پادکست «ضربه»

پادکست «ضربه»


نحو محو

   شخصی به دیگری از روی تعریف گفت: «شما معلوم است دانش زیادی دارید.» گفت: «آن دانش برای دوران جاهلیتم بود.»! ما فکر می‌کنیم هر چه بیشتر بدانیم، بر امور دنیا مسلط‌‌تریم! علت شهوت مطالعه یا حتی خواندن دائم اخبار همین است. توهم برمان داشته که اگر این مجموعه اطلاعات را نداشته باشیم، گویی امور دنیا نمی‌چرخد!


   از این مضحک‌تر اینکه فکر می‌کنیم اگر هنگام مدیتیشن، با همهٔ ذهنیت‌مان که از اشخاص و نزدیکان و دوست و آشنا و بطور کلی با همه چیز خداحافظی کنیم و بر کلیت ذهن و تصاویرش بمیریم، گویی آنها در واقعیت از بین خواهند رفت! ترس از مراقبه بهمین خاطر است.


   حال آنکه مرگ بر دانش، مردن بر دانستگی‌هایمان و رها کردن هر چه در ذهن است، رستاخیزی در درون بپا می‌کند، قیامت! 


چون تو اسرافیل وقتی، راست‌ خیز

رستخیزی ساز پیش از رستخیز


هر که گوید «کو قیامت ای صنم؟»

خویش بنما که «قیامت نک منم!»


در نگر ای سایل محنت‌زده

زین قیامت صد جهان افزون شده


برنامهٔ پنجاه و هفتم رادیو مولانا - مقالهٔ "رویکرد مولانا به سنت‌های دینی‌" - مصطفی ملکیان

برنامهٔ پنجاه و هفتم رادیو مولانا - مقالهٔ "رویکرد مولانا به سنت‌های دینی‌" - مصطفی ملکیان


فهرست موضوعات این برنامه :


انحصار گرائی

شمول گرائی

دیدگاه شبیه‌انگارانه

ادغام‌گرائی

دین جهانی

سرنوشت گفتگو در این پنج رویکرد

راهی برای گفتگو میان دین خود و سایر ادیان


خوانش غزل شماره ۲۶ از دیوان شمس، با صدای آقای امین:


هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان‌ها

کاخر چو دُردی بر زمین تا چند می‌باشی، برآ


هر کز گران جانان بود چون دُرد در پایان بود

آنگه رود بالای خم کان دُرد او یابد صفا


پادکست «نیت‌خوانی»

پادکست «نیت‌خوانی»


درک

   خشم گرفتن بر دیگری، سوای اینکه چیزی جز آسیب رساندن به خودم نیست، جایگاه خردمندانه‌ای نیز ندارد. (مگر قصد خاتمه دادن به عمل نادرست وی باشد. که آنوقت هم خشمگین شدن فقط ظاهری‌ست، نه در درون.)


   وقتی کسی کاری می‌کند و خشم در ما برانگیخته می‌شود، آن فرد بر اساس برآیند مجموعهٔ آنچه در زندگی‌اش بر سر روح و روانش رفته، کاری کرده که خشم ما را برانگیخته. و او دربارهٔ آنچه در طول زندگی‌اش بر سرش رفته، مقصر نبوده. او هم قربانی شرایط بوده. مانند خود من. 


   پس از یک دیدگاه بالا، او بی‌تقصیر است! 


   آدم عاقل هم بر کسی که گناهی ندارد خشمگین نمی‌شود.


   آیا می‌توانیم وقتی کسی را می‌بینیم، در همان لحظه، از کودکی تا الانش را ببینیم؟ یعنی اینکه او هم کودکی بوده و طی شرایطی به این وضعیت(روحی روانی) رسیده. (این نوع نگاه، خیلی دید ما را در ارتباطاتمان تغییر می‌دهد.) 


   به همین روش، خودم را ببینم، که کودکی بوده‌ام معصوم و پاک و شاداب و محیط، مرا به این وضعیت رسانده. آیا برای خودم دلم نمی‌سوزد؟! پس چرا برای کسی که بمن آزار می‌رساند دلم نسوزد؟!


   دستی باید بر سرش کشید.


ترجمهٔ کتاب «تفکر زائد»

    کتاب «تفکر زائد» تألیف آقای مصفا بتازگی توسط آقای سعید امدادی به انگلیسی ترجمه و منتشر شده است. دوستانی که مایل به تهیه و یا دانستن اطلاع بیشتری در اینباره هستند، می‌توانند به این صفحه مراجعه کنند.


   این کتاب قبلاً به عربی نیز ترجمه شده است. «تفکر زائد» مانیفست دیدگاه مصفاست به انسان. 


پادکست «بودور که وار»

پادکست «بودور که وار»


اتلاف انرژی - محمدجعفر مصفا

   انرژی ارگانيسم در يك جنگ و تضاد و اصطكاك "هوائی" و بر سر هيچ و پوچ هدر می‌رود. انرژی انسان در تضاد تصاوير، در تضاد فكر با فكر خورده می‌شود.


برگرفته از کتاب «انسان در اسارت فکر»



پادکست «همصحبت»

پادکست «همصحبت»


لعنت خدا (2) - منصور بنانی

لعنت خدا (2) - منصور بنانی


تلگراف

   خب، اول اینکه بنده از فرصت پیش‌آمده کمال استفاده را کردم و ژستی مد روز و انتقادپذیر گرفتم و در همان بخش کامنت برای ایشان نوشتم: دوست عزیز «گیج‌شده»، اول ممنون از انتقاد و اشکال و طرح ایراد. چرا که این کار خیلی خوب است و مفید می‌تواند باشد. دوم، همهٔ مطالبی که گفته‌اید، در جلسات و صحبتها و روی سایت درباره‌اش صحبت شده است. امیدوارم با دقت بیشتری تأمل کنید. اگر فرصتی شد، در پادکستی یا یادداشتی به بعضی از موارد اشاره خواهم کرد. شادکام باشید.


   اما سوای شوخی، واقعاً نظرهای انتقادی برکت دارند. این را صمیمانه عرض می‌کنم. خیلی مفیدتر از «به به» و آفرین هستند. البته اگر انتقاد واقعاً صائب باشد، یا حداقل در آن استیضاح مطرح باشد، یعنی طلب توضیح و روشن شدن مطلب. نه اینکه کسی برداشت خودش را به حساب گفتهٔ آدم بگذارد و حالا ایراد بگیرد! خیلی وقتها ما بدون آنکه چیزی را درست فهمیده باشیم، آن را به خیال خودمان مورد انتقاد قرار می‌دهیم.


   اما بعد. متاسفانه موضوعات پراکنده و ضد و نقیضی در نظرت هست، «گیج‌شده» عزیز. از جمله اینکه جایی نوشته‌ای آقای پانویس محترم گنگ و موهوم حرف می‌زند و چند خط بعدش از واضح حرف زدن پانویس و جدا شدن از لفافه تعریف کرده‌ای. جاهایی هم موضوعاتی را با هم قاطی کرده‌ای. اما برای اینکه حرفمان سر و ته داشته باشد، به چند موضوع اصلی که احتمالاً برایت ناروشن است، بپردازیم. خیلی مختصر. (مفید بودنش بستگی به تو دارد!)


پرسش‌ پاسخ شمارهٔ ۳۲ سایت محمدجعفر مصفا

پرسش‌ پاسخ شمارهٔ ۳۲ سایت محمدجعفر مصفا



سودا - بخش اول


   همین چند وقت پیش یادداشتی نوشتم دربارهٔ عشق و عاشقی با نام «اسطرلاب». در آن یادداشت از عشق بعنوان بیماری، یا بتعبیر مولانایی‌اش یک علت، یاد شد. گفته شد که راه رهایی از آن وضعیت، داشتن آگاهی و همت است.


   بعضی دوستان نوشتند و گفتند که گویا برایشان کمی گنگ بوده. یعنی چه که طلب همت می‌کند؟ بعضی دیگر هم دربارهٔ عشق و عاشقی و گرفتار شدن به آن صحبت کردند. بنده در این یادداشت سعی دارم به این موضوع بپردازم و از دیدگاه خودشناسی نکته‌ای دربارهٔ آن بگویم.



   اول از همه بگذار تکلیفمان را با این کلمهٔ «عشق» روشن کنیم. آنچه قبلاً در طی مباحث خودشناسی و کلاسهای مثنوی با لفظ «عشق» بیان شده، منظور شور زندگی و انرژی حیات است که در همهٔ موجودات جاری‌ست، بدون اینکه آبجکت یا موضوع خاصی داشته باشد. یعنی عشق به این معنی متمرکز بر شخص یا چیز خاصی نیست. حالت پرانرژی درونی است که از رکود و غم و اندوه و فسرده بودن نیز کاملاً جداست. اما آنچه در این یادداشت و نیز در یادداشت «اسطرلاب» از آن صحبت شده و می‌شود، و با لفظ «عشق» از آن یاد می‌شود، منظور حالت گرفتاری فردی است که باصطلاح دچار عاشق شدن فرد خاصی شده است و دائماً به او فکر می‌کند. سودایی او شده است. طوریکه رهایی از فکر کردن به او برایش مقدور نیست. این حالت را فقط کسانیکه دچارش شده باشند، می‌دانند چیست.


   پس این دو معنی از کلمهٔ «عشق» را حواسمان باشد قاطی نکنیم و بقول مولانا دچار اشتراک لفظ نشویم، که «اشتراک لفظ دائم رهزن است».


   خب، اول از همه دربارهٔ آن «طلب همت» و «دعوت به قربانی شدن» صحبت کنیم. می‌دانیم که اصل زندگی، یعنی درون سالم، بر سکوت است. اینکه هیچ فکر و خیالی در ذهن نباشد. حالا این جناب «عشق» آمده و خیال و فکر دائمی معشوق را در سر فرد گذاشته. خب، فرد باصطلاح عاشق به تماشای درونش می‌نشیند، یا باصطلاح به مراقبه یا همان مدیتیشن یا نماز. تابحال یاد گرفته که چطور با تصاویر ذهنی تا کند: تماشای صرف. نگاه بدون عکس‌العمل. (و همهٔ آنچه در مباحث جلسات دربارهٔ این نگاه کردن بطور مفصل گفته‌ایم.) اما مشکل اینجاست که این یکی خیال تازه‌وارد، یعنی فکر و تصویر معشوق، سودای زیبا و دوست‌داشتنی‌ بسیار تپل و بزرگی است که گویا رفتنی نیست. گویی تمام وجود درونی فرد را فرا گرفته.


چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی؟

تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد


   اینجاست که قربانی شدن، ذبح عظیم، و آن همت بلند طلب می‌شود و معنی پیدا می‌کند. یعنی در آن حالت مراقبه، فرد باید بر آن تصویر معشوق(که در حقیقت خودش است)، بمیرد! از آن بگذرد. یعنی در آن لحظه، خداحافظی کند با کسی(تصویر کسی) که عزیزترین و دوست‌داشتنی‌ترین فرد است برایش. و این کار، ابداً کار آسان نیست. بهیچوجه ساده نیست. در حد مرگ سخت است. اگر تابحال توانسته بودی بر همه چیز بمیری، نک زندگی چالشی مهیب پیش پایت گذاشته!


این همه کردی، نمردی، زنده‌ای

هین بمیر ار یار جان بازنده‌ای


   عدهٔ بسیار بسیار معدودی - بواسطهٔ تمرین‌هایی که ممکن است از قبل برای مردن(بمعنایی که گفته شد) داشته‌اند - می‌توانند به اینصورت خود را قربانی کنند. یعنی بر خود بمیرند. اما واقعیت این است که اکثر انسانها در این زمینه ناتوانند. و نه تنها ناتوانند، بلکه مجموعه نیازهای عاطفی، جسمی و روانی آنها ایجاب می‌کند که خود را به چنین جریان سودایی شدن و عاشقی، بسپارند. (دربارهٔ این نیازها سر فرصت در بخش بعدی این یادداشت خواهم نوشت.)


   یک تمرین مفید در این رابطه این است که ببینی آیا می‌توانی بدون در میان آمدن آن حالت عشق و دوست داشتن، بدون احساساتی شدن و غلیان میل به آن فرد معشوقت، به او نگاه کنی؟ یعنی او را آنطور ببینی که هر فرد معمولی را. 


   برای این کار، هنگام نگاه کردن به او، در حقیقت حواست به داخل ذهنت برود. ببین چطور ذهن دارد فعالیت می‌کند. چطور احساساتی می‌شود. بدون آنکه بخواهی این احساسات را سانسور کنی، نفی‌شان کنی یا حتی تحسین‌شان کنی. فقط نگاه.


   خب، فعلاً تا اینجا کافی‌ست. تا در یادداشت بعد به موضوعات مرتبط دیگری دربارهٔ عاشقی، و نیز روشی عملی و ساده(بر خلاف روش قربانی شدن!) برای خلاصی از این سودا بپردازیم. همچنین ارتباط عاشقی با ازدواج را نگاهی می‌اندازیم.




لعنت خدا (1) - منصور بنانی

لعنت خدا (1) - منصور بنانی


پادکست «سحری»

پادکست «سحری»


گويش همداني (2) - منصور بنانی

گويش همداني (2) - منصور بنانی


پادکست «غذا»

پادکست «غذا»


پادکست «مرکز»

پادکست «مرکز»


هشیاری

هشیاری