حضرت مولانا عاشق وشیدای مشاهده گری - منصور بنانی
حضرت مولانا عاشق وشیدای مشاهده گری
حضرت مولانا عاشق وشیدای مشاهده گری نوشته اخیر قطره گرامی درسایت آقای پانویس عزیز و صحبت دوست و استاد عزیزم کورش و شعر مورد علاقه ام از مثنوی: حق همی خواهد که تو زاهد شوی تا غرض بگذاری و شاهد شوی مرا واداشت تا این مطلب را بنویسم: در حال حاضر ما مشاهده کننده آماتور زندگی هستیم. یک لحظه آگاه هستیم و زاهدی که خدا از ما خواسته، ولی در لحظات طولانی تری در لاک ذهنیت شرطی "خود" فرو می رویم...و انگار کور می شویم..انگار عمدی و از روی لج با خودمان، با دست جلوی چشممان را و مشاهده مان را می گیریم: دو سر انگشت بر دوچشـم نه هيچ بيني از جهـان انصاف ده و یا دو باره به خواب به ظاهر راحت می غلطیم و در چنبره دنیای بسته ذهنیت محدودمان فرو می رویم. به قول حضرت مولانا دوباره به ده محدود و کلیشه ای ولی آشنایمان بر می گردیم و نصیحت مولانا را فراموش می کنیم که فریاد بر آورد: ده مرو ده مرد را احمق کند عقل را بی نور و بی رونق کند تنها چیزی که ما را از این ده بیرون می برد؛ "شاهد بی غرض" بودن است. گاهی مشاهده مان از نوع ناب نیست و کمی تا قسمتی با غرض همراه است با حرص و عجله که همه چیز را مشاهده کنیم! یا با احساس ناتوانی یا توقع اینکه با این مشاهده چیزی بشویم و یا ...ولی چه باک که می توان از لحظات بی خبری هم آگاه بود و آنها را مشاهده نمود. "عدم خلوص مشاهده" را هم می توان مشاهده کرد...حتی مشاهده کننده را هم می توان مشاهده کرد. همه چیز در دنیای درون و بیرون ما برای مشاهده شدن خود را عرضه می کنند...ولی انگار جدیت نداریم....ظاهراً مشغله های واجب تری داریم...و لذت ها و امنیت خاطر ده ما را مسحور کرده است. مسحور دنیای کهنه، تکراری و محدود شرطی شدگی هایمان. تا
اینکه در مراقبه و مشاهده جدی تر و جدی تر شویم؛ و انشااله روزی مثل
بازیکنان حرفه ای فوتبال که تمام حمیت و توانشان را برای فوتبال می گذارند و
حرفه ای اند؛ ما هم در این زمینه به طور حرفه ای مشاهده کننده و آگاه به
لحظه به لحظه زندگی بشویم. البته کار و بارمان را هم انجام بدهیم ..و حتی
بهتر از قبل هم انجام دهیم..فقط با حضور خودمان در آن کار، به آن کار و
لحظه، قداست دهیم و به مقام حضرت
نزدیک شویم...معشوقمان در زندگی بشود مشاهده گری و وسیله رسیدن به آن بشود
موضوعات جورا جور زندگی... در آنصورت همه جا معبد ماست و هر لحظه معشوق در
بر ماست؛ زیرا معشوق ما مشاهده گری است! حضرت مولانا کلمه شیرینی است که بر سر در ورودی مقبره ایشان در قونیه هم نوشته شده است؛ با دوستان "خمر کهن" سعادت زیارت آنجا را داشتم و بیشترین اثری که در ذهنم از سفر به آن شهر به جا مانده؛ همان کلمه شیرین حضرت بود. چرا که به تعبیر بنده ایشان همیشه در لحظه به لحظه زندگی حاضر
بود و درحضورش منیت غایب و حتی اگر شما هم در هر لحظه حاضر باشید،
ارتعاشات وجودی شما همسان او شده و به او نزدیک می شوید و "قونیه زنده"
همان جا خواهد بود و نیازی به سفر طولانی بیرونی نیست. خلاصه ما هم باید عشق اصلی زندگی مان بشود مشاهده، معشوقمان و لیلی و مجنونمان و فرهاد و شیرینمان و وامق وعذرایمان، بشود مشاهده گری و آگاهی از لحظه به لحظه زندگی.. در
کوچکترین کاری معشوق را ببینیم؛ اگر می خواهیم مگسی را از خود دور کنیم
این کار را با آگاهی و مشاهده گری و ارتباط با معشوقمان انجام دهیم...در
نماز و دعا وهر رفتار و بیماری و سلامت و در بانک و زیر درخت ودر دعوا ودر
گفتگو و درحمام و گلستان و دستشویی ودر حال نشسته و دراز کش و ایستاده ودر
حال قدم زدن و.. صبح و عصر و شب و..تا لحظه مرگ مشاهده گری بیطرف باشیم.
از مکانها و افرادی که ما را خواب می کنند و از معشوق دور، بپرهیزیم... حتی بدون ارتباط با معشوق و لبخند شوق حضور او و لمس او، از دنیا نرویم!
معشوقمان را که مشاهده گری است؛ مبادا که رها کنیم..معشوق را با تمام وجود
صدا کنیم و بطلبیم..چی گفتم خوشبختانه! معشوق ما و لیلی ما هر لحظه در
کنارمان است و خداوند هجرانی را بر ما روا نداشته است. نگاه را هرگز از
مشاهده گری بر نتابیم... به قدری به او نگاه کنیم که در این کار خبره و
ماهر شویم... در هر لحظه بر موضوعات متنوع گذرا و فانی به یاد او و برای
اتصال با او، نظری
بیفکنیم ..دنیاهای شگفت و رنگارنگ درون و بیرون، سخاوتمندانه برای این کار
به ما هدیه شده اند. تا دلمان بخواهد موضوع در اختیارمان هست... افکار
گوناگون و زشت وزیبا، احساسات مختلف از غم و اضطراب و وسواس و.. گرفته تا
شادی و آرامش و.. را بیطرفانه
نگاه کنیم و جهان بیرون را هم از دست ندهیم رنگها، صدا های دور و نزدیک،
بوها و ...همگی در دسترس ما و وسیله اتصال ما به معشوق هستند همه را تا
قطره آخر بنوشیم. البته لازم نیست در یک برش و مقطع زمانی همه آنچه در
درون و بیرون می گذرد ببینیم، حتی اگر موضوع یک چیز مثل دم و بازدممان باشد کافی است تا ما را به معشوق وصل کند و لازم نیست فقط چیزهای خوب را مشاهده کنیم چون ما عاشق موضوع نیستیم؛ ما عاشق مشاهده ایم
و بنابراین دیدن افکارو احساسات خوب و بد تفاوتی ندارد. الحمدلله که
زمانهای بحران و شوک و به قول قطره، ترمز- منیت- هم زیاد داریم..آنجا که
از ترس و خشم و..ضربان قلبمان تندتر می شود. خوب چه فرصت خوبی برای مشاهده
گری! ضربان قلب را مشاهده کنیم و حاش را ببریم!! قدر آن لحظات را هم
بدانیم زیرا ما را بیشتر و عمیق تر در آغوش این معشوق می کشاند و ما را به
زور هم که شده از ده بیرون می اندازد...خلاصه طوری در این کار جدی باشیم و
حرفه ای که وقتی مردیم فرشته ها ی الهی! بگویند که "ما شهادت می دهیم؛ ایشان مشاهده گر حرفه ای بود! و کور از دنیا نرفت!
و برای عشقش از منیتش گذشت! پس شهادت می دهیم که ایشان عاشق هم بود آنهم
در ردیف لیلی و مجنون!... شاید هم، خدا را چه دیدی با شهیدان و عاشقان و
حرفه ایهای فنون دنیوی و اخروی محشور شویم! کور از دنیا نری؛ صلوات بفرست! |
+ نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت توسط Panevis
|