نماز شب!
گفته آید در حدیث دیگران
داشتم، بضرورت، مطالبی از Gary Chapman میخواندم. ایشان مشاور ازدواج و نویسندهٔ باسابقهایست که دربارهٔ ازدواج چند کتابی نوشته. یک تست و سیستم تشخیص هم بر اساس تئوری اصلیاش ابداع کرده و روی سایتش بصورت آنلاین گذاشته که جالب است. ایشان مسیحی مؤمن و معتقدیست، ساده و سادهلوح! (ای کاش همهٔ ما سادهلوح باشیم!)
مطالب ایشان هر چند خیلی ریشهای نیست و به عمق انسان نمیپردازد، اما برای شناخت قبل از ازدواج میتواند تا حدودی مفید باشد. مختصری از ابتدای دو کتاب ایشان را بنده نگاهی اجمالی انداختهام و این دو را تا حدودی مفید دیدم: کتاب «آنچه، ای کاش، قبل از ازدواج میدانستم» و کتاب «پنج زبان عشق». این هم صفحهٔ تست ابداعی ایشان برای شناخت همدیگر.
خلاصه، داشتم بعضی مطالب وبلاگ ایشان دربارهٔ ازدواج را میخواندم، در یکی از یادداشتهایش نوشته: «بدون کمک خداوند ازدواج تبدیل به میدان نبرد میشود. باید دعا کرد، مطالعه کرد و حرفها را شنید.» بنده خدا معلوم است ازدواجهای زیادی را دیده که دو طرف قصدشان از ازدواج در حقیقت پیدا کردن «شریک دعوا» بوده، نه همراه زندگی. و مشخص است چقدر از این تبدیل شدن رابطه به «میدان کارزار» وحشت دارد که از ترس آن جهنم به خدا پناه میبرد! و البته حق هم دارد.
آقای چپمن مؤمن، در جای جای نوشتههایش به کتاب مقدس اشاره میکند و آیاتی از آن را بعنوان شاهد میآورد و طرفین ازدواج را به ایمان به خداوند و راستی و پاکی و صداقت و خلاصه اخلاقیات دعوت میکند.
یادم آمد ماجرای آن مرد عابد سادهدل و خلوتنشینی را که در روستایی زندگی میکرد که روزی مردم دزدی را گرفتند و پیشش آوردند. گفت: «چرا پیش قاضی نمیبریدش؟». مردم گفتند: «قاضی چند روزی رفته مرخصی. شما بفرمایید ما با این دزد چکار کنیم.» گفت: «چه وقتی دزدی کرده؟». گفتند: «از نیمه شب تا سحر و خود صبح مشغول سرقت خانهٔ مردم بوده.» گفت: «عجب! پس این مؤمن کی نماز شبش را میخوانده؟»!
حالا، گری جان، در این دوره زمونه ایمان کیلو چند، برادر؟!
---
دوستان عزیزی که پیام میدهند «قسمتهای بعدی یادداشتهای «سودا» چه شد؟»، بنده حواسم هست. کمی صبور باشید و برای بنده هم دعای خلاصی کنید.
صبر کن، نک آمدم ای روشنی
نیستم غافل، که در گوش منی
---
+ یادداشت «اسطرلاب»
+ یادداشت «سودا - بخش اول»
برنامهٔ پنجاه و چهارم رادیو حافظ - مقالهٔ "سکولاریسم در شعر حافظ"، نوشتهٔ دکتر محمود درگاهی
فهرست موضوعات این برنامه:
معانی واژه "سکولاریسم"
وجود مفاهیم سکولار در آثار و اندیشههای دنیای کهن
حقیقت ِ دین، نگرانی از حضور اندیشههای سکولار ندارد
تداوم حیات دین، در نگریختن از رویارویی با اندیشههای سکولار است
توانایی و غنای معنوی دین در برخورد با انتقادهای مبتنی بر سکولاریسم
سه بنیان تفکر فلسفی، سیاسی و اعتقادی حافظ :
دنیاگرائی و لذتجویی، تقدسزدائی و تردیدآوری، ناسازگاری با حکومت ِ امیرمبارز ِ مظفری
شباهت حافظ و خیام از منظر دنیاگرائی و لذتجویی
مبارزه حافظ با زاهد بدخو
اغتنام فرصت و قدر عمر را دانستن
عناد حافظ با نمادهای زهد و دینداری دروغین
بیت:
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید،
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
دگمشکنی و تابوستیزی حافظ در رابطه با سیطره ظاهرپرستی
حافظ با همراهی دین و دولت مخالف نبوده
حکومت دینی ایدهآل حافظ از مقایسه سه دورهی حکومت ِ شاه شجاع و شاه ابواسحاق و امیر مبارزمظفری
پادکست «نامهای برای تو»
غش
خیلی ساده است و روشن، و همه میدانیم که واقعیت درون انسانها در شرایط سخت، درگیریها و موقعیتهایی که زندگی آنها را تکان میدهد آشکار میشود. از این دقیقهٔ ظریفه البته خیلی میتوان در زندگی بهره برد.
مثلاً برای شناخت درون خودم، خودم را در شرایط دشواری قرار دهم، مثلاً خودم را در شرایط خاصی که حین رابطه با شخص دیگری برایم پیش میآید، ببینم. خوب دقت کنم در آن شرایط چگونه عمل میکنم، و بدقت بنگرم چه در درون و برونم میگذرد.
انسان مانند لیوانی است که تا تکان نخورد، تهنشینش بالا نمیآید و مشخص نیست. هر کسی هم غواص و انسانشناس نیست که بتواند بدون تکان دادن لیوان، تهنشین را ببیند. پس چه موهبتیست شرایط سخت زندگی برای شناخت خودمان.
البته یک روش دیگر هم هست برای رو آوردن تهنشینهای لیوان که گفتنی نیست! بقول شمسالدین: «نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها؟». اگر در محفلی باز و عمومی گفته شود، اثرش را از دست میدهد. (هر چند گفته شد! اگر زیرک باشی، گرفتهای!)
مراقبت از آتش مقدس - منصور بنانی
درد جو و درد جو و درد، درد 4303/6
مولوي از روي " بي خردي عقل جزئي" يا "ديوانگي مادون عقل جزئي" نيست كه مي گويد در جستجوي درد باش! به عبارت ديگر و به قول برخي، مولوي روان پريش و مازوخيست نبوده كه توصيه به جستجوي درد كرده باشد.
بلكه برعكس و از منظر يك خردمند و از ديدگاه "عقل كلي ماوراي عقل جزئي" مي فرمايد كه حاشيه و پيرايهء "من ساخته" را از اطراف درد كنار بزن! و آنگاه درد خالص و بدون افكار و هيجانهاي فكري را مشاهده كن و از انرژي اهورايي آن بهره مند شو! كاري كه ما مي كنيم عكس توصيهء مولانا ست. ما عاشق حاشيه هاي فكري درد هستيم و از آه سرد اطراف درد براي خودمان هويت ساخته ايم!
مراقبهء حقيقي مراقبت از آتش مقدس درد خالص است؛ مراقبه براي آلوده نكردن درد، با آه سرد و با خشم و حرص و جهل و تخدير است؛ تا در نتيجهء اين كيمياگري؛ آتش مقدس درد خالص به گرماي عشق بدل شود و در جهت بروز اعمال و نيات خير و رشد روحي رواني هدايت گردد.