بارقه اي از آفتاب (7) - منصور بنانی
زیرا برهنهای تو و اندیشه زمهریر
زمهرير= سرماي سخت
لباس مشاهده گري و كولاك خشم و حرص و افكار پلشت
در هر لحظه از زندگي بر سر دو راهي قرار گرفته اي: يا مشاهده گري يا انديشه گري.
اگر تسليم انديشه هاي شرطي برخاسته از عمق ذهنت شوي تو را به سرماي زمهرير درد و رنج مي برند.
غرق شدن در انديشه يا به قول حضرت مولانا در دل گرفتن انديشه؛ يا دل و جان و همهء انرژي وجودت را فداي انديشه كردن، ماحصلي جز سرماي مرگ و خشم و حرص ندارد.
"عارف" - محمدجعفر مصفا
مسئلهٔ ما یک مسئلهٔ ذهنیست. ما اندیشههای وهمآلود خود را به حساب هستی و هویت روانی میگذاریم و این یک اشتباه است و چون با یک ذهن وهمآلود یعنی با ذهنی که اسیر اشتباه هویت است به قضایای زندگی نگاه می کنیم، نمیتوانیم واقعیت آنها را به گونهای که هست ببینیم. اگر آن اشتباه بر ذهن ما تحمیل نشده بود، ذهنمان در رابطهٔ مستقیم با واقعیات و قضایای زندگی قرار داشت و هر چیز را آنگونه میدید که هست. در آن صورت ذهن ما نسبت به قضایای زندگی کیفیت شناخت داشت. نسبت به حقیقت زندگی "عارف" بود.
کوری
ما معمولاً تعجب میکنیم از اینکه در قرآن(من باب مثال) آمده است که «دخترهای خودتان را نکشید». گویا آن زمان، بدنیا آوردن دختر نوعی ننگ بوده یا هر چی، بهرحال در آن جوامع دخترها زندهبگور میشدهاند. آدم جداً شاخ درمیآورد که چطور ممکن است انسان اینقدر کور شود که یک موجود دیگر، نه، همنوعش، نه، یک کودک را بکشد! آیا حتماً باید آیه حدیث از آسمان بیاید که «دخترت را نکش»؟! یعنی انسان تا این حد ممکن است حقیقت سادهای را نبیند؟!
بله، ممکن است! و حال باید از خودمان بپرسیم که به نسبت، آیا ما انسانهای امروزی هم دچار این کوری هستیم یا نه!
سیگارت رو بکش
ممنونم بابت نهار و چایی. کنار پنجره نشستهام، لیوان چایی را پر کردهام و دارم این نامه را برایت مینویسم و تو کمی آنطرفتر خوابیدهای. میخواهم کم کم بروم خانه. گفتم بیدارت نکنم و با این نامه هم ازت تشکر کنم و هم خاطرهای برایت تعریف کنم.
امروز بیشتر وقتمان به صحبت دربارهٔ عرفان و خودشناسی و اشعاری که از مثنوی خواندیم گذشت. بعد از حرفهامون، وقتی داشت خوابت سنگین میشد، چیزی از دوران جوانیام یادم آمد.
قضاوت، نمایش، ملامت - وبلاگ محمدجعفر مصفا
برگرفته از کتاب تفکر زائد
پادکست "مشاهدهٔ احساسات"
یک لم
لم (به کسر لام و تشدید میم) یعنی بازی، تمرین، قلق، فوت و فن
دوست عزیزم، محمدرضا، پارسال هدیهای بمن داد. از این خودکارها هستند که برای معلمهاست، یک طرفش خودکار و طرف دیگرش چراغقوه لیزری دارد. من هم که، میدانی، مثل چارلیچاپلین در فیلم "عصر جدید"ش که هر چیز دم دستش میرسید فکر میکرد مهره است و باید پیچانده شود، حتی دکمههای دامن آن خانم، بمحض گرفتن و بازی کردن با خودکار لیزری، ایدهای بذهنم آمد. و واقعاً چقدر این تشبیه بر عملکرد ذهن منطبق است و مفید است برای تمرین و بازی با تصاویر ذهن.
برنامهٔ پنجاه و پنجم رادیو مولانا - مقالهٔ "شناخت «خود» در مثنوی مولانا" از دکتر محمد استعلامی
فهرست موضوعات این برنامه :
"خود" با دو معنی متمایز در مثنوی
بیت:
موسی و فرعون در هستی توست
باید این دو خصم را در خویش جست
حکایت نی در نیستان
بُت
شهوات و لذتها
جهاد با نفس
حکایت ایاز و سلطان محمود
جاه و مقام و ثروت مادی در مثنوی
حکایت آدم و ابلیس
جبر و توکل
جبر واصلان
درسهای مولانا برای انسان امروزی
بیت:
گر نبودی عشق هستی کی بُدی؟!
کی زدی نان بر تو و کی تو شدی؟
بارقه اي از آفتاب (6) - منصور بنانی
پوشیده چون جان
سخن یا حدیثی هست با این مضمون که "هر وقت دلتان گرفت، یا به دیدار دوستان همدل و نزدیکتان بروید یا سخنان حکمتآمیز بخوانید". مولانا هم همین را میگوید، در آن ابیاتی که شونصد بار خواندهایم، که:
گر شدی عطشان بحر معنوی فرجهای کن در جزیرهٔ مثنوی...
گفتگو و شنید دوستان - بهتر است از نوشتههای خود کپی نگه دارید.
+ دوستانی که مطلبی مینویسند، بهتر است از مطالبشان پیش خودشان یک کپی نگه دارند.
+ دوستانی که از طریق سایت دیگری (یا هر برنامهای) مطلبی مینویسند و در این قسمت paste میکنند، باید در جعبه نظرات، یک بار کلید space را بزنند تا عدد مورد نظر پدیدار شود، سپس "ثبت نظر" را کلیک کنند. در غیر اینصورت با بخش نظرات مشکل دارند و عدد تایید را نمیبینند.
برنامهٔ چهل و ششم رادیو حافظ - مقالهٔ "فرار حافظ از تصوف و روی آوردن به عرفان" از بهاءالدین خرمشا
برنامهٔ چهل و ششم رادیو حافظ
مقالهٔ "فرار حافظ از تصوف و روی آوردن به عرفان" از بهاءالدین خرمشاهی
فهرست موضوعات این برنامه:
آیا عرفان و تصوف در تقابل با هم هستند؟
تفاوت عرفان و تصوف
سیر پیشرفت ِ عرفان
حافظ در نقش یک منتقد فرهنگی، اجتماعى
مواجهه حافظ با شریعت، طریقت و مدرسه
حافظ شریعت را گرامی میدارد
حافظ مسلمانی پاک اعتقاد اما نه ساده دل
طنز و خوشباشی
چراغ مصطفوی با شرار بولهبی!
نگاه حافظ به "گناه"
فتنه از نگاه حافظ
شوخی و طنز حافظ با مقدسات
حافظ و صوفی شهر که "لقمهٔ شبهه میخورد"
عالم بی عمل
فرار حافظ از تصوف عملی و پناه او به عرفان نظری
سه اسطورهٔ ابداعی حافظ ، خرابات، پیر مغان و رند
رند (سیمای شخص حافظ)
حافظ بدون تجربه و احوال عرفانی نمیتوانسته چنین غزلهایی بسراید.
فکر - وبلاگ محمدجعفر مصفا
این واقعیت را در باطن درك كن كه اندیشه فقط اندیشه است، نه بیشتر.
در این صورت میبینی كه یك پالایش خود به خودی در ذهنت صورت گرفته و یك بار زائد از آن تكانده شده است.
درك حسی و باطنی این واقعیت كه "اندیشه فقط اندیشه است نه چیزی بیشتر"، ذهن را خود به خود از خیلی از صفات، پاك میكند.
برگرفته از کتاب "آگاهی"