نعل باژگونه

ماها که توان مالی متوسطی داریم معمولاً با دیدن عکسهایی از کودکان و افرادی که لباسی مندرس دارند یا کارتن‌خواب‌ها و باصطلاح "فقرا"، احساس دلسوزی می‌کنیم.

   دل من باید به حال خودم بسوزد که در صحت و سلامت جسمی، سقفی بالای سر، شکمی سیر، هزاران فکر و مسئله برای خودم می‌سازم که نمی‌گذارد آسوده و آرام زندگی کنم. آن کودک در فراغت، در شعف و احساس بی‌نیازی، در کارتن‌ش خوابیده باشد، چوپانی ‌کند یا آدامس و سیگار بفروشد، زندگی حقیقی دارد. من شایستهٔ دلسوزی هستم، نه او.

دختران حوا

خانم پرمای عزیز ذیل مطلبی که دربارهٔ آزمایش میلگرم بود نظری نوشته بودند که قسمتی از آن به این شرح است:

"یکی از خر برفت ها نگاهی هست که در طول تاریخ به زنان شده است. شش هزار سال مردان به قدرت رسیده، زنان را جادوگر، ناقص العقل و... شمرده اند و تمام قوانین را به نفع خود نوشته اند و ما هم شش هزار سال هست مدام گفته ایم خربرفت و خر برفت، مردان با زن ستیزی شان و او را جنس دوم شمردن و زنان با باور نکردن توانایی هایشان و قدرتهایشان. این نوع خربرفت ها در کشورهای آسیایی بخصوص خاورمیانه بشدت مشاهده میشود. در حالیکه از نظر علمی زنها خیلی به حضور نزدیک تر هستند. بد نیست این خر برفت ها در هر زمینه ای به دقت مشاهده گردد."



گفتگو دربارهٔ تربیت ۱۳۹۱ - سایت محمدجعفر مصفا

گفتگو دربارهٔ تربیت ۱۳۹۱ - سایت محمدجعفر مصفا


قرض

سه بوسه کز دو لبت کرده‌ای وظیفهٔ من

اگر ادا نکنی قرض‌دار من باشی

                                                 حافظ


وظیفه: مقرری، مستمری، مواجب، حقوق ماهانه!




پادکست "چه کنم چه کنم"

پادکست "چه کنم چه کنم"


پادکست "شر فیلسوفی"

پادکست "شر فیلسوفی"


نقد و اشکال ۱۳۹۱ - سایت محمدجعفر مصفا

نقد و اشکال ۱۳۹۱ - سایت محمدجعفر مصفا


وطن

   جلال‌الدین عزیز در دفتر چهارم از مثنوی‌اش در مورد وطن و موطن روان انسان صحبت می‌کند. سخنی از پیامبر اسلام نقل می‌کند و معنی و منظور ایشان را بیان می‌کند. سخن پیامبر این است که "دوست داشتن وطن، بخاطر ایمان انسان است." جلال‌الدین می‌گوید این سخن را باید درست خواند(درست فهمید)، نه مثل کسی که سوراخ دعا را گم کرده بود!


   جریان سوراخ دعا چیست؟ اینست که روزی فردی هنگام طهارت و وضو، داشته دعاهای مربوطه را می‌خوانده. رسم است که موقع شستن بینی با آب می‌گویند "خدایا من بینی جسمی‌ام را می‌شویم، چنین باد که بینی روحی‌ام نیز پاک شود تا بوی بهشت به مشامم برسد" و هنگام شستن بدن پس از قضای حاجت می‌گویند "خدایا کثافات جسمی را از خودم پاک کردم، چنین باد که پلیدی معنوی هم از من پاک گردد". آن فرد هنگام وضویش این دو دعا یا ورد را جابجا می‌خوانده. دعای آن سوراخ را برای این، و دعای این را برای آن! کسی آنجا بود و دعا کردن اشتباهی او را شنید:


گفت شخصی: ورد خوب آورده‌ای

لیک سوراخ دعا گم کرده‌ای!



بارقه ای از آفتاب (5) - منصور بنانی

 
ادامه شرح غزل 1989
بی جگر داد مرا شه، دل چون خورشیدی
تا نمایم همه را بی زجگر خندیدن
 
به صدف مانم خندم چو مرا درشکنند
کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن
 
 همچو غنچه تو نهان خند و مکن همچو نبات
وقت اشکوفه به بالای شجر خندیدن
 
جگر = كبد، جگر سفید به معنای ریه یا شش و جگر سیاه به معناي همان کبد به كار مي رود. به معنای شهامت و شجاعت، غم و غصه هم آمده است. جگر دريدن به معناي غلبه كردن و جگر دريده به معناي مغلوب آمده است.
دراینجا با توجه به غزل دیگری از حضرت مولانا كه در زير، شرح مختصري از آن آورده شده است(غزل 1133)، بنظرم جگر در بيت فوق علاوه بر غم يا ريه به معناي "منیت" هم می تواند باشد.
در اينجا سه معناي جگر؛ يعني غم، منيت و ريه مورد بحث قرار گرفته است:
 
معنی بیت اول: خداوند دل روشن ضميري به من عطا كرد؛ دلي بدون غم، ملامت خود و بدون منیتی؛ تا بتوانم امکان خنده بدون غرض و بدون دلیل را به همه نشان دهم.
منيت فكري با غم و ملامت خود، آغشته است و "منيت" بدون غم معنايي ندارد. در اينجا ، هر دو معناي غم و منيت براي جگر درست است. 

گفتگو با آریا - سایت محمدجعفر مصفا

گفتگو با آریا

...


پادکست "من"

پادکست "من"


مقایسه و احساس رضایت - محمدجعفر مصفا

   تا زمانی كه مقایسه حاكم بر نگرش ذهن است، احساس رضایت، شادمانی، كفایت و بسندگی یك امر محال است.


   وقتی مقایسه در كار است، به هر حال بنده همیشه از بعدی و به علتی خودم را نسبت به دیگری، بی‌هوش، بی‌كفایت و ناموفق خواهم دانست.


بارقه اي از آفتاب (4) - منصور بنانی



سه استاد خنده و شادي

قبل از ادامه شرح غزل  1989، و در تكميل آن، در اينجا بيتي ازغزل  683 تقديم حضورتان مي گردد و سه استاد ديگر شادي و خنده (البته به غير از مولانا و استادش؛ شمس، و به غير از نوزادن و كودكان نو پا) هم معرفي مي شوند:

میا بی‌دف به گور من برادر  
که در بزم خدا غمگین نشاید

بدون دف بر سر مزار من حاضر مشو، كه مرگ تحولي مبارك و جشني الهي است و در چنين ضيافتي غمگين بودن شايسته نيست.

یوگای خنده

یوگای خنده


پادکست حجاب

پادکست حجاب


بارقه ای از آفتاب (3) - منصور بنانی

ادامه شرح غزل 1989 :

گر چه من خود ز عدم، دلخوش و خندان زادم
عشق آموخت مرا، شکل دگر خندیدن

آقای پانویس در جلسه 107شرح مثنوی http://www.panevis.net/molana/masnawi107.htm
این بیت را چنین معنی کرده است: همچنانکه من در کیفیت عدم و عشق، دلخوش و خندان هستم بنابراین ، نوع دیگر خندیدن را (که با نوع نفسانی آن متفاوت است) از طریق عشق آموخته ام.
ضمن اینکه معنای ایشان را با روح سخنان مثنوی متناسب می دانم (و در قسمت قبلی- بارقه ای از آفتاب- هم اشاره ای به این دونوع خنده شده است).
اما در اینجا معنی کمی متفاوت تر ارائه می شود. در واقع سه نوع خندیدن مورد بحث قرار می گیرد؛ خنده ی نفسانی ناشی از ارضاء خشم و حرص و..؛ خنده ی کودکانه ی فرشته گونه؛ و خنده عاشقانه و عارفانه ی انسانی. که این دو نوع آخر، خنده ی ممدوح و اولی مذموم است:      
"اگر چه من از عدم خندان متولد شدم، ولي عشق نوع ديگر خنديدن ممدوح را هم به من آموزش داد."

...

بزرگان

بزرگان


تسویف - محمدجعفر مصفا

   فردا و فردا کردن مهم‌ترین فریبیست که انسان در کار خودش می‌کند. 


   ببینید، کار ما نگاه کردن به فعل و انفعالات ذهن است. برای این نگاه چه دانشی و چه تجربه‌ای لازم است که امروز نیست ولی فردا هست؟!


   پس وقتی کار امروز را به فردا موکول می‌کنی، کاری که لوازم آن امروز یا فردا هیچ تغییری نمی‌کند، آگاه باش به اینکه خود را فریب می‌دهی. حداقل آگاهانه خود را فریب بده!


بارقه ای از آفتاب (2) - منصور بنانی

بارقه ای از آفتاب (2) - منصور بنانی


جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن

آنکه آموخت مرا همچو شرر خندیدن


 معني: آنكسي كه خنديدن همچون شرر(پاره اي از آتش كه بجهد) را به من آموخت؛ جهان را از شيرين خنديدن، به بهشتي تبديل نمود.


در شعر و ادبیات فارسي، شكر خند و شكر خنده به معناي خنده شيرين و همينطور سخن نغز است. خنديدن همچون شكر و همچون شرر در غزل ديگري( غزل شماره 2868) از مولانا چنین آمده است:


در دلت چیست عجب که چو شکر میخندی

دوش شب با که بدی، که چو سحر میخندی


 مست  و خندان ز خرابا ت خدا  می آیی

بر شر و خیر جهان، همچو شرر می خندی


اسرار خنديدن ...


برنامهٔ چهل و پنجم رادیو حافظ - بخش دوم مقاله "معرفی و نقد کتاب ِ "حافظ از نگاهی دیگر""

برنامهٔ چهل و پنجم رادیو حافظ - بخش دوم مقاله "معرفی و نقد کتاب ِ "حافظ از نگاهی دیگر""


سغراق بی‌شمار

شرح غزلی دیگر از دیوان شمس بقلم خانم پری‌سیما:


به غم فرو نروم باز سوی یار روم

در آن بهشت و گلستان و سبزه‌زار روم


یکی از خاصیتهای "من" عدم رضایت از وضعیت و حالتی است که چه در ذهن و چه در بیرون از ذهن اکنون برای انسان پیش آمده. برای همین گرفتار حس نخواستن این حالت و وضعیت فعلی و حس خواستن کیفیتی میشود که قبلاً بوده و یا بعداً خواهد شد است. اگر آن چیزی را که دوست دارد از دست بدهد و یا نتواند بدست آورد، گرفتار غم و غصه می‌شود. چون خواستن خاصیت نفس است. این بیت حالت کسی را نشان می‌دهد که یا بر اثر خودشناسی و آگاهی، آن آرامش و سکون جدا بودن از افکار و توهمات را تجربه کرده و در آرامش روانی می‌زیسته که ناگهان بر اثر غفلت، یا پریدن فکری به ذهن یا عوامل دیگر، که دلیل پنهانی همهٔ اینها چیزی جز خواستن نمی‌باشد، گرفتار هیجان منفی شده و آن فراغت و آرامش درون را از دست داده است. و یا وضعیت کسی است که سختی‌های زندگی آگاهش کرده و بخاطرش آورده که اصل انسان همان ذات و اصالتش می‌باشد، نه نفس و اعوان و انصارش که بر اثر عوامل محیطی و خاصیت تاثیرپذیری ذهن بر وی تحمیل شده و مایهٔ رنج و عذابش شده است.


رقابت و عشق - محمدجعفر مصفا

رقابت و عشق - محمدجعفر مصفا

تا زمانی که مقایسه و رقابت حاکم بر روابط انسانهاست، امید عشق و محبت اصیل یک امر محال است. تا وقتی رقابت وجود دارد، احساس حقارت و ترس هم وجود دارد و این دو مخل عشق و هرگونه احساس مطلوبند.


   اگر ارزشهای ما بر دیگران بچربد، نتیجهٔ آن احساس نوعی سرمستی، نخوت‌آلود و در عین حال توأم با هراس و دلهره خواهد بود. زیرا ارزشهائی که احساس سرمستی در ما ایجاد کرده‌اند هر آن ممکن است از ما گرفته شود!