی می گوید رسیده ام اما بعد از سالها متوجه شدم دلیل اینکه مصفی نمیتواند مسئله به این راحتی را به ادراک مستمعین خود برساند این است که در رابطه با مکانیسم انسان و انچه از انسان به عنوان فطرت و یا اصالت اولیه قلمداد میکند دچار اشتباه شگرفی شده است.چراکه قائل است به اینکه مرز در رسیدن به عدم یعنی در لحظه عدم انسان بی نیاز از دانستگی میداند وانسان  در اصالت خویش را انسانی میداند که برای برداشتن قدمهای زندگییش هیچ مبنای فلسفی نیاز ندارد و همه اصالت را برای شهودها قائل میشود.چراکه حتی خود اقای مصفی هم اگر بطور فلسفی برایش حل نشده بود که راهش درست است دست از چیزی شدنش بر نمیداشت و نکته قابل توجه اینکه هر لحظه حتی همکنون که در عدم زندگی میکنیم نمیتوانیم بر استدلالاتی که حاکی از این است که اصالت انسان  زندگی در عدم است را در درون خود نداشته باشیم و بر ان تکیه نداشته باشیم چراکه روح فقط و فقط بر استدلال تکیه میزند .علم اجمالی همان است که مولوی میگوید هرکه باخبر تر است باجان تر است.ما بدون دانستگی نمیتوانیم در عدم بمانیم حتی خود اقای مصفی . حتی اگر بر ان قائل نباشند مگر ما از مکانیسم قلب خود اگاه هستیم؟اما بدون توجه ما و اینکه در رابطه با ان چیزی بدانیم دارد کار خودش را میکند .مکانیسم عمل وادراک و مغز و اعصاب وحتی اراده ای که زندگی تدبیری را رقم میزند نیز چه ما بدانیم و چه ندانیم و قائل نباشیم از قوانیین و اصول خود طبعیت کرده و راه خود را میروند مانند عظله ای که بدون اگاهی ما با دمبل زدن قوی میشود.همانطور هم روه بدون تکیه بر مبانی فلسفی قدم از قدم نمینواند بردارد چه بدانیم و چه ندانیم و چه قائل نباشیم روح و مغز طبق مکانیسم خود باید برود. فعلا خدا حافظ
نظر شما
😊
    [حذف مشخصات]
نظر شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده وبلاگ نمایش داده خواهد شد