الکی‌خوش

الکی‌خوش


(برای بزرگتر دیدن عکس‌ می‌توانید روی آن کلیک کنید)


 زنگ زده‌ام احوالپرسی. می‌گوید: خوشیم، الکی‌خوشیم! (و راست می‌گوید.)

 چه اشکال دارد انسان الکی‌خوش باشد؟! مگر کودک که وجودش فرخنده و شکوفا و مبارک است، الکی‌خوش نیست؟ این ما آدم بزرگا هستیم که باید حتماً‌ مناسبتی چیزی باشد که بواسطهء آن، خوش باشیم. آن هم نه خوشی‌ئی از جنس خوشی آن کودک! انسان اگر بر مدار ذات و اصل خودش باشد، قاعدتاً باید الکی‌خوش باشد.

 حالا خطاب به کسی که می‌گوید آدم خوب نیست الکی‌خوش باشد، می‌گویم: خیلی خوب، گیریم حرفت درست و من باید حتماً بخاطر چیزی خوشحال شوم. اما حالا که اینطور است، پس الکی‌ناخوش بودن هم باید نادرست باشد، نه؟ پس چرا ما همیشه الکی‌ناخوشیم؟! یعنی دردمان چییست که همیشه از زندگی و خودمان ناراضی هستیم، ملول و گرفته‌ایم؟ بقول آن شاعر همدانی که گفته:

نه تب دارم نه جایم می‌کنه درد
همی دونم که نالانم شب و روز

ما اینطور نیستیم؟ هیچ مشکل واقعی نداریم اما دائم غمگینیم، ناراحت و ناخوشیم!


چند خبر

چند خبر




   ۱. خانم سوگند مدت‌ها قبل سیزده جلسهٔ اول جلسات آنلاین شرح مثنوی را خلاصه برداری کرده بودند که بصورت یکجا در یک فایل pdf به دوستان داده شده بود. اکنون جناب تبکم جلسات هشتاد تا نودم را خلاصه‌نویسی و موضوع‌بندی کرده‌اند که می‌توانید این مجموعه را در قالب یک فایل از اینجـا دریافت نمائید. دست هر دوی این عزیزان درد نکند و بقول هیئتی‌ها، خداوند یخچال ارج به آن‌ها عطا فرماید!

   ۲. خانم فرزانه گزیده‌ای از کتابی مفید با مضمون خود‌شناسی را تهیه کرده‌اند که می‌توانید آن را از این لینک دانلود کنید. هم اصل کتاب و هم گزیده‌ای که ایشان تهیه کرده‌اند بسیار مفیدند. دست ایشان هم درد نکند.

   ۳. جلسات آنلاین شرح مثنوی که بعضی دوستان می‌فرمایند «چی شد؟»، تا مدتی تعطیل است. و بمحض براه افتادن دوباره، از طریق‌‌ همان خبرنامهٔ خودش اطلاع داده خواهد شد. البته نمی‌دانم با وجود این همه حرف که زده شده دیگر چه لزومی دارد ادامه دهیم. بقول یک آقایی که در مورد یکی از خواننده‌ها (شهرام ناظری) می‌گفت: «ایشان از مولانا فقط داستان کنیزک و خر خاتون را با آواز نخوانده است!»، حالا ما هم دیگر ته مثنوی را که درآورده‌ایم و فقط مانده است حکایت مذکور را بخوانیم. بنابراین خدمت دوستانی که هی ایمیل می‌فرستند و در مورد برگزاری جلسات آنلاین جویا می‌شوند، عرض می‌شود که جداً چه چیز را نگفته‌ایم؟ و اصلاً چیزی هم باشد که نگفته باشیم، آیا تو همین‌ها که تابحال گفته‌ایم را پیاده کرده‌ای؟! بشخصه و با جدیت تجربه کرده‌ای؟

   شاید همین فرصت‌های تعطیلی که بین برگزاری جلسات دست می‌دهد، زمان خوبی باشد برای تأمل جدی روی مطالب و تجربهٔ شخصی آنچه درباره‌اش صحبت شده.

   ۴. بنده راهی سفرم و بعد از این در این وبلاگ کمی دیر به دیر خواهم نوشت.

خداحافظ.



تحليل رفتار متقابل ۲  - منصور بنانی

تحليل رفتار متقابل ۲


همانطور كه گفته شد؛ از ديدگاهTA  شخصيت رواني ما از سه بخش والد ، بالغ و كودك تشكيل شده است. ( از اين به بعد براي سهولت نوشتار به جاي "تحليل رفتار متقابل" از مخفف انگليسي آن يعني TA استفاده مي شود. البته آنچه در اينجا مي آيد ممكن است كاملا منطبق بر كتاب نباشد. به هر حال علماي TA هم بين خودشان واريته ها و تنوع هاي خاص خود را دارند. اين گونه برداشت از TA هم كه اينجا بيان مي شود تا حدي نظرات شخصي و طرز خاص گفتار بنده و استاد بنده در آموزش TA - دكتر حشمتي- هم وارد شده و ممكن است مورد قبول صد در صد ساير متخصصان امر نباشد!) از آنجا كه انر‍‍ژ‍ي رواني شخصيت ما محدود است آنچه شخصيت ما را شكل مي دهد، و اينكه ما چگونه آدمي هستيم و افكار، احساسات و رفتارمان چه ماهيتي دارد و چطور به قضايا ي زندگي و روابط با بقيه آدمها واكنش نشان مي دهيم؛ همگي بستگي به اين دارد كه اين انر‍ژي را بيشتر در كدام حالت نفساني والد، بالغ و كودك وارد نماييم و چه تركيبي از اين سه را ايجاد كرده باشيم!( البته هر تركيبي تشكيل دهيم به قول معروف مرده شور آن تركيب را ببرد! كه همه آنها، به جز استثنائاتي، همان "منيت كاذب ذليل مرده" است!) و طبق نظر علماي TA هر فردي به طور شهودي و با دقت در خودش مي تواند تشخيص دهد كه حدودا چند درصد از وجود روانيش در حالت كودك است و چند درصد بالغ و والد!.  (همانطور كه قبلا هم به كرات گفته شده است، دقت روانشناسي غربي- امثال كارن هورناي، اريك برن، ديويد برنز و حتي دبي فورد و..-  به اين درد مي خورد كه بتوانيم با سهولت بيشتري "خودمان" را مشاهده نماييم و الا اگر صرف آناليز عقلاني باشد و از مشاهده درست خبري نباشد! نه تنها دردي را دوا نمي كند بلكه شايد قوزي بر برچسبهاي هويتي مان و دانش سنگين سرمان و ملامت خودمان، اضافه تر مي كند!! و برعكس اگر كسي هم اينها را نداند ولي از مشاهده قدرتمندي برخوردار باشد؛ همه چيز را خواهد ديد و نياز به اين عينكها هم نخواهد داشت!! )


وقتي ريزتر مي شويم مي بينيم حالات نفساني كودك و والد، كيفيتها و انواع متفاوتي دارند و بهتر است اين كيفيتها هم در "مشاهده" لحاظ شوند.
انواع والد
والد درون ( كه افكار، احساسات و رفتار خاصي را شكل مي دهد)، انواع مختلفي دارد:
1-  والد مهربان و پرورش دهنده و تغذيه كننده خالص: بهترين فرم والد كه تقريبا ناياب يا بسيار كمياب است! والد پرورش دهنده و مهربان خالص است و محبتش هم محبت خاله خرسه نيست! چنين والدي شايد منحصر به عرفاي واصل و اولياء الله باشد!
2-  والد حمايتگر مزاحم با محبت خاله خرسه: ولي در اكثر افراد اگر والد از نوع مهربان هم وجود داشته باشد از نوع حمايتگر منفي است كه با ديده تحقير به كودك نگاه مي كند و يا قصدش نوعي حمايت اجباري است! كه به هر حال منجر به محدوديت كودك بيچاره مي گردد.
3-  والد منتقد و مستبد و كنترل كننده: اما نوع سوم، والد منتقد منفي است كه به كوچكترين رفتار كودك گير مي دهد! و انتظارش پرورش كودك مطيع و سر به زير است و البته در خيلي موارد عكس العمل كودك به چنين والدي، كودكي شر و نافرمان توليد مي كند! و به هر حال چنين والد كنترل كننده و انتقاد گر؛ روان كودك را تخريب مي نمايد! و از او فردي مطيع و تو سري خور يا شر و نافرمان مي سازد.
4-  والد منتقد و كنترل كننده مفيد: اين جنبه از والد يا در واقع اين نوع والد از نوع منتقد است ولي مي تواند قوانين و مقررات مفيد يا لازم را به كودك آموزش دهد كه به درد زندگي فردي و اجتماعي او بخورد. زماني كه دستورات "والدي" ما به ديگران فقط به منظور حمايت از آنها يا رشد رواني آنهاست، ما در بخش مثبت و خوب والد كنترل كننده و مستبد هستيم. يك پزشك ممكن است به بيمار دستور دهد كه "سيگار نكش! برات مضر" است در اين صورت او در حال باز نوازي دستوراتي است كه وقتي كوچك بود از والدين خود دريافت مي كرد:" تو خيابان جلو ماشينها ندو!"
 با توجه به انواع والد، قسمت والد وجود ما ممكن است تركيب بسيار متفاوتي از انواع والد و درصدهاي متفاوتي از هر كدام را داشته باشد. هر چند بعيد به نظر مي رسد كه نوع اول والد ذكر شده در اينجا، با ساير والدها آميخته گردد!




ارزش‌های خاص هر جامعه - محمد جعفر مصفا

ارزش‌های خاص هر جامعه


(این یک بازی و لم است): برای خروج از ارزش‌ها و قالب‌های متعین‌کنندهٔ حاکم بر خود، فرض کن هزار سال زود‌تر یا هزار سال دیر‌تر به دنیا آمده‌ای!



برنامهٔ سیزدهم - رادیو مولانا - داستان شتردار ساده‌دل - برای کودکان

برنامهٔ سیزدهم



داستان "شتردار ساده‌دل" از کتاب "قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب" نوشتهٔ مرحوم مهدی آذریزدی

برای شنیدن این برنامه، بروی دکمهٔ پخش کلیک کنید:

 


دانلود مستقیم فایل‌ صوتی این برنامه:

بر روی یکی از دو لینک زیر راست‌کلیک کرده و گزینهٔ Save Target As را انتخاب نمایید:



مدت زمان برنامه: شانزده دقیقه

» رادیومولانا از خانم مشکی(قصه‌گو) برای اجرای این برنامه قدردانی می‌کند.

» برای شنیدن تفسیر داستان این برنامه(برای بزرگسالان) به این صفحه مراجعه نمایید.
 
   در صورتیکه برای دریافت فایل‌های صوتی رادیومولانا از لینک‌های دریافت مستقیم مشکل دارید، به پیوند آرشیو صوتی رادیو مولانا مراجعه نمایید.

 

قیاسک‌ها

قیاسک‌ها



   آدم جداً نمی‌داند چه بگوید! درست مثل‌‌ همان جذام، خوره، چرک و عفونت افتاده است بجان انسان‌ها و همینطور دارد پیش می‌رود. قبلاً فکر می‌کردیم از سن ده دوازده سالگی است که این بلا را به جانمان انداخته‌اند. حالا ببین تا کجا پیش رفته‌اند یا درست بگوییم: پس رفته‌اند.

    مسابقه، جلو زدن، برتری، مقایسه، اول شدن، من من من!

    نثار شادی روان این طفل‌های معصوم، صلوات دوم را جلیتر ختم کن!



کیستی! - محمد جعفر مصفا

کیستی!


من خودم نیستم، زبان جامعه‌ام ـ در تمام ابعاد!

 

تدین

تدین



   دیروز همراه دوستی رفته بودیم تا آزمایش خون بدهد. خانم سیه‌چردهٔ هندی‌ئی که خون می‌گرفت از ایشان پرسید: «روزه هستی؟» ایشان با کمی مکث جواب داد که نه. خانم خون‌گیر با تعجب پرسید: «یادم هست دفعهٔ قبل که آمده بودی و صحبت می‌کردیم گفته بودی مسلمانی!» دوست من این بار مکثی طولانی کرد و با من من می‌خواست چیزی بگوید که خانم خون‌گیر یکهو زد زیر خنده و حالا نخند کی بخند!

    دستش را گذاشت روی شانهٔ دوستم و گفت: «نگران نباش. من هم هندو هستم اما رسم و رسوم آیین هندویی را درست حسابی انجام نمی‌دهم. احترام می‌گذارم به دینمان ولی خودم نه روزه‌ها‌یمان را می‌گیرم و نه دیگر مناسکمان را برگزار می‌کنم.» و همینطور از خنده ریسه می‌رفت.

    دوست من با این عکس‌العمل ایشان نفس محبوس در سینه‌اش را‌‌ رها کرد و راحت شد. یکی گفت: «پس شما همانقدر هندو هستید که ایشان مسلمان!» که با این حرف دیگر کم مانده بود خانم خون‌گیر از پشت صندلی نقش زمین شود.
 

اتحاد برای ارضاء خشم - محمدجعفر مصفا

اتحاد برای ارضاء خشم


   یکی از دلایل مشکل بودن زوال هویت فکری، میل یا نیاز به همدست داشتن در ارضاء خشم نسبت به دشمنان مشترک است. و ما برای ارضاء، با‌‌ همان کسانی هم‌هویت یا متحد هویتی می‌شویم که دشمن ما هستند ـ و می‌خواهیم خشم خود را نسبت به آن‌ها ارضاء کنیم.

   به عبارت دیگر، متحد شدن و متحد پیدا کردن برای ارضاء خشم، لاجرم نیاز و ضرورت استمرار هویت را پیش می‌آورد!

   می‌بینی که ما ـ تحت عنوان حفظ هویت و شخصیت ـ درگیر چه بازی پیچیده و تباه‌کننده‌ای شده‌ایم؟(!)
 


نور یار - منصور بنانی

نور یار

    
با سلام خدمت دوستان و رضای گرامی:
 رضا از مشهد گفت:
سلام من مدت مدیدی است سایت شما را می خوانم ولی این بار برایم سوالی پیش آمد اینکه فرمودید زندگی را تقسیم نکنیم به مقدمه و اصل و .. را درک کردم ولی راه حل آن که مشاهده بی غرض ( و به قول من بی غرض و مرض) است را چندان نمی فهمم .
آیا مراد از مشاهده بی غرض پذیرش آن رفتار حس فکر یا صفات فکری است
و اگر چنین است که نتیجه چه شود ؟
نمیدانم ایا منظورم را توانستم بیان کنم .
ببینید راه کاری که شما برای شادی از زندگی و دوری از تقسیم بندی آن بیان فرمودید را متوجه نمی شوم . اینکه مشاهده بی غرض داشته باشیم باعث این می شود که شاد باشم ولی مگر عدم شادی من فقط به این واسطه است که شادی را تقسیم و موکول به آینده می کنم ؟
مگر عدم درک معنای زندگی و هدفمند نبودن جهان و ... باعث ناراحتی و بعبارت دیگر ناکامی من نیست
میخواهم بگویم برای داشتن شادی درونی و شادکامی ایا مشاهده بی غرض جواب میدهد و همه مشکلات را براورده می سازد یا اینکه مشاهده بی غرض بر اساس پیش فرض های نانوشته شما جواب می دهد .
پیش فرض هایی شبه به اینکه دنیا هدفمند است خداوند هست و زندگی پوچ نیست و اساسا تنها مشکل ما زاییده فکر و منیت ماست
 
با تشکر از رضا :
بنظرم با توجه به تجربه و مطالعاتم روش مشاهده بی غرض فی نفسه،  می تواند بسیار کاربردی باشد. اما چگونه و چرا؟
همانطور که گفته شد عادت شرطی شده و مزمن ما این است که به محض برخورد با یک رویداد و اتفاق نا خوشایند در زندگی؛ بر اساس یک ذهنیت ریشه ای و ناخود آگاه ( مثل ده باور اعتیاد آور و سایر باورهای اشتباه غیر منطقی ) واکنش درونی بدی در ما ایجاد می شود که درجات متفاوتی از خشم و نارضایتی و ترس یا غم یا.. است و این حال بد در ما حس می شود، ولی ممکن است از باور و ذهنیت یا افکار منفی زیر آن خبر نداشته باشیم (یک دلیل اصلی این بی خبری به دلیل غیبت مشاهده گری درست و به دلیل آن است که به قول اکهارت تل خودمان را با آن باورها هم هویت کرده ایم! حتی به علت هم هویتی با حال بد ممکن است به درستی ندانیم حال بدمان خشم است یا ترس یا..؟!). ممکن است همان اتفاق برای افراد بیشماری، طیف گسترده ای از واکنشهای متفاوت را در پی داشته باشد که تنها دلیل آن تفاوت، باورها و افکار و ساختار "منیت" افراد است( این مطلب در روانشناسی "شناخت درمانی" مفصل توضیح داده شده است). خوب به دنبال حال بد، یک سلسله رفتار واکنشی و عادتی مضر هم انجام می دهیم تا از این حال بد خارج شویم. انجام آن رفتارها ی عملی به نوبه خود، باورها و افکار پنهان وجود ما را تقویت می نماید و انگار مهر تأییدی بر آنهاست. در مغز "شبکه خاصی از یک عادت شرطی" بین سلولهای رشته ای شکل مغز و بر پایه تکرار فکر، حس و رفتار، هر بار تقویت شده و به اصطلاح ملکه ذهن می شود و ریشه های آن خوی و خصلت بد( یا مجموعه فکر، حس و رفتار عادتی)، تنومند تر می گردد. هر بار تکرار رفتار موجب تقویت آن باور و فکر اشتباه پنهان می شود و فکر منفی پنهان ولی عمیق، حال بد را تقویت می کند و حال بد تقویت شده هم فکر و رفتار غلط را پشتیبانی می نماید؛ این می شود که با گذشت زندگی و پیر تر شدن، خوی و خصلت بد نهادینه ترمی شود و به قول مولانا:
خاربن در قوت و برخاستن
 خارکن در پیری و در کاستن
خاربن هر روز و هر دم سبز و تر
 خارکن هر روز زار و خشک تر
او جوان‌تر می‌شود تو پیرتر
 زود باش و روزگار خود مبر
خاربن دان هر یکی خوی بدت
 بارها در پای خار آخر زدت
بارها از خوی خود خسته شدی
 حس نداری سخت بی‌حس آمدی
گر ز خسته گشتن دیگر کسان
 که ز خلق زشت تو هست آن رسان
غافلی باری ز زخم خود نه‌ای
 تو عذاب خویش و هر بیگانه‌ای
یا تبر بر گیر و مردانه بزن
 تو علی‌وار این در خیبر بکن
یا به گلبن وصل کن این خار را
 وصل کن با نار، نور یار را
تا که نور او کشد نار ترا
وصل او گلشن کند خار ترا
 ترک این عادت مزمن چگونه ممکن است؟ آیا صرف اراده، علیرغم وجود باورهای اشتباه عمیق و ریشه دار چاره ساز است؟ آیا پناه بردن به انواع مخدر ها ما را از این عادت و خوی بد خلاص می کند؟
برخی اولیا به وصال رسیده می توانند علی وار، این خار بن را ریشه کن کنند. ولی سایرین نیاز به "مشاهده بی غرض" یا همان "نور یار" دارند. روانشناسی غرب هم بر مشاهده عقلانی و منطقی ( با کمک یک "بالغ" نیرومند) فکر، حس و رفتار اشتباه، برای درمان و تغییر خوی و خصلت، تاکید دارد. اما "نور یار" چیزی بیشتر از عقل و منطق است و خود روانشناسان هم بر چیزی قوی تر از دریافت عقلی و منطقی تکیه می کنند و می گویند درک عقلی باید با عواطف و احساسات مثبت هم همراه شود. اما "نور یار" از این هم فرا تر است؛ نور یار در واقع مشاهده ورای حس و فکر و عاری از حرص و خشم است.  تغییر بنیادی از "حال بد" شروع می شود؛ زیرا تنها چیزی که به ما سیگنال می دهد که سیستم مشکل دارد، حال بد است. پس از بروز حال بد اگر به جای غرق شدن در حال بد و واکنش فوری و رفتار تکراری بر اساس آن، کمی صبر کنیم و وضعیت درونی خودمان را مشاهده کنیم. به مرور متوجه یک نکته اساسی می شویم. اینکه در دنیا هیچ عامل بیرونی موجب خصلت و خوی بد ما و در نتیجه رنج و عذاب شدید ما نیست! یاد می گیریم که فلش آگاهی را به سمت خودمان بگیریم! تا کنون عادت ما این بوده که دیگران را مقصر حال بد خود می دانستیم! و دائم اشاره ما به بیرون بوده است و عیب دیگران  رویدادها و اتفاقات و...را می دیدیم. اما کم کم متوجه می شویم که انگار اشتباهات درونی هم وجود دارد:
غافلند این خلق از خود ای پدر
لا جرم گویند عیب یکدگر
 خوب اگر و اگر مشاهده درست یا همان نور یار( مشاهده اصیل ماهیت ورای من دارد و در اصل خارج از حیطه قدرت ظاهری ماست. وظیفه ما فراهم کردن شرایط ورود آن است) با آتش حال بد ما مواجه شود؛ تغییر اساسی اتفاق می افتد. مشاهده و توجه حتی اگر خالص نباشد و همراه مشاهده کننده فکری باشد!؛ بسیار قدرتمند است( قدرت مشاهده را روانشناسان به خوبی دریافته اند. آنها در روانکاوی مدتها روی بیمار کار می کنند تا فکر یا حس نهفته ای را از نا خود آگاه به مشاهده آگاهانه ی بیمار در آورند تا حال بیمار خوب شود!).
خوب، مشاهده حال بد هر چه عمیق تر و طولانی تر و بدون حرص، جهل و خشم تر!! باشد؛ تأثیرش بیشتر است و شاید تنها عاملی است که سیکل شیطانی حال بد، فکر بد، رفتار بد را از بین می برد. راهکارهای دیگر خلاصه می شوند در سرکوب رفتار، افکار و احساسات بد و منفی(پناه بردن به انواع سرگرمی ها یا تخدیر کننده ها، یا امید به کسب شادی و موفقیت در آینده هم فقط خوشی کاذب و سطحی ناشی از فرار از حال بد را ایجاد می کنند و نوعی به تأخیر انداختن یا سرکوب معضل هستند. استفاده از آنالیز صرف عقلانی هم حتی به اعتراف برخی روانشناسان چاره ساز نیست.) یا رها کردن رفتار، افکار و احساسات بد و غرق شدن در آنها( به امید ارضاء کامل و خلاصی! که این هم اصلاً درست نیست و موجب تقویت سیکل معیوب و ریشه های مشکل می شود!). بنابراین؛ هیچ یک راه حل اساسی و درستی نیستند. البته مشاهده در ابتدا شاید با نوعی پذیرش و احترام نسبت به حال بد و فکر بد همراه باشد ( البته نه رفتار بد آسیب رسان! که خوشبختانه مشاهده از همان ابتدا به صبر و کنترل رفتار کمک می کند) ، ولی دیر یا زود، تغییر یا کیمیا گری معجزه آسا و ریشه ای در فکر و حس هم اتفاق می افتد! مشاهده درست اولاً مانع سرکوب حال بد می شود ( به دلیل فقدان خشم نسبت به آن و حرص نسبت به حال خوب)، زیرا سرکوب یک حال بد، به قول خانم دبی فورد، آن را به نیمه تاریک وجود ما می برد و پس از جایگزینی در آن نیمه، بیکار نمی ماند و رنج و عذاب و رفتار و افکار بد را به شدت تقویت خواهد کرد. اصولاً منشاء بسیاری از ناراحتی ها و حال بد ما چیزهای سرکوب شده و پنهان در اعماق ناخود آگاه و نیمه تاریک وجود ماست. ثانیاً مشاهده درست و "نور یار" در عین حال،  مانع رفتار بد و غرق شدن در حال بد می شود ، در نتیجه به مرور این سیکل و شبکه تقویت شده ی خصلت بد ضعیف و ضعیفتر شده و به یاری خدا ( بله اگر شما حرکت درست را انجام دهید، آنگاه برکت الهی هم می رسد) خار بن تغییر ماهیت می دهد! و به گلشن مبدل می گردد و به مرور نیمه تاریک وجودمان هم نورانی می شود! در زیر هر حال بد، انرژی و شور و شوق متبرکی وجود دارد که تنها با مشاهده بی غرض و زاهدانه ( که حضرت مولانا توصیف کرده است) درک می شود:
حق همی خواهد که تو زاهد شوی
تا غرض بگذاری و شاهد شوی
این کیمییا گری مشاهده، هم باعث تغییر خلق و خوی آدم می شود و هم به زندگی معنای عمیقی می بخشد. بنظرم  از عقاید مثبت ما تا درک و باور عمیق و حسی آنها فاصله ای وجود دارد که مشاهده گری به طی شدن آن فاصله کمک شایانی می نماید، زیرا مشاهده مد نظر مولانا، از طریق شنیدن یا عقل و منطق نیست و نوعی شهود ورای فکر است( همانطور که بین دو نوع آگاهی؛ از دور شنیدن اینکه آتش سوزاننده است- برای فردی که تا به حال آتش را ندیده است- تا یقین کامل حسی که آتش سوزاننده است، فاصله وجود دارد):
تا نسوزی نیست آن عین الیقین
این یقین خواهی، در آتش در نشین
 با یاری نور یار یا "شهود کیمیا گر"، این انرژی مصادره شده ، در جهت زندگی و شادی استفاده می شود. تنها با مشاهده درست است که می توان همزمان با تحت سلطه داشتن افکار و احساسات( نه تحت سلطه بودن آنها!)، سایر امور زندگی را هم چون پرنده ای سبکبال، در اوج و از بالا مشاهده نمود! :
من چو مرغ اوجم اندیشه مگس
کی رسد بر من مگس را دسترس
و در نتیجه، حس، فکر و رفتار اصلاح می گردد و حال بد به شادی و نور درونی مبدل خواهد شد:
هر کسی کو عیب خود دیدی ز پیش
کی بدی فارغ خود از اصلاح خویش
آن کسی که او ببیند روی خویش
نور او از نور خلقان است پیش




ویل

ویل



سرکار خانم ارغنون عزیز عکس فوق و چند عکس مرتبط با آن را برایم فرستاده است. چند خطی هم ذیل عکس نوشته شده است:

 "قانون وحش می‌گوید: «تن‌ها زمانی که گرسنه هستید بکشید»

 عکاس میشل دنیس - که این تصاویر شگفت‌انگیز را در سیاحت اکتشافی در افریقا در کنیا گرفته است، گفت که از آنچه که دیدم حیرت کردم. او گفت: یکروز صبح ما این سه یوزپلنگ را دیدیم، به نظر می‌رسید که گرسنه نباشند، با هم بازی می‌کردند. در یک نقطه، آن‌ها گروهی از آهوان را دیدند که فرار می‌کردند. اما یک آهو که جوان بود به اندازه کافی سریع نبود و به راحتی گرفتار این برادران شد. این صحنه‌های فوق‌العاده را در زیر ببینید:

(برای بزرگتر دیدن عکس‌ها می‌توانید روی آنها کلیک کنید)




و بعد بدون اینکه به او آسیبی برسانند از آنجا دور شدند."
 

   عکس‌ها و مطلب ایمیل ایشان را که خواندم، موضوع فطرت بذهنم آمد. اینکه هر موجودی اگر بر اساس ذات و فطرتش حرکت کند، ناهنجاری (از دید حقیقت) وجود نخواهد داشت. بطور کلی فساد ریشه از حرکت بر اساس غیر ذات می‌گیرد.

   اگر این یوزپلنگ‌های زیبا نیاز به کشتن ندارند، نمی‌کشند. وقتی می‌کشند که نیازشان اقتضاء کند. اما آیا ما مثلاً-انسان‌ها هم در وجوه زندگیمان بر اساس این اصل حرکت می‌کنیم؟ آیا وقتی نیازمان با فلان مقدار پول، فلان مقدار دانش و غیره برطرف می‌شود، از تلاش برای کسب بیشتر اطلاعات و پول و اعتباریات دست می‌کشیم؟

   من وقتی نیازی به تلنبار کردن دانش در ذهنم ندارم، ماشینی ساده نیاز رفت و آمدم را برطرف می‌کند، لباس و وسایل ابتدایی زندگی، کارم را راه می‌اندازد، دیگر چه علت واقعی‌ئی هست که من به آن‌ها اکتفا نمی‌کنم و له‌له می‌زنم که بیشتر و بیشتر کسب کنم؟ چرا خودم را می‌کشم تا شعر مولوی و حافظ را از بر کنم، مباحث فلسفی و عقلی را از بر کنم، جان بکنم تا پولی روی پول و مدرکی روی مدرک و ارزشی روی ارزش بگذارم؟ علتی هست که اینطور عمل می‌کنم!

   چون احساس خلاء و پوچی می‌کنم. و خیال می‌کنم با کسب دانش و پول و مدرک و بطور کلی ارزش‌های (ذهنی) چسبیده به آنها، می‌توانم این خلاء درونی را پر کنم. من در خلوت خودم شدیداً احساس تنهایی، احساس نارضایتی از خودم، نارضایتی از زندگی، و حس دل‌ضعفهٔ روانی دارم. حالا می‌آیم با پنهان شدن پشت دانش و ثروت و دارایی‌های اعتباری‌ام، پناه می‌گیرم تا احساس پر بودن، چیزی بودن و امنیت کنم. تا کچلی باطنی‌ئی که دارم را قایم کنم، اول از همه و مهم‌تر از همه از خودم قایم کنم، و بعد، از دیگران.

مال و زر سر را بود همچون کلاه
کل بود او کز کله سازد پناه

آنک زلف جعد و رعنا باشدش
چون کلاهش رفت خوش‌تر آیدش
 


تقسیم اشتباه زندگی به مقدمه و اصل و مشاهده همزمان! - منصور بنانی

تقسیم اشتباه زندگی به مقدمه و اصل و مشاهده همزمان!


دوستی گفت این"موازی کاری" را که در پست "با حال بد هم به گردش برو" نوشته ای متوجه نشدم؛ الان که همه می گویند از موازی کاری اجتناب کنید. گفتم: در یک کلام، آن موازی کاری که می گویند؛ یعنی انجام کار تکراری و این موازی کاری یعنی مشاهده و تسلط به همه جنبه های زندگی بدون سرکوب حال بد یا غرق شدن در آن! اولی انجام کار آشنا و دومی انجام کار غریب و نا آشناست!! و اما توضیح بیشتر:


1-    شرطی شدگی های منیت: چرا اکثر آدمها ناشکرند؟؟ چرا این همه نعمت اطرافشان هست و نمی بینند ؟؟ چرا علیرغم اینکه مرفه ترین مخلوق خدا هستند از همه مخلوقات غمگین ترند؟؟ و ..عادت فعلی ما در زندگی این است که همه چیز "خوب" و "ایده آل" زندگی را موکول می کنیم به آینده و انگار فعلا در مقدمه زندگی هستیم و منتظریم تا اتفاقی که توقع داریم بیفتد و آنگاه اصل زندگی و شادی و راحتی را شروع کنیم!
تا دیپلم بگیرم اصل زندگی ام شروع می شود: ولی گرفتیم و نشد! وهمینطور هزاران تا تا تا و اگر اگر اگر ... چطور می شود که با خطای تفکری "همه یا هیچ" یا همان "کمال پرستی" اگر جزیی از زندگی مطابق میلمان نباشد؛ نمی توانیم همراه آن و موازی با آن زندگی را با خوشی ادامه دهیم!!؟؟ حتما باید آن یک جزء کامل شود تا بعد: سربازی بروم...زن بگیرم...زنم را طلاق دهم....خارج بروم....به ایران برگردم...رها بشوم....تجربه خوب عرفانی بدست آورم...خانه دار شوم...شجاع و با عرضه شوم...مهربان شوم و خشم نداشته باشم...همه تاییدم کنند.....هیچ غمی نداشته باشم.... از این بیماری خلاص شوم....خوب همه تجربه کرده ایم که این "کلک نفس" است ولی باز به شکل دیگر گولش را می خوریم. چون ناخود آگاه از من یا خود یا "فکر کننده" یا همان فکر می خواهیم که فکر یا من یا "فکر کننده" را درست کند. چاقو دسته اش را نمی برد. چاقوی عدم یا چاقوی مشاهده ورای فکر ( نه مشاهده کننده فکری) لازم است. از "چیز"  شروع کرده ایم می خواهیم به "هیچ" برسیم! خوب این همان خون به خون شستن است:
آفت ادراک آن حال است قال
خون به خون شستن محال است و محال
و همین می شود که صدها و هزاران بار به آرزوی "خود" می رسیم ولی به شادی درونی نمی رسیم هیچ، که به علت چاق و چله شدن "توهم خود"  درد و رنجمان هم بیشتر می شود. و این می شود که با امید "حصول اصل زندگی" در آینده، مقدمه آن را که در زمان حال است ( و در واقع همان اصل زندگی واقعی است!!) از دست می دهیم!
عمر من شد فدیه فردای من
وای از این فردای ناپیدای من
2-    مشاهده بی غرض: چگونه شاکر (به معنای واقعی کلمه) شویم؟؟ چگونه نیمه پر زندگی را هم ببینیم؟؟چگونه در همین لحظه شاد باشیم؟؟ ... در روش مشاهده گری درست که از موضع عدم یا هیچ( عدم وجود یا عدم تسلط فکر) است، همه زندگی اعم از فکر و حس و رفتار و..حتی "مشاهده کننده" و یا "بی میلی به مشاهده" یا "غفلت از مشاهده" زیر ذره بین مشاهده قرار می گیرد؛ مقدمه و اصلی وجود ندارد هر لحظه زندگی در هر وضعیت خوب یا بد خوشایند یا ناخوشایند، مقدس و هدف نهایی است و برای "مشاهده" حرمت دارد. آنچه این تقدس زندگی را باعث می شود اتصال با حوزه "خارج من" یا حوزه "مشاهده صرف" است که در کل کائنات در جریان است. زیر هر حس و حال بد یک انرژی متبرکی جریان دارد که با مشاهده و مراقبه، قابل درک و حس است و این همان "معجزه کیمیاگری مشاهده" است. حال بد، وسیله بسیار مطلوبی برای درک و فهم انرژی نهفته در زندگی است. شرط مشاهده درست این است که بدون رد یا قبول حال بد، بدون خشم نسبت به حال بد( خشم، غم، ترس..) یا صفات فکری بد( مثل بی عرضه)، و بدون حرص و طمع نسبت به کسب ضد آنها در آینده، حال بد مشاهده شود، به عنوان بخش کوچکی از زندگی که هر جزء آن "نا پایدار" و "زود گذر" است. این نوع "مشاهده همزمان" موجب می شود که حال بد به حاشیه برود و زیر سلطه مشاهده قرار گیرد و در عوض انرژی نهفته در آن به اصل زندگی وارد شود! و همزمان سایر موضوعات زندگی( بیرونی یا درونی) هم مشاهده می شود، در این وضعیت حال بد نه سرکوب می شود و نه تمام وجود آدم را در بر گیرد. در نتیجه آدم  فلج نمی شود و حتی با کسب انرژی از جریان نهفته در حال بد، با قدرت بیشتری به زندگی ادامه می دهد( با انرژی مضاعف به مشاهده همه زندگی و اصلاح امورات و رفع نیازهای واقعی می پردازد). این حالت در مورد بیماری هم صادق است. اگر بیماری به درستی مشاهده شود(درکنار درمان منطقی و لازم برای آن)؛ بدون حرص برای سلامتی یا خشم و نارضایتی نسبت به بیماری ( و سرکوب این خشم یا تخدیر آن که هیچ کدام پذیرش بیماری را به دنبال ندارد!!)، و درنتیجه با پذیرش منطقی "روند بیماری"؛ معجزه کیمیا گری مشاهده یعنی نوعی صبر رخ می نماید و یکی از دو حالت مطلوب پدیدار می گردد: یا سلامتی حاصل می شود یا بیمار می تواند علیرغم بیماری، آن را به حاشیه زندگی ببرد و به اصل زندگی و شادی و شور زندگی متصل شود. حالت دوم همان "موازی کاری" یا "مشاهده همزمان" مورد نظر ماست؛ همان است که در مطلب دوست گرامی آقای پانویس تحت عنوان "پراتو فونگو" آمده است؛ روستاییان جذامی علیرغم بیماریشان، در کنار بیماری و به موازات آن، به اصل زندگی پرداخته اند؛ کار می کنند، به هم کمک می کنند و شاد و سرحالند! بله نکته و رمز کار همین است که در مشاهده همزمان و بی غرض، تبعیض قائل نمی شوی دیدن یک پرنده همان قدر مهم است که دیدن درد دست و پا!!..... یا فردی مثل دکتر فرانکل، گرفتار بدترین جای دنیا یعنی اسارت گاه نازیهای آلمان می شود، با سختی های فراوان، ولی به موازات آن جهنم، تئوری معرف "معنی گرایی" را خلق می کند و کتاب "انسان در جستجوی معنی" او، بعدها به زندگی مردمان بسیاری معنی و شور و حیات می بخشد! آنچه در مشاهده حال بد و به موازات آن ادامه زندگی حاصل می شود، تحولی بنیادی در زندگی آدمی است.     


تحلیل رفتار متقابل ۱ - منصور بنانی

تحلیل رفتار متقابل ۱


چند روزی است کتاب "تحلیل رفتار متقابل" اثر یان استوارت و ون جونز و ترجمه دکتر بهمن دادگستر را می خوانم. به گفته مترجم، تحلیل رفتار متقابل نظریه ای است که با استفاده از آن می توان گامهای مؤثری در شناخت و درمان شخصی و رشد روحی روانی برداشت و همچنین این نظریه در بهبود روابط انسانی کاربردهای مؤثری دارد. این کتاب آخرین یافته ها و نظریات دانشمندان طراز اول این رشته را معرفی کرده است و روشهای بسیار پیشرفته و جدیدی در مورد رفتار و تحلیل رفتار متقابل را به گونه ای علمی بیان کرده است. به گفته مترجم که خود از این روش برای درمان افراد استفاده ها کرده است، این نظریه با فرهنگ بالنده ما هم همنوایی و همسویی دارد. 

از آنجا که روشهای روانشناسی "شناخت درمانی" و "تحلیل رفتار متقابل"، افکار و احساسات و رفتار ما را به طور دقیق زیر ذره بین قرار می دهند و نواقص غیر منطقی آنها را نمایان می کنند، کمک مؤثری در توجه بهتر به درون هستند و ما را از تخیل و غرق شدن در امور غیر منطقی و غیر علمی، اوهام و خرافات دور می کنند و از آن طرف سود جستن از مشاهده گری، مراقبه و وضعیت آلفا و دعا، ذهن انسان را قدرتمند می کند تا بتواند خلاء ها و کمبود های روانشناسی غرب را بپوشاند.  از طرف دیگر روابط آدمها مهمترین وسیله شناخت درون هستند و نظریه تحلیل متقابل بیشترین تاکید را در شناخت روابط کرده است. به همین دلایل تصمیم گرفتم از این پس و به تدریج نکاتی از کتاب و سایر منابع تحلیل رفتار متقابل را ارائه نمایم تاهم خودم بهتر بفهمم! و هم دوستانی که وقت خواندن کتاب را ندارند، استفاده کنند. در این خصوص از دوستان علاقه مند به مولانا و سایر شاعران و عرفا، می خواهم در صورتی که با اشعار یا مطالبی از فرهنگ ما برخورد کرده اند که به این نظریه نزدیک است، بنده را هم بی نصیب نفرمایند. البته در این سلسله مطالب خلاصه و شاید پراکنده، که به تدریج ارائه می شود در عین ساده نویسی سعی می شود جنبه علمی قضیه قربانی نشود. به هر حال هیچ چیز جای خواندن کامل کتاب را نمی گیرد!:
تحلیل رفتار متقابل ترجمه (TA) transactional analysis  است. می توان تجزیه تحلیل روابط آدمها هم ترجمه اش کرد! ابتدا توسط دکتر اریک برن ارائه شد و بعدها شواهد علمی فراوانی آن را تأیید نمود و سایر دانشمندان آن را تکمیل نمودند راه هاي بسياري براي شناخت خود وجود دارد. از آسانترين راه ها تحليل رفتار متقابل است .از اصول اساسي اين نظریه اين است كه هرچند مسايل ناراحت كننده پيرامون ما وجود دارد، ولي ما مي توانيم با آن مسايل برخوردي منطقي داشته و واكنشي درست و آگاهانه از خود بروز دهيم. پس از آشنايي با تحليل رفتار متقابل و شناسايي كاركردهاي والد و بالغ و كودك با خودتان و ديگران بهتر كنار خواهيد آمد و موفق خواهيد شد نوعي خودشناسي عميق را تجربه كنيد. هدف، شناخت ساختار شخصيت خويش است تا بدانيم چرا در زندگي خود به شيوه اي خاص فكر، احساس و رفتار مي كنيم. سپس آن را به دلخواه خويش تغيير دهيم. به اين ترتيب تحليل رفتار متقابل به انسان ها كمك مي كند تا تعادل در شخصيت را بشناسند و رفتار خود را بر اساس آن تنظيم كنند.
حالات نفسانی
یکی از اساسی ترین بخش این نظریه که آن را از سایر روشها ی روانشناسی متمایز می سازد، این است که شخصیت  ما از سه حالت نفسانی متفاوت و مجزا تشکیل شده است: والد، بالغ، کودک.
والد: زمانهایی ممکن است که رفتار، احساسات، و افکار من درست شبیه یکی از والدینم و یا کسانی که جانشین آنها بودند باشد، در این صورت من در حالت نفسانی والد خود قرار دارم.
بالغ: اگر رفتار، احساسات، و افکار من در واکنش به اتفاقات و مسائل، این زمانی و این مکانی باشد؛ و از تمام توانایی هایم به عنوان یک فرد بزرگسال بهره گیرم، در حالت نفسانی بالغ خود قرار دارم.
کودک: زمانهایی نیز ممکن است رفتار احساسات و افکارم درست مانند زمانی باشد که کودکی بودم، در این صورت در حالت نفسانی کودک قرار دارم.
فرضیه های فلسفی تحلیل رفتار متقابل:
"انسانها ذاتاً خوب هستند"
"همه توانایی فکر کردن- منطقی را- دارند"
"سرنوشت آدمها به دست خودشان تصمیم گیری شده است و این تصمیمات را می توان تغییر داد"


   

فیه ما فیه

فیه ما فیه


وضعیت آلفا ۳ - منصور بنانی

 

وضعیت آلفا ۳


سلام دوستان گرامی
Tabkom گفت: "فکر میکنم در زمان رسیدن به مرحله‌ای که امواج آلفا ایجاد میشود از این من و آگاهی‌های آن و این زمان و مکان که الان میشناسیم هیچ خبری نیست و در موقع مراقبه، وجود هر گونه احساس و آگاهی که در این سطح روزمره با آن آشنا هستیم نشان از این دارد که در همین سطح عادتی هستیم و تغییری پیش نیامده .."

با تشکر از tabkom  و بقیه دوستان که این فرصت را دادند که کمی در مورد مشاهده گری و وضعیت آلفا صحبت کنیم. امیدوارم به روشن شدن مطلب و عمل درست مشاهده گری  و استفاده از امواج آلفا منجر شود. البته تمام سخن ایشان درست بود! ولی تعمیم قسمت اول آن که در بالا آمده بنظرم اشتباه و خطرناک است. زیرا این حالت ذکر شده توسط ایشان، بسیار نادر است و در واقع نتیجه نهایی و غایی مشاهده و وضع آلفا و..است نه حالت مشاهده گری و تمرین وضعیت آلفا!! اگر با انتظار فوق تمرین شود شاید پس از چند بار تمرین قید آن زده شود و بگوییم این کار من نیست!! و آنگاه از مشاهده گری و وضع آلفا که از بالاترین نعمتهای الهی است، خود و دیگران را محروم کنیم.
بنظرم مشاهده گری بی غرضی که مولانا گفته ( حق همی خواهد که تو زاهد شوی     تا غرض بگذاری و شاهد شوی) یا وضعیت آلفا که برای درمان بیماریها، مکمل بسیار مفیدی است( توضیح مفصل روش ساده ورود به حالت آلفا در پست "معجزه وضعیت آلفا" آمده است)  در صحبت دوست گرامی، به خوبی درک نشده و ایشان شاید با نوعی کمال پرستی مشاهده و مراقبه یا وضعیت آلفای مد نظر مولانا و بسیاری از حکما را، کامل و بخوبی درک نکرده اند. زیرا این حالت ذکر شده توسط ایشان شاید نوعی مراقبه ایده ال در نزد اولیا و رها شدگان و فنا شدگان فی الله است یا نوعی خلسه عمیق از نوع دلتا یا تتا! و زیاد به کار ما زمینیان گرفتار نمی آید!  
 
تا آنجا که می دانم و تجربه کرده ام: نه در حالت آلفا و نه در مراقبه ( که هر دو می توانند یک جریان مشابه با حالتهای مشترک باشند و مشاهده و توجه عمیق می تواند در دو حالت اتفاق افتد!)، من یا آگاهی فکری زایل نمی شود، ولی مورد مشاهده قرار می گیرد ( البته شبیه داستان مولانا در مورد صحبت کردن چند نفر در حین نماز، که به ترتیب به هم تذکر می دهند که حرف زدی و نمازت باطل شد! آنقدر تکرار می شود تا فرد آخر قضیه را درک می کند و به سکوت می رسد. مشاهده فکر و فکر کننده آنقدر ادامه می یابد تا من پنهان پشت افکار هم مشاهده شود و حالت سکوت ذهن درک شود) در وضعیتی هر دو آگاهی فکری و ورای فکر، همزمان می توانند فعال باشند. آنچه مراقبه یا حالت آلفا را از بی خبری و غرق افکار شدن در حالت عادی( امواج بتا) متمایز می کند، حضور قوی تر نوعی مشاهده یا مشاهده کننده ورای فکر و نزول قدرت تمام عیار افکار است. لحظاتی از سکوت هم لابلای افکار مشاهده می شود. البته در مراقبه درست و وضعیت آلفا؛ پنجره برای ورود حالت "بی منی" و حوزه "شهود محض" باز می شود ولی ورود آن "جریان مستتر در کائنات" در اختیار بشر نیست!
یکی از مواردی که افراد به غلط تصور می کنند وارد فاز آلفا نشده اند، تشابه برخی تجربیات آلفا با وضعیت بیداری قبل از آن است. از جمله در وضع آلفا آگاهی معمولی، تداوم افکار و احساسات و قدرت شنیدن و بوییدن و ...مانند وضع بیداری معمولی و حتی قوی تر از آن وجود دارد! اینکه فرد مانند وضع بیداری( بتا)  قادر است هر وقت خواست از وضعیت خارج شود و تغییر وضع دهد! تصور غلط این است که وضع آلفا یا مراقبه نوعی خواب یا ناهوشیاری و نا آگاهی است. یا حضور حس و حال بد و درک آن باعث می شود برخی به اشتباه تصور کنند که این مشاهده یا مراقبه نیست!
در صورتی که در مشاهده درست، شما حال بد( نظیر خشم، غم یا ترس و افکار همراه آن) را هم به طور عمیقتر و دقیقتری مشاهده نموده و بدون سرکوب آن با خشم؛ و بدون غرق شدن در آن و به دنبال آن رفتن؛ و دست به عمل زدن بر اساس آن، صرفا آن را مشاهده کرده و در حالت عمیق تر حتی جریان انرژی نهفته در آن را احساس می کنید! در وضعیت آلفا جریان فکر از نظر کمی و کیفی متفاوت می شود و ممکن است نوعی آرامش و نشاط و انرژی حس شود و عبور زمان همانطور که tabkom گفت ؛طور دیگر حس شود. جریان مراقبه یا آلفا از نظر محتوا هر بار طور دیگری است و ممکن است دو مراقبه یکسان نباشد، زیرا هر بار ممکن است افکار و احساسات متفاوتی وارد صحنه شوند و موضوع مشاهده قرار گیرند.
در مشاهده  وضع آلفا به دنبال نتیجه و تغییر نیستیم؛ کار خود را انجام می دهیم. خود کار به حد کافی انرژی و شور و اشتیاق دارد و نتیجه را به خدا موکول می کنیم. هر گونه حرص و طمع برای نتیجه خاص، در جهت مخالف مشاهده گری است! و خشم ناشی از نرسیدن به آن را به دنبال دارد. چون یک پایه اصلی مشاهده و مراقبه درست، بی غرضی است.   
مراقبه یا همان مشاهده بدیهی ترین توانایی ذهن است. توجه و مشاهده می تواند همه چیز را در بر گیرد. حتی شما در مواردی که اسیر یک حال بد هستید بهترین شانس برای تقویت مشاهده و مراقبه را دارید. (مشاهده حال بد، با کمک "شهود ورای فکر"؛ که البته می تواند آغشته به فکر باشد). در مشاهده و مراقبه درست، شما همه چیز را مشاهده می کنید: زندگی بیرونی، افکار مختلف، خشم و ناراحتی نسبت به یک فکر، حرص و طمع و میل نسبت به یک فکر ، حسهای بدنی، تنفس و احساس شادی و آرامش  و..
آن حالت "بی منی" یا "شهود محض" حالتی است که باید خودش وارد شود و بسیار نادر است و مخصوص رها شدگان است و لازم نیست حرص آنرا بزنیم! برخی هم "سکوت و آرامش موقتی ذهن" را با آن حالت "شهود محض پس از رهایی" اشتباه می گیرند! این حالت "سکوت و آرامش عمیق ذهن" هم که ممکن است به دفعات زیاد برای مشاهده و مراقبه کنندگان جدی پدیدار شود هم به اختیار افراد نیست و همینطور حرص و طمع نسبت به آن "وجد و حال خوب" هم درست نیست. در هر صورت بهتر است به اصل فهم مشاهده پرداخت و از ابزار "حال بد" و سایر موضوعات بیرونی و به ویژه درونی برای افزایش قدرت مشاهده گری سود جست( بهتر است به مطلب مشاهده همزمان یا موازی کاری هم که در پی این مطلب می آید مراجعه شود!).




برنامهٔ پانزدهم - رادیو حافظ

برنامهٔ پانزدهم




برنامهٔ پانزدهم: بخش سوم و پایانی شرح و توضیح غزل شماره ۱۴۳ از دیوان حافظ به مطلع:

          سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد                    آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

شارح: شادروان دکتر محمدجعفر محجوب
  
برای شنیدن برنامه بروی دکمهٔ پخش کلیک کنید: 






» اگر خط اینترنت شما ضعیف است، توصیه می‌کنیم ابتدا فایل برنامه را از آرشیو صوتی رادیو حافظ یا لینک مستقیم زیر، دانلود کرده، سپس گوش دهید.

دانلود مستقیم فایل صوتی این برنامه:

بر روی لینک زیر راست‌کلیک کرده و گزینهٔ Save Target As را انتخاب نمایید:

.: برنامهٔ پانزدهم رادیو حافظ  :. (با کیفیت عالی به حجم ۱۸ مگابایت)

مدت زمان برنامه: ۴٠ دقیقه

موضوعات: شرح غزل حافظ، آداب ساقی‌گری، هفت خط جام شراب، حسین ابن منصور حلاج، رازداری در تصوف و عرفان، ظرفیت سالک، فنا در ذات حق، عیسی بن مریم، روح‌القدس، منجی موعود در برخی ادیان، معجزات مسیح، معنی تشبیه "زنجیر زلف" و "سلسله بستن" در شعر حافظ، دکتر محمدجعفر محجوب

» رادیو حافظ از خانم فتوحی و آقای کوهیار بجهت همکاری برای تهیهٔ این برنامه تشکر و قدردانی می‌نماید.
  
» برای پیوستن به رادیو حافظ در سایت فیس‌بوک می‌توانید بروی اینجـا کلیک کنید.

» در صورتیکه برای دریافت فایل‌های صوتی رادیوحافظ از لینک‌های دریافت مستقیم مشکل دارید، به پیوند آرشیو صوتی رادیو حافظ مراجعه نمایید. (مشکل دریافت فایل‌های صوتی از لینک‌های مستقیم، بیشتر برای افرادی که در ایران هستند ممکن است وجود داشته باشد.)

در صورت تمایل به همکاری با رادیو حافظ، با ما تماس بگیرید.
   
 

داستانی در زمینه موازی کاری یا مشاهده همزمان - منصور بنانی

داستانی در زمینه موازی کاری یا مشاهده همزمان

 
استادی معنوی در یک باغ بسیار زیبا و شگفت انگیز با گیاهان و گلها و میوه های عجیب و دیدنی و پرندگان بهشتی و برکه ای پر از ماهیان و دولفین های دوست داشتنی وسنگها و جواهرات شگفت انگیز و رنگارنگ و...، به شاگردش می گوید کاسه ای پر از آب را به دست بگیرد و در باغ زیبا گردش کند و سپس همزمان که مواظب کاسه آب است، زیبایی های باغ را خوب ببیند تا بتواند جزییات آنها را برای استاد توضیح دهد. در بار اول شاگرد که هدف اصلی را مشاهده زیبایی ها می دانست، محو تماشای زیبایی ها می شود و حواسش از ظرف آب پرت می شود و آب را می ریزد. بار دوم فقط مواظب کاسه آب است و انگار نه انگار که چه زیباییهایی او را احاطه کرده اند. بالاخره بار سوم استاد به او لم "مشاهده همزمان" را توصیه می کند؛ اینکه به موازات مشاهده زیبایی های باغ زندگی، مواظب و مراقب کاسه آب ( حال بد) هم باشد. مشاهده همزمان جنبه های مختلف زندگی؛ درونی و بیرونی، با حضور در لحظه لحظه حال و به ویژه مشاهده افکار احساسات و حسهای بدنی و تنفس و..و اجتناب از پاندول ذهنی حرص و خشم، مانع اسارت انسان در احساسات و تلقینات منفی می شود و  آدمی سرور و پادشاه وجودش می گردد. زیرا نه فکر یا حسی را با خشم سرکوب می کند و نه با حرص فکر یا حسی را در آینده موهوم جستجو می کند و نه در جهل و نادانی، غرق و اسیر افکار، احساسات و امیالش می شود که زمان گرانبهای حال را از دست بدهد. به قول ناصر خسرو:
 چو من پادشاه تن خویش گشتم
اگر چند لشکر ندارم امیرم



وضعيت آلفا ۲ - منصور بنانی

وضعيت آلفا ۲


با سلام خدمت همه دوستان گرامي و آرزوي شادي دروني براي همگان؛ پاسخ دوستان عزيز در مطلب قبلي در اينجا ارائه مي شود:
 
ارغنون: بله تمرين اصولي و ريشه اي همانا پاكسازي انبار بزرگ تلقين هاي قبلي؛ با استفاده ازروش مشاهده افكار و احساسات و سكوت درون! و اجتناب از پاندول ذهني حرص و خشم است. بنظرم تلقينات قبلي منفي نهفته در ذهن؛ ريشه بيماريهاي جسمي و روحي است. تلقين پس از ورود به وضع آلفا بيشتر دارويي براي دردمندان خاص است كه فرصت كارهاي عميقتر را ندارند. حضور ساكت در وضعيت آلفا خيلي بيشتر مفيد است ولي ذهن خيلي طولاني نمي تواند در آن سكوت مستقر شود؛ بنابراين يا ابزار مشاهده (يا تلقين و تجسم) براي تداوم آن لازم است.
  
Tabkom: هدفم از اين مطلب بيشتر كمك به بيماران خاص بود كه بدانند نعمت و ابزار نيرومندي در اختيارشان هست. ولي شايد اين گونه تمرينها براي ذهنهاي آشفته هم ( كه ذهن همه ماست!) كه دسترسي به تمرينهاي ديگر را ندارند؛ لازم باشد. در هر صورت همانطور كه گفتيد اين ها ابزار هستند و به عبارتي هميشه بايد متوجه باشيم كه تغيير سلول در زندان؛ با رها شدن كامل از زندان متفاوت است.
   
عطا: اطلاعاتم در مورد مطلب خاصي كه گفتيد كامل نيست. ولي به طور كلي از آنجا كه در خواب امواج عميق تر دلتا و تتا غلبه دارند شايد نوعي خلسه از نوع دلتا و تتا باشد كه خلسه عميقتر از آلفا ست. البته در خلسه اگر آگاهي و حضور وجود داشته باشد خلسه مفيد است در غير اين صورت نوعي تسلط نا خود آگاه است كه در خواب ديدن هم اتفاق مي افتد. خلسه دلتا وتتا و آلفا اگر همراه تخيل و تسلط ناخود آگاه باشد؛ بنظرم اغلب مفيد نيست و حتي ممكن است مضر هم باشد؛ هر چند مي تواند انسان را وارد دنياها و قدرتهاي بيشمار كند. ولي اگر اين خلسه ها همراه مشاهده و سكوت ذهن باشد نتيجه با عشق و آرامش و پاكسازي ذهن همراه مي شود و انسان را به هدف غايي نزديك مي كند. در حالتي كه گفتيد بهترين كار مشاهده تنفس و مشاهده حسهاي بدن و مشاهده بي غرضانه افكار و احساسات است. اگر در خلسه هم حس خوبي داريد حرص زدن و ميل به تكرار آن حس بايد مشاهده شود. يكي از دلايلي كه بر نماز و عبادت و مراقبه در صبح زود بعد از بيداري از خواب تاكيد مي شود؛ افكار پريشان ناخود آگاه همراه با حرص و خشم است كه در خواب نمايان شده اند؛ كه بهتر است پاكسازي و خنثي شوند! گاهي با حال خوب به خواب مي رويم ولي به هنگام بيداري پس از خواب؛ احساس بدي داريم. دليلش همين اوهام به سطح آمده در خواب است!



ماندن با تاریکی - محمدجعفر مصفا

ماندن با تاریکی


   ما از تاریکی می‌ترسیم؛ بنابراین وارد آن نمی‌شویم. اگر وارد آن بشویم می‌بینیم روشن شده است. 

   می‌پرسی پس در حال حاضر ما در کجاییم؟! در تاریکی‌ایم یا در روشنایی؟ در تاریکی‌ای هستیم که بلاانقطاع در حال فرار از آنیم و به محض اینکه فرار نکنیم، تاریکی نیست!

 


زندگی یا خواب؟ - محمدجعفر مصفا

زندگی یا خواب؟

 
نود درصد زندگی و حیات (مردهٔ) ما در توهم می‌گذرد!




معجزه وضعیت آلفا - منصور بنانی

معجزه وضعیت آلفا


چند سال پیش بود با چند نفر از دوستانی که به بیماریهای صعب العلاجی مبتلا شده بودند برخورد کردم. در کنار درمان پزشکی متداول که دریافت می کردند؛ روش ساده ریلکس کردن و ارتباط با وضعیت آلفا را به آنها آموزش دادم. (وضعیت آلفا یکی از نعمتهای بیشمار الهی است که مغفول و مهجور مانده است.) آنها هم با جدیت چند ماهی آن را روزانه انجام دادند (استمرار تمرین به مدت چند ماه برای حصول نتیجه الزامی است). این روش ساده در بهبود روحیه آنها بسیار مؤثر بود و الان هم آنها سالم و سر حال هستند. بنظرم معجزه وضعیت آلفا صرفا به دلیل عدم اطلاع، هنوز از دسترس بسیاری از دردمندان خارج است. به همین دلیل توضیح این روش ساده را برای دردمندان فارسی زبان و همینطور برای افراد سالمی که می خواهند از قدرت خلاقیت ذهنشان بیشتر استفاده نمایند، مفید می دانم. در ضمن برای آنها که کمال پرستند و انتظار دارند در خود شناسی حتما به رهایی کامل برسند، تا عشق الهی را لمس کنند، دسترسی آسان به "وضعیت آلفا" امید بخش است و نشان می دهد که خداوند هیچ عمل خیری را بی پاداش نمی گذارد:


قبل از اصل مطلب، مختصر توضیحی در باب وضعیت آلفا: مغز انسان  4 نوع موج تولید می کند: موج بتا در زمان بیداری و در زمان استرس، امواج دلتا و تتا در زمان خواب و موج منحصر به فرد آلفا در زمان خلسه! بیداری! پدیدار می شوند. در زمان موج آلفا نوعی سرخوشی و نشاط همراه با حفظ هوشیاری نسبت به محیط اطراف وجود دارد. شما صدا های اطراف را ، حتی بهتر از وضع موج بتا ( بیداری با چشمان باز)احساس می کنید. به همین دلیل خیلی از افراد موقع ورود به وضعیت آلفا ممکن است خودشان متوجه تغییر درونی نشوند! این روش برای کسانی که از تمرینات عمیق تر محرومند بسیار مفید و به راحتی قابل انجام است. حضور در وضعیت آلفا بسیار شفا بخش و نیرو زاست.
روش کار
1-    اول از همه بستن چشمها و به پشت دراز کشیدن. البته اگر کسی هم نمی تواند به پشت دراز بکشد مهم نیست هر وضعی که راحت باشید در حال نشسته یا دراز کش می شود انجام داد ولی بهترین حالت وضعیت "شاواسانا" در یوگا  یا همان حرکت دراز کش به پشت است : پاها کمی از هم باز و دستها طرفین بدن ( حدود 45 درجه زاویه دست با بدن) و  کف دستها به طرف سقف.
2-    شل کردن و رها کردن تمامی بدن و عضلات آن. اگر شل کردن برایتان سخت است بهتر است  ابتدا عضلات را منقبض کرده و سپس رها کنید و رها شدن عضله را حس کنید. مثلا دست راست را بالا بیاورید و  چند لحظه منقبض کنید، سپس آن را رها نمایید. همینطور تمام بدن را قسمت به قسمت منقبض کرده و رها نمایید. به جای آن اگر می توانید از فرق سر تا نوک پا را قسمت به قسمت صرفا با توجه کردن رها نمایید.
3-    شمارش معکوس از 100 تا 1 بدون صدا و فقط در ذهن. نکته مهم این شمارش این است که حین شمارش حتما افکار به سراغ شما می آیند. مهم نیست، به محض اینکه دوباره متوجه شدید که فکر، شمارش شما را قطع کرده به شمارش برگردید و از آنجا که قبلا شمرده اید ادامه دهید. نسبت به فکرها خشن نباشید ولی در مقابل آنها هم میدان را خالی نکنید یا با آنها همراهی هم نکنید فقط به محض متوجه شدن به اینکه به فکر فرو رفته اید، بدون ملامت خود یا هر گونه ناراحتی فقط به شمارش برگردید. اگربا این روش به عدد یک رسیدید به شما تبریک می گویم! شما به دنیای شفا بخش و شگفت انگیز آلفا وارد شده اید.
نکته: اگر در شروع تمرین خسته باشید، معمولا در حین تمرین به خواب می روید( در واقع وارد وضعیت دلتا و تتا می شوید). خوابی معمولی که ضرری ندارد و سودمند هم هست. اما اگر می خواهید از همه منافع تمرین سود ببرید، زمانی تمرین را شروع کنید که خواب آلوده یا زیاد خسته نباشید.
4-    بعد از ورود به وضع آلفا برای عمیق تر شدن در آن، مکانی را که بسیار به آن علاقه دارید و برای شما آرامش دهنده و شادی بخش بوده، تجسم نمایید( نظیر ساحل دریا، باغ، صحرا، مکان زیارتی و..) اما نکته مهم در این قسمت این است که باید تنها باشید و در تجسم هم وسواس نداشته باشید! برخی واضح تر و برخی مبهم تجسم می کنند. همین که خاطره آنجا را در ذهن دارید ولو به هر نحو، کافی است. اما مهم است جزییات بیشتری از آن مکان را بیاد آورید. اگر در کنار دریا تنها قدم می زنید نرمی شنهای زیر پا، آسمان آبی و تکه ابری در آن یا درختان اطراف ساحل و..را به خاطر آورید.
5-    مرحله بعد این است که خودتان و دیگران را از صمیم دل ببخشید و برای همه دعا کنید. در اینجا هم می توانید از قدرت تجسم استفاده کنید مثلا برای دشمنتان هدیه ببرید و کینه ها را کاملا بشویید. خودتان را فراموش نکنید و تا می توانید خوبیهای خودتان و نعمتهای زندگی تان را بیاد آورید و ملامت خود را خاتمه دهید.
6-    مرحله آخر تلقین مثبت به خود است. بدون صدا و ذهنی. هر تلقینی که بکار می برید باید از کاربرد کلمه منفی اجتناب کنید. مثلا نگویید "بیماری کلیه من خوب می  شود" به جای آن بگویید " سلامتی و تندرستی کلیه ها هر روز در من بیشتر نمایان می شود" اگر تلقین مشخصی ندارید می توانید از تلقین کلی زیر که در همه زمینه ها کاربرد دارد استفاده کنید: " من هر روز و هر لحظه از هر حیث بهتر و بهتر می شوم و نیروی سلامتی در من تقویت می شود" . هر تلقین را سه بار تکرار کنید. برای اثر بخشی آن در ضمیر نا خود آگاه، حداقل سه ماه تکرار یک تلقین لازم است.
  
روزانه  یک یا دو نوبت و هر بار حدود 20 دقیقه تمرین فوق را انجام دهید.
البته در کنار تمرین وضعیت آلفا، درمان پزشکی یا همیو پاتی یا طب سوزنی یا.. را ادامه دهید ولی تغییر سبک زندگی لازم است. تغییر سبک زندگی بسیار دشوار است زیرا به مثابه ترک اعتیاد است. ولی نیروی درد و رنج بیماری کمک می کند تا این تغییر اتفاق افتد: تغییر سبک زندگی شامل موارد زیر است:
 به کارهای خوب و کمک به دیگران و اجتناب از آزار خود و دیگران پایبند شوید. تغذیه خود را به نفع میوه، سبزیجات و مغزهای خام( پسته، فندق، گردو ، بادام و..) تغییر دهید و هر چه بیشتر به سمت تغذیه سالم و طبیعی پیش  بروید. ورزشهای ملایم نظیر پیاده روی و شنا و یوگا را البته همراه با لم مشاهده گری و حضور در لحظه حال، فراموش نکنید. با حضور قلب به طبیعت ( به گلها و گیاهان و..) نزدیک شوید. اگر می توانید روزی 15 تا 20 دقیقه هم بخندید! و بالاخره با حضور قلب و در وضعیت آلفا دعا کنید و به خدا نزدیک شوید.
این نسخه را اجرا کنید! حتما بر بیماری جسمی و روحی تان غلبه پیدا می کنید.   

دعا: باشد که همه بیماران شفا یافته یا علیرغم بیماری، با لبخند به زندگی معمولی خود ادامه دهند. آمین




حرمت همه مهمانها را نگه دار و با "حال بد" هم به گردش برو!  -- منصور بنانی

حرمت همه مهمانها را نگه دار و با "حال بد" هم به گردش برو!


يكي از عادتهاي اشتباه من اين است كه وقتي قرار است به مهماني بروم يا سفري يا ملاقاتي يا جايي كه شور و حالي لازم است يا كاري كه براي زندگي ام تأثير گذار است ؛ آن را منوط مي كنم به حال خوب يعني حضور مهمان خوشايند( نظير شادي و نشاط دروني و.. رجوع شود به پستهاي  مهماني در مهماني)؛ ديده ام كه خيلي ها هم كه مي خواهند به جايي بروند شبيه مهماني يا جايي كه بايد چيزي را نمايش دهند و..( مهماني ها هم كه مدتهاست محل پز دادن شده است!! در صورت شديد بودن پزها و ضعف دروني؛ مستحب است در آن مهماني شركت نكنيم! ولي چه خوب كه قدرت دروني را بالا ببريم! ) حسابي به خودشان مي رسند و اگر حالشان خوب نباشد نمي روند. مي گويند حوصله نداريم! يا ولش كن! و جا مي زنند! و با حال بدشان به گردش نمي روند.



اين عادت مزمن بسيار آسيب رسان است. چه خوب بود آن را ترك مي كردم و با احترام قائل شدن به حال بد؛ با او به مهماني و گردش مي رفتم. يا عليرغم ترس و افزايش ضربان قلب و لرزش صدا و عرق صورت؛ در جمع به صحبت ادامه مي دادم و جا نمي زدم. از عنوان كتابي بسيار خوشم آمد " ترس را احساس كن ولي كارت را انجام بده!" ولي نخوانده مطمئنم لب مطلب كتاب همين است كه حضرت مولانا هم به آن اشاره كرده است. چقدر خوب بود كه ياد مي گرفتم كه براي همه مهمانهاي وجودم حرمت يكسان؛ قائل شوم و با حضور آنها زندگي را محكم تر از قبل ادامه دهم!

هر چه آید از جهان غیب وش

 در دلت ضیف است او را دار خوش

فکر غم را تو مثال ابر دان

با ترش تو رو ترش کم کن چنان



خير و بركت زيادي در حرمت قائل شدن به حال بد وجود دارد. بله حال بد موجب ناراحتي است ولي احترام آن واجب است و بهتر است ياد بگيرم در كنار حس كردن و مشاهده حضورش؛ كارهاي زندگي ام را ادامه دهم. لم كسب گوهرهاي الهي همين است كه بتوانم با حال بد به مهماني زندگي بروم و جا نزنم! و رفتن به مهماني را منوط به آمدن مهمان خوشايند نكنم!

بو که آن گوهر به دست او بود

جهد کن تا از تو او راضی رود

البته خداوند هم معجزه مي كند وهواي ما آدمهاي ضعيف را دارد!(عليرغم وسوسه شيطان كه مي گويد اين حال بد هميشگي است)؛ حال بد يا خوب هيچ يك دائمي نيست . بنابراين دل قوي دار كه حال بد؛ عليرغم تصور ما؛ مي گذرد:

هین مگو کین ماند اندر گردنم

که هم اکنون باز پرد در عدم

انتظار و حرص برای تبدیل سريع غم به شادی، طعمی تلخ  چون زهر دارد. و بدین شیوه دچار مرگ و انجماد خواهی بود( و این با ویژگی میزبان شایسته، منافات دارد):

زهر آمد انتظار اندر چشش

چشش=طعم و چشیدن

دایما در مرگ باشی زان روش

 اين حالت را "موازي كاري" هم گفته اند؛ يعني با احترام! حال بد را در گوشه اي از ذهنت حس مي كني ولي انرژي ات براي بي احترامي به آن هدر نمي دهي! به موازات مشاهده حال بد؛ با بيشتر انرژي وجودت؛ كار و بارت را هم با گوشه ديگر ذهن (و با قدرت!) ادامه مي دهي! ولي هيهات كه اين روش را به ما ياد نداده اند. يعني معمولا به دليل بي احترامي به حال بد؛ تمام وجود ؛ انرژي و خواست ما ؛ صرف لگد زدن و بيرون كردن سريع حال بد مي شود و حال و انرژي براي اصل زندگي باقي نمي ماند! با اين روش اشتباه چنان جو گير حال بد مي شويم كه از اصل زندگي فرار مي كنيم يا به مخدرات مختلف پناه مي بريم و.. 

عادت ديرين ما "بي احترامي و اعتراض شديد و خشم نسبت به حال بد" است. اينكه عليرغم حال بد؛ تعادل ذهنمان را حفظ نماييم و به زندگي لبخند بزنيم؛ هنر بزرگي است؛ كه بايد آموخته شود:

با دلي خونين لبي خندان بياور همچو جام

ني گرت زخمي رسد آيي چو چنگ اندر خروش (حافظ)

اين روش انبيا مكرم است و مولوي بر آن تأكيد دارد:

حضرت ایوب با حرمت قائل شدن به حوادث و احساسات نا خوشایند!، صبوری را آموزش می داد. مولوی از زبان "بلا و حس نا خوشایند" صبوری ایوب را  تمجید می کند:

کز محبت با من محبوب کش

رو نکرد ایوب یک لحظه ترش

براي تغيير اين سبك زندگي مان؛ همزمان با دعا در ماه صبر؛ دست به عمل مشاهده گري درست بزنيم!



آدامس

آدامس




ذیلاً برخی ایمیل‌ها، پیامها و سئوالهایی که دریافت کرده‌ام را می‌آورم و نظر و جوابم را درباره‌شان می‌نویسم. گفتم چون فعلاً جلسات آنلاین تعطیل است و خیلی از پیامهای دوستان مانده، این یادداشت را بگذاریم برای این کار.


ناصر: شما می‌گوئید خودت را ملامت نکن. درصورتیکه ملامت کردن باعث می‌شود من دیگر آن کار را انجام ندهم و ...

پانویس: آیا جداً اینطور است؟! آیا واقعاً با ملامت کردن خودت بعداً آن کار را دیگر انجام نمی‌دهی؟!

   پیشنهاد: دو ماه خودت را بخاطر هر کاری که انجام می‌دهی و فکر می‌کنی نادرست است ملامت کن. و در دو ماه بعدش ببین آیا دیگر از انجام دادن آن کار خلاص شده‌ای یا خیر. بعد، دو ماه خودت را بابت هیچ چیز ملامت نکن. و در دو ماه بعدش ببین تاثیرش چه بوده. مطمئن باش در این تجربهٔ هشت ماهه حداقل تکلیفت از بابت این قضیه با خودت روشن می‌شود.


م. : من مشکلات جنسی دارم. آیا با حذف هویت پنداری که شما از آن صحبت می‌کنید، آنها هم حل خواهند شد؟

پانویس: شما به این سئوال من جواب دهید: من استخوانی در گلویم گیر کرده و دارد مرا خفه می‌کند. آیا اگر این استخوان را درآورم، می‌توانم بوی گل‌ها را حس کنم؟ مزهٔ میوه‌ها را بچشم؟

مهر: مولوي كه ميگويد شما فقط بايد پنجره‌ي دل را باز بگذاري شايد نور بتابد يا نتابد و آن ديگر دست ما نيست. آيا اين نتابيدن نور بستگي به شانس فرد دارد يا اينكه فرد هنوز پنجره‌ي دلش را درست باز نكرده؟ انسان وقتي قبض ميشود آيا مشكل از خودش است و منشاء اين قبض خود انسان است؟ چون از طرفي ميگويد عشق هميشه حاضر است و اين ما هستيم كه غايب هستيم به وسيله فكر.

پانویس: به طرف "شانس" و اینهایش فکر نکن. مهم نیست. مثل اینست که شما بخواهی تجارتی بکنی اما به این فکر کنی که آیا بخت و اقبال همراهت خواهد بود یا نه! چه اهمیت دارد؟ تو اصل کار را بکن و آن همان باز کردن پنجره(روزن) است. حاشیه‌ها را اهمیت نده. مهم نیستند.

تو درون چاه رفتستی ز کاخ              چه گنه دارد جهان‌های فراخ؟
جان که اندر وصف گرگی ماند او         چون ببیند روی یوسف را؟ بگو!
بی نصیب آیی از آن نور عظیم           بسته‌روزن باشی از ماه کریم

روزن جانم گشاده‌ست از صفا           می‌رسد بی‌واسطه نامه‌ی خدا
نامه و باران و نور از روزنم                 می‌فتد در خانه‌ام از معدنم
دوزخست آن خانه کان بی روزنست     اصل دین ای بنده روزن کردنست
تیشه‌ی هر بیشه‌ای کم زن بیا           تیشه زن در کندن روزن هلا

حرف گفتن بستن آن روزن است         عین اظهار سخن پوشیدن است


علی: خیلی متشکر از کمکتون از وقتی با سایت شما آشنا شدم تمام زندگیم عوض شده فلسفه روانشناسی رمان خلاصه همه چی رو رها کردم چسپیدم به شما ازتون بازهم متشکرم که جوونایی مثل منو از بلا تکلیفی در اوردین ادرسه سایتتون رو هم به هر که میرسم میدم خواهشا در مورد ازدواج بیشتر صحبت کنین چون تا قبل از شما نمیخواستم ازدواج کنم

پانویس: علی آقا، مطمئن هستید نامه‌تان را اشتباهی ارسال نکرده‌اید؟!


مجید (نامهٔ ایشان خیلی بلند بالاست. می روم سراغ جان مطلب نامه‌شان و نقل بمضمون می‌کنم): چگونه میتونیم این صدای درون را برای همیشه خاموش کنیم؟

پانویس: آقا مجید (و دوستان دیگری که می‌گویند جلسات را گوش کرده‌اند و با این وجود این سئوال را مطرح می‌کنند)، مگر در جلسات شرح مثنوی دربارهٔ ده‌ها لم و توضیح برای این کار صحبت نشده؟ پس چرا سئوالی می‌پرسید که قبلاً جواب آن داده شده آن هم بطور مفصل؟


جمال: آیا موسیقی باعث آرامش روان می شود؟

پانویس: اگر هم بشود بطور موقتی است. چارهٔ اساسی نیست. در ضمن، اینکه نوشته‌اید موسیقیدان‌ها و نوازندگان روحیه‌ای باصفا و لطیف دارند، اصلاً درست نیست. اگر هم کسی از آنها اینطور باشد، ارتباط اصلی به موسیقی و نوازندگی آنها ندارد. چند نفر نوازنده را می‌خواهید بشما نشان دهم که با یک خمره عسل هم نمی‌توان تحمل‌شان کرد؟


ک. : سلام دوست عزیز. من 15 جلسه از شرح مثنوی رو گوش دادم. شما میگید آدم باید به درون خودش مراجعه کنه و نفسش رو بذار کنار(1). برای این هدف هم در حال حاضر دارید از مثنوی معنوی کمک میگیرید. اولا چرا اینکارو میکنید؟(2) از کجا فهمیدید که مثنوی به این هدفتون کمکتون میکنه؟(3) آیا شما فکر میکنید بدون مثنوی میتونستید این چیزهارو بفهمید؟(4) آگه آره پس چرا اینکارو میکنید؟ اگرم نه پس مشخصا همه ما برای رسیدن به این هدف به چیزی مثل مثنوی متوسل میشیم پس باز که چیزی عوض نشده. شما میگی مثنوی اینکارو میکنه. یکی دیگه میگه مسیح و...(5)
خود مثنوی درسته که با سمبلهاس ولی شما که مولوی نیستید شما از ظن خودتون یار مثنوی شدید.(6) لطف کنید یه اکانت پالتاک واسه من بسازید. من همه دوره را گوش میدم چون امید دارم که بم کمک کنه.
منتظر جوابتون هستم
با تشکر

پانویس: شماره‌های داخل متن نامهٔ ایشان را من گذاشته ام و یکی یک سعی می‌کنم درباره‌شان چیزی بگویم.

1. "کنار گذاشتن نفس" مطرح نیست. بارها گفته شده که "نفس" وجود واقعی ندارد که بخواهیم آن را "کنار" بگذاریم. وقتی صحبت از "کنار گذاشتن" بکنیم، از پیش، آن را واقعی دانسته‌ایم. خیال را که نمی‌شود کنار گذاشت. همین که درک کنیم وجود ندارد ولی ما فکر می‌کنیم وجود دارد، کافی است.

2. خودتان می‌فرمایید برای اینکه به ما کمک می‌کند! اینطور نیست؟

3. شما از کجا می‌دانید قرص سرماخوردگی برای آدم سرماخورده خوب است؟

4. شاید. ممکن است. حالا با دانستن این موضوع چه می‌خواهید بگویید؟!

5. بله، هزارها روش و سیستم در دنیا هست و همگی هم راه‌حل‌شان را درست می‌دانند. خوب که چه؟! آیا منظور  شما اینست که آدمی که سرما خورده است بجای اینکه داروی سرماخوردگی بخورد، بنشیند معطل که "ای وای! چقدر داروهای سرماخوردگی متنوع و زیادند! حالا من چکار کنم؟ از کجا بدانم کدام واقعاً مرا درمان می‌کنند؟ باید همه‌شان را امتحان کنم؟ باید "بهترین" را پیدا کنم." ؟ بنظر شما این منطقی است؟

6. یک بار برای همیشه به کسانیکه این حرف را می زنند که: "مولوی گفته "هر کسی از ظن خود شد یار من ..." پس هیچکس حرف مولوی را نمی‌فهمد" عرض کنم: آقا، خانم، اشتباه می‌فرمائید. اولاً اصلاً مولوی و حرف او مطرح نیست. مسئله روشن شدن حقیقت است. موضوع شناخت آنچه درون ما می‌گذرد است. حالا مولوی گفته باشد یا هر کس دیگر. دوماً حرف مولوی و کلاً هر حرفی که مایه و اصالتی داشته باشد و حقیقتی در آن باشد، یک جان مطلب، یک اصل و لب دارد که اگر آدم کمی و فقط کمی عقلش را قاضی کند، فهمش آنچنان دشوار هم نیست. ساده است و روشن. پس بیخود خودت را نپیچان در اینگونه افکار که "هر کسی از ظن خود شد...". اصل مطلب را بگیر و مولوی را هم اصلاً ببوس و بگذار کنار. مطمئن باش مولوی هم بخاطر این کارت تو را خواهد بوسید!


شیفته‌ی حقانیت: سلام خدمت شما دوست عزيز كه در ترويج مولانا شناسي كه همانا ترويج عرفان است اين گونه كوشيده ايد دوست عزيز در سايتي به ظاهر مذهبي به جناب مولانا توهين هاي بد و متعددي كرده اند كه بنده با آنان وارد مذاكره شده ام ولي آنان با پليد و خبيث خواندن جناب مولانا قصد در تضعيف علاقه ي عاشقان ايشان دارند از شما مي خواهم كه اگر واقعا عاشق جناب مولانا و ديگر مفخران اين سرزمين هستيد به اين آدرس مراجعه كرده و نظر خود را اعلام كنيد (در پشتيباني از جناب مولانا و شيخ سعدي و ساير عرفا...) موفق باشيد.

پانویس: بنده همینجا و از همین تریبون به تمامی دوستان و آشنایان و بچه محل‌ها با صدای رسا اعلام می‌دارم: هرچه از چوب و چماق و پنجه بکس و ضامن‌دار خوش‌دست و پاره‌آجر و الوار در اختیار دارید جمع کنید که زنگ آخر برویم روی این مزاحمان از خدا بی‌خبر را کم کنیم! (خوب شد قربان؟)


ر. : سلام. چندی پیش زندگینامه جناب مولانا را می خوندم که سوالی فکرم رو درگیر کرد. شاید مسخره باشد اما کنجکاو شدم. از آنجاییکه دکتر زرین کوب کتابهای زیادی در مورد مولوی نوشته این فکر به سرم زد که آیا ممکن است آقای دکتر از نوادگان صلاح الدین رزکوب باشد؟

پانویس: چی بگم والله!


فاطمه: سلام آقای پانویس ,امیدوارم خوب باشید و امیدوارترم که مسیج منو بخونید و پاسخ درخوری بدهید,من از سایت شرح مثنوی با شماو مصفا و هویت فکری آشنا شدم. تا قبل اون طرفدار کتابهای موفقیت و فکربرتر و امثالهم بودم ولی حالا مشکلم دوچندان شده ...میدونم که میدونید...شاید خواب بودن آسون تر از بیدار شدنه,توبیداری درد دو چندان میشه و ما که از درمان عاجزیم بدتر. بگید چکنم تا آسوده زیست کنم که از خودم لذت ببرم بدون اینکه دنبال اونی که دیگران دوست دارن بشم, باشم!
آقای پانویس خواهشا یه راه اساسی پیش پام بذارید. چکنم از شر تقلا و مقایسه و عذاب وجدان راحت شم؟؟ ممنون

پانویس: اول اینکه بدانید در این موضوع تنها نیستید. خیلی‌ها، از جمله بنده، قسمتی از زندگی‌شان گرفتار همین "موفقیت" و "فکر برتر" و آنتونی‌رابیز و اینها بوده‌اند. مقایسه و بدو بدو و حرص و حسرت و غیره.

دوم اینکه بدانید همین که در این مرحله از زندگی‌تان با این مطالب خودشناسی آشنا شده‌اید، جای شکر دارد. خیلی‌ها در آتش مقایسه همینطور تا پایان زندگی‌شان می‌سوزند و فکر می‌کنند زندگی فقط همان است و طور دیگری نمی‌شود زندگی کرد.

سوم، بدانید که رها شدن از یک طرز تفکر و وارد شدن به دنیایی دیگر، مثل دوباره متولد شدن است و در ابتدا سخت است، یا سخت می‌نماید. نباید بترسید یا نگران باشید. "او به عکس شمع‌های آتشی‌ست!". با خواندن و شنیدن مطالب خودشناسی، رفته رفته و بتدریج و آرام، و بدون اینکه بخودتان سخت بگیرید و انتظار و توقع زیادی از خودتان داشته باشید، آن طرز تفکر قبلی را کم کم بشویید و از بین ببرید. دیگر کتابهایش را نخوانید، پیش افرادی که آن طرز تفکر را دارند ننشینید. بطور کلی دنیایتان را عوض کنید و بدانید که این کار باید بتدریج و آرام صورت بگیرد.

چهارم، توجه داشته باشید که آن طرز تفکر قبلی، یعنی اینکه باید جلو بزنید، باید مقایسه کنید، باید برتر باشید و از همه بهتر باشید و غیره، قطعاً در جریان خودشناسی شما را همراهی می‌کند، متاسفانه(البته تا مدتی). یعنی شما از خودتان انتظار خواهید داشت در خودشناسی و عرفان هم برتری، موفقیت، جلو زدن، کامل شدن و غیره را بدست بیاورید. به این موضوع آگاه باشید. همین که آگاه باشید الان ذهنتان دارد این چیزها را از شما می‌خواهد و بواسطهٔ طلب اینها(موفقیت و ...) شما را ملامت می‌کند، همین آگاهی باعث می‌شود ذهنتان شل شود و راحت شوید. مثل اینکه کسی وراج و بدخواه کنار گوش شما هی به شما نق می‌زند و توقعاتی از شما دارد. همین که بدانید چرند می‌گوید، دیگر روانتان بازیچهٔ او نمی‌شود. اینطور نیست؟

پنجم و ششم، کنگره ویران کنید از منجنیق... با منجنیق خودشناسی و مطالب و عمیق شدن در خودتان، کنگرهٔ هویت و شخصیت دروغین را ویران کنید. و بخودتان خیلی خیلی آسان بگیرید.


محمد: پانویس عزیز؛ سلام. یک بار شنیدم که گفتید: برای رفع خود ارضایی و غیره؛ باید جفت انتخاب کرد؛ یک بار هم شنیدم که گفتید: مردها میتوانند ازدواج نکنند؛ خوب من نیاز به راهنمایی دارم؛ مگر میشود من جفت داشته باشم؛ یا مثلا فرزند هم داشته باشم؛ ولی ازدواج نکنم؟؛ خلاصه مطلب:
1. فردی دوست دارد بچه داشته باشد
2. او نیاز جنسی هم دارد
آیا او میتواند به این (2 دو) خواسته برسد؛ ولی ازدواج نکند؟

پانویس: پاسخ به این سئوال را بطور صریح نمی‌توانم بدهم. به علت معذوریت‌ها و هم محذوریت‌ها! اما دوست عزیزم، احتمالاً شما صحبتی را که بنده در این رابطه کرده‌ام را اشتباه متوجه شده باشید یا ناقص دریافت کرده‌اید.

   بهرحال، اگر ازدواج می‌خواهید بکنید، چشم‌تان را بخوبی باز کنید. هرچند بسیار کم اتفاق می‌افتد که نیازهای انسان بگذارند چشم او باز باشد. و متاسفانه وقتی چشمش باز می شود که نیازش برطرف شده باشد!


پ. : بنظر تو "مهمترین مشکل" آدما چیه؟ اصلی‌ترین مانعی که نمی‌گذاره آدما راحت و خوشحال زندگی کنند، که باعت میشه احساس نارضایتی از زندگی‌شون بکنند.

پانویس: سئوال‌کننده را سال‌هاست می شناسم. از سال‌ها پیش تا الآن همین سئوال را می‌پرسد. با اینکه خودش در همین موضوعات خودشناسی بوده و بارها این سئوال را مطرح کرده و جواب‌هایی کارآمد هم شنیده، باز می‌پرسد! البته جوابی خصوصی دریافت کردند، اما اگر کس دیگری سئوالی شبیه همین سئوال ایشان دارد، پاسخ مولانا حرف را تمام می‌کند:

تا تو تاریک و ملول و تیره‌ای
دان که با دیو لعین همشیره‌ای

تمام شد! گرفتی چه می‌گوید؟ اما متاسفانه خیلی از ما بطور جدی جواب نمی‌خواهیم. فقط همینطوری یک چیزی می‌گوییم، که چیزی دریافت کنیم تا با فکر کردن به آن مدتی خوش باشیم و کیف ذهنی ببریم. مثل آدامسی که می‌اندازیم دهانمان و آنقدر می‌جویمش تا سفت شود و مزه‌اش هم تمام شود. و بعد، یک آدامس دیگه!


+ نامه‌های خیلی از دوستان مضمونی مشترک دارد و آن اظهار "مشکلاتی" است که با "جنس مخالف" دارند. این موارد را بطور مستقیم مرتبط با خودشناسی نمی‌دانم. خیلی از آنها طبیعی است و روندی است که مانند دوران گذار، فرد باید طی کند. البته اگر برخی موضوعات را بداند یا بدانند، راحت‌تر برخورد خواهد یا خواهند کرد. که البته از حوصلهٔ این بحث‌ها و من فعلاً خارج است.

+ بعضی دوستان خواب‌هایی را که دیده‌اند نوشته‌اند که بعضی از آنها از نظر خودشناسی و تحلیل خواب، جالب‌اند. اینها را می‌گذاریم انشالله برای یک یادداشت مستقل.


برنامهٔ چهاردهم - رادیو حافظ

برنامهٔ چهاردهم




برنامهٔ چهاردهم: بخش دوم شرح و توضیح غزل شماره ۱۴۳ از دیوان حافظ به مطلع:

          سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد                    آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

شارح: شادروان دکتر محمدجعفر محجوب
  
برای شنیدن برنامه بروی دکمهٔ پخش کلیک کنید: 






» اگر خط اینترنت شما ضعیف است، توصیه می‌کنیم ابتدا فایل برنامه را از آرشیو صوتی رادیو حافظ یا لینک مستقیم زیر، دانلود کرده، سپس گوش دهید.

دانلود مستقیم فایل صوتی این برنامه:

بر روی لینک زیر راست‌کلیک کرده و گزینهٔ Save Target As را انتخاب نمایید:

.: برنامهٔ چهاردهم رادیو حافظ  :. (با کیفیت عالی به حجم ۱۸ مگابایت)

مدت زمان برنامه: ۴٠ دقیقه

موضوعات: شرح غزل حافظ، "عالم کبیر" و "عالم صغیر" از نظر حکما، "دل" از نگاه عرفا، "پیر" و "شیخ" و "راهنما" و "مرشد" و "دلیل راه" در تصوف، عبید زاکانی و مشایخ صوفیه، توضیح دربارهٔ "قدح"، مقام "رضا" در تصوف، "می" در اصطلاح صوفیه، اشراف بر ضمایر، "جام باده" در اصطلاح صوفیه و مفهوم عرفانی آن، تشبیه "آینه" در شعر حافظ، ریشهٔ واژهٔ "تماشا"، دلیل عرفانی بودن غزل شماره ۱۴۳ دیوان حافظ، دکتر محمدجعفر محجوب

» رادیو حافظ از خانم فتوحی و آقای کوهیار بجهت همکاری برای تهیهٔ این برنامه تشکر و قدردانی می‌نماید.
  
» برای پیوستن به رادیو حافظ در سایت فیس‌بوک می‌توانید بروی اینجـا کلیک کنید.

» در صورتیکه برای دریافت فایل‌های صوتی رادیوحافظ از لینک‌های دریافت مستقیم مشکل دارید، به پیوند آرشیو صوتی رادیو حافظ مراجعه نمایید. (مشکل دریافت فایل‌های صوتی از لینک‌های مستقیم، بیشتر برای افرادی که در ایران هستند ممکن است وجود داشته باشد.)

در صورت تمایل به همکاری با رادیو حافظ، با ما تماس بگیرید.
   
 

اشتباه "خود شناسي"!  - منصور بنانی

اشتباه "خود شناسي"!



گفتم: نکنه از خود شناسي پشيمان شده اي که مي گويي خودشناسي اشتباه است!؟


 گفت: نه! عمل مشاهده درست "افکار اشتباه و پنداري" و تبعات آن شامل احساسات و رفتار و گفتارو همینطور مشاهده کل زندگی، از بزرگترين ضروريات بشر امروزي است! ولي کلمه "خود شناسي" به دو دليل اشتباه در اشتباه است: اولاً از آنجا که "من" يا "خود"ي وجود ندارد؛ با اين کلمه انگار هويت اين لا شئي ( هيچ)، را به نوعي تأييد کرده ايم ( اين از کلکهاي "من" است که حاضراست به هر قيمتي، واقعي بودنش تأييد گردد حتي به صرف رنج! آنجا که مي گويد "من بدبختم! پس هستم!" و..). ثانياً شناخت خود يعني چسباندن برچسبهاي جديد بر اين "هيچ" و در نتيجه جان دادن به اين مرده!

 بنابراين بهتر است اين لغت را با احتياط کامل به کار ببري يا اصلاً به کار نبري! و به جاي آن "مشاهده گري" یا کلمه ی مناسب دیگری را استفاده نمايي!





نظـر (مخصوص دوستان داخل ایران)


0 نظـر

موضوع: باور اشتباه، خودشناسی، مشاهده‌گری

لینک ثابت و تاریخ نگارش این مطلب: Sunday, July 24, 2011


پراتو فونگو

پراتو فونگو



   دوست عزیزی از آن طرف دنیا دو رمان کوتاه و شیرین از نویسندهٔ ایتالیایی ایتالو کالوینو برایم فرستاده است. یکی از آنها "ویکنت دو نیم شده" است بترجمهٔ پرویز شهدی از نشر چشمه. ماجرای اصلی داستان این کتاب را نمی‌خواهم بگویم، اما در اواسط کتاب روستایی وصف می‌شود که تمامی اهالی آن جذامی‌اند. خودشان کار می‌کنند و بهم کمک می‌کنند تا زندگی را بگذرانند.

   روی تاکستان‌شان کار می‌کنند و سرگرمی اصلی‌شان نواختن سازهایی است که خودشان ابداع کرده‌اند. "مثل چنگهای زهی که زنگوله‌هایی از آنها آویزان است." آواز می‌خوانند، اگرچه خارج و غلط، تخم مرغ‌ها را رنگ می‌کنند، در میان گل‌های یاسمن بهمراهی موسیقی می‌گردند و خلاصه اینکه دور هم خوش می‌گذرانند.

   یکی از دام‌هایی که در خودشناسی ممکن است به آن گرفتار شویم، ایده‌آل‌گرایی و دنبال مدینه فاضله بودن است. از عشق، رهایی و فطرت اتوپیایی می‌سازیم و در حالیکه می‌بینیم نه خودمان و نه دیگران هیچ‌کس نشانی از سکونت در این مدینه ندارد، حالت نپذیرفتن و بالتبع نق زدن بخود می‌گیریم.

   بگمانم اگر خودمان را یکی از اهالی روستای پراتو فونگو ببینیم و دیگران را هم دیگر اهالی، راحت‌تر می‌توانیم با قضیه کنار بیائیم. ما همه جزامیانی هستیم که بلای "شخصیت" بجان روح و روانمان افتاده. من ده‌ها نابسامانی اخلاقی و روانی دارم، تو هم، و همه‌مان. پس لااقل بیائیم این شصت هفتاد سالی که دور هم هستیم را کوفت همدیگر نکنیم. بیائیم مثل پراتو فونگوئی‌ها خوش‌دل باشیم.



مسأله عینی و معضل ذهنی - منصور بنانی

مسأله عینی و معضل ذهنی


مشکلات انسان به دو دسته تقسیم می شوند و اگر آگاهی به این تفکیک و ابزارهای درست حل هر کدام از آنها وجود نداشته باشد، گرفتاریهای آدمی روزافزون شده و معضلات لا ینحلی او را احاطه خواهند کرد؛ وضعیت بسیاربغرنجی که آدمی هم اکنون در این سیاره بسیار زیبا ایجاد نموده است. "فکر منطقی" از ابزارهای لازم برای بشر بوده است که جانشین غریزه در حیوانات شده و انسان می تواند نیازهای واقعی خود را با کمک آن برطرف نماید، اما و صد اما! زمانی که فکر از قلمرو خود پا فراتر می گذارد و دچار اشتباهات اساسی و غیر منطقی می شود همین فکر برطرف کننده مسأله، تبدیل به دستگاه مولد معضلات لاینحل می گردد! مانند بسیاری از ابزارهای مفید و نعمتهای الهی که در صورت استفاده نادرست، انسان را به ورطه نابودی می کشاند. معنی کفران نعمت هم همین است. زیرا در استفاده نادرست از فکر، جوهره اساسی وجود آدمی یعنی "آگاهی و شهود ورای فکر" نادیده گرفته می شود (کفر به معنای پوشاندن حقیقت است):

مسأله عینی: در این گونه مسائل، موضوعی خارج از ذهن آدمی و به طور عینی وجود دارد و انسان می تواند با کاربرد فکر منطقی آن را بررسی و آنالیز نماید و راه حل منطقی را برای آن پیدا کند. مانند یافتن مسیر رسیدن به پارک قیطریه، استفاده از دوربین، اجرای طرحهای تحقیقاتی علمی ( با داشتن هدف و فرضیه مشخص، روش کار و زمانبندی پیشنهادی و..) و هزاران مسأله عینی  دیگر. به عبارت دیگر یکی از تولیدات فکر منطقی و علمی، تکنولوژی و محصولات عدیده آن است. در این جا حضور افکار غیر منطقی و "منیت فکری" گرچه می تواند به ویژه در دید کلان! مضر باشد، ولی در حل مسأله پیش رو خلل جدی وارد نمی نماید؛ زیرا مسأله به طور اساسی خارج از حوزه افکار غیر منطقی است و می توان علیرغم دست اندازیهای آنها، مسأله را حل نمود. البته در اینجا هم اعتقاد بسیاری بر این است که اتصال با حوزه آگاهی و شهود ورای فکر و خلاقیت ناشی از آن، برای بسیاری از اختراعات و اکتشافات عمده بشر لازم بوده است و از طرف دیگر تسلط بیش از حد افکار غیر منطقی ممکن است مانع تجلی درست افکار منطقی و خلاقیت باشند.
معضل ذهنی: در این گونه موارد مسأله بیرون از حوزه فکر و به صورت عینی نیست و تمام مشکل درداخل ذهن است. تولید اول فکر تکنولوژی و تولید دوم آن معضلات روانی است! در اینجا مشکل اساسی این است که تصور اشتباهی به نام "من" جدای از مسائل ذهنی  پیش می آید و مسأله را به معضل لا ینحل تبدیل می کند! از مجموعه افکار، به اشتباه، چیز دومی غیر از مجموعه افکار استنتاج می شود به نام "من" و تصور می شود که مسائل ذهنی نظیر خشم، حسد، خود خواهی و برچسبهایی نظیر بی عرضگی، با عرضگی، حقارت و تشخص و..از موجود موهومی به نام "من" جدا هستند. پدیده "احولیت" و دو بینی در فرهنگ مولانا از اینجا بوجود می آید. "من بی عرضه هستم! و باید به نحوی با عرضه شوم!" یا  "من باید خشم را با شناخت آن برطرف کنم و به وضعیت مهربانی برسم!" هر دو مثال ازاشتباه اساسی ذهن منشاء گرفته و معضلاتی لا ینحل می باشند. زیرا نه تنها با این روش حل نخواهند شد! بلکه تکثیر و تزاید می یابند! زیرا "من" هم ماهیت فکری دارد و جدا از جریان فکری نیست. "من" خودش آغشته به تصورات و احساسات خشم و بی عرضگی و..است! و نمی تواند محصولی غیر از آن تولید نماید!
ذات نایافته از هستی بخش
کی تواند که شود هستی بخش
 خوب مشابه این است که از قاتل بخواهیم نقش کار آگاه را ایفا نموده و پرونده قتل را بررسی نماید! یا از سگی بخواهیم دم خودش را بگیرد! یا از فردی که کفش گلی به پا دارد بخواهیم با عملی یا فعالیتی در داخل خانه به نظافت و پاکی برسد! یا از آدم مبتلا به گری بخواهیم با خاراندن خودش، شفا یابد!
احتماها بر دواها سرور است
زانکه خاریدن فزونی گر است
"من" خودش را بالاتر از فکر تصور می نماید و می خواهد مسائل فکری را حل کند. به عبارت دیگر "فکرمریض" می خواهد فکرمریض را بررسی و مشاهده نماید! این کار در بطن خود یک تناقض اساسی را دارد که از دید بسیاری از افراد پوشیده مانده است و تنها راه حل قضیه این است که آدمی به طور عمقی و حسی از یکی پنداشتن خود با افکار ( تعیین هویت یا این همانی با افکار یا تولید "من موهوم"  از مجموعه افکار و احساسات و رفتار وابسته به افکار) دست بکشد. به عبارت دیگر این گونه مسائل ذهنی و فکری را با فکر نمی توان برطرف کرد و هر گونه تلاش برای حل مسأله فکری از طریق فکر، در واقع دامن زدن به مشکل و تکثیر آن و به بن بست کشاندن آن است. وقتی این آگاهی در عمق وجود انسان رخنه نماید همان "دیده سبب سوراخ کن" ایجاد خواهد شد:
دیده ای خواهم سبب سوراخ کن
تا کند اسباب را از بیخ و بن
و آدمی را از احولیت خارج می کند و آدمی قادر می شود که با چشم بصیرت مسائل ریز و درشتش را ببیند. با این آگاهی انسان از "تلاش بد فرجام فکری" برای حل مسائل روانی دست می کشد و آرام می گیرد. سکوت و آرامش ذهن و محو "منیت کاذب فکری" مساوی است با حل معضلات ذهنی. در حوزه معضلات روانی، دل پاک آدمی نظیر بیشه ای سبز و خرم است که گرفتار وحوش فکری شده است و هر چه فکرها را دامن بزنیم بر تعداد این وحوش نظیر شیر و گور، افزوده ایم.
احتماكن، احتما ز انديشه ها
فكر شير و گور و دلها بيشه ها
احتما= پرهیز
 در این حالت "آگاهی ورای فکر" شکوفا شده و انسان ماهیت اصلی خودش را که "ناظر ساکت" است کشف می نماید. درنتیجه عشق، آرامش و شادی در درون انسانها و بین آنها متبلور خواهد شد. در این وضعیت ابزار "فکر منطقی" هم به درستی و به نحو احسن برای حل مسائل عینی، به کار گرفته خواهد شد: