حضور در لحظه حال-2 -- منصور بنانی
حضور در لحظه حال-2
حق همی خواهد که تو زاهد شوی تا غرض بگذاری و شاهد شوی با تشکر از همه دوستانی که در این خصوص نظر داده اند، بنده هم نظرم را در حدی که عقل ناقصم اقتضا می کند بیان می کنم: بنظرم
برای حضور در لحظه حال ابتدا باید با کمک آگاهی و ممارست فراوان؛ واجد 2
ویژگی اساسی بود تا بتوان به این حضور مبارک و حلال مشکلات، جامه عمل
پوشاند. هر چه این دو ویژگی قویتر شوند خود بخود، حضور در لحظه حال هم
بیشتر خواهد بود. هر چه بالا پایین کردم چیزی بیشتر از شعر مولانا برای بیان این دو ویژگی نیافتم: شاهد بودن و همزمان بی غرض بودن
برای حضور کامل در لحظه حال ضروری هستند. برای حضور در لحظه حال دو ویژگی
اساسی یعنی مشاهده گری و تعادل ذهن در کنار دو ویژگی مکملشان ( یکی جدی
گرفتن مشاهده گری و عشق به آن و دیگری آماده بودن و استقبال از مشاهده درد)
ضروری هستند و آدمیزاد در طول زندگی اش باید این 4 ویژگی را تقویت نماید
تا بتواند به تعریف دقیق و عملی و تجربی حضور در لحظه حال نایل گردد!: دوبند و دو تبصره!!: الف) مشاهده گری: تبصره: عاشق مشاهده گری بودن و جدی گرفتن آن ب) تعادل ذهن (صبر) یا همان بی غرض بودن که شامل اجتناب از حرص و خشم است. تبصره: آمادگی برای پذیرش و استقبال از درد و رنج به عنوان وسیله رشد انسان. 1- شاهد شوی:
گاهی گفته می شود آگاهی یا رها کردن گذشته و آینده یا... موجب حضور در
لحظه حال می شوند. بنظرم این موارد کلی گویی است و کمتر راهکار عملی را
نشان می دهند. مشاهده گری تنها قلابی است که در زمان حال گیر می کند
و انسان را در آن نگه می دارد. مشاهده گری فعالیتی است مشخص، که انجام می
شود و نتیجه گرا هم نیست و خودش فی نفسه کافی است. مشاهده گری براساس وجود
آگاهی ورای فکر صورت می گیرد(رجوع شود به مبحث "دو نوع آگاهی" در همین
وبلاگ) که می توان با کمک آن حواس پنجگانه، فکر و احساس و حتی "مشاهده
کننده" و همینطور لحظات غفلت از مشاهده! را مشاهده نمود. از بین حواس
پنجگانه حس لامسه به نوعی نزدیکتر و درونی تر از حواس دیگر است و در نتیجه
اتصال با آن انسان را محکمتر به زمان حال می چسباند! (نظیر حس سنگینی،
سبکی، گز گز، خارش، سرما، گرما، درد فیزیکی و...) وهمینطورمشاهده نفسی یا
دمی که وارد می شود و نفسی یا بازدمی که خارج می شود از مهمترین ابزار
انسان برای مشاهده گری درست است! اما مشاهده افکار و احساسات با کمک همین
آگاهی ورای فکر قابل انجام است؛ هر چند خطری که در آن وجود دارد رفتن با
فکر یا غرق شدن، یا این همانی کردنidentify
با فکر است که طبق عادت ممکن است اتفاق افتد. برای همین بهتر است هر از
چند گاهی از لنگر گاه مشاهده تنفس یا حواس پنجگانه به ویژه حس لامسه
استفاده نمود. در خصوص مشاهده افکار، آگاهی از برخی یافته های دقیق
روانشناسی به عنوان مثال؛ ده خطای شناختی یا باورهای اعتیاد پرور یا بحث
کودک والد بالغ یا ... می تواند مفید باشد، زیرا این آگاهی ها مانند کشیدن
خط زیر افکار یا برجسته نمودن آنها است که افکار را برای مشاهده، آماده و
مشخص تر می کنند ( اما خود این گونه اطلاعات روانشناسی منهای مشاهده گری
ارزش کمی دارند!). در خصوص احساس هم باید از خود بپرسیم که در این زمان چه
حس و حالی داریم؟ آرامش، خشم، نارضایتی، دلهره، حسادت و ...اگر به طور کلی
حالمان در این لحظه بد است نوع حس بد را مشخص کنیم ( خشم، حسادت، غم، ترس
و..)؛ سپس با انرژی آن حس بدون کلمه و فکر ارتباط بر قرا نماییم.. یا سعی
کنیم فکری که همراه آن حس جریان دارد را رد یابی کنیم و.. 2- جدی بودن در مشاهده گری:
اما مشاهده گری خلاف عادت مزمن ما به رها کردن خود در دام افکار و احساسات
و غیبت مکرر از زمان حال است. در مورد آن آموزشی ندیده ایم و حتی ممکن است
چیزی از آن نشنیده باشیم، بنابراین کار راحتی نیست. لذا یک انرژی و عشق و
علاقه خاصی لازم دارد( رجوع شود به مبحث "حضرت مولانا عاشق و شیدای مشاهده
گری" در همین وبلاگ) یا باید با کمک روش برهان خلف! که عملی تر است؛ عواقب و
خطرات شدید غیبت از زمان حال و غرق شدن در افکار و احساسات منفی یا سرکوب
کردن آنها را متوجه شویم تا انگیزه مستمر و پر قدرتی را برای " مشاهده
گری" در خود ایجاد و حفظ نماییم. 3- بی غرض بودن: یعنی عاری بودن از خشم و حرص است زیرا ین دو از بزرگترین اغراض انسانها هستند. برای
حضور در لحظه حال خصوصیت دیگری که باید در انسان شکل بگیرد صبر یا خروج از
پاندول ذهنی حرص و خشم است. اگر این ویژگی مانند ویژگی اول( مشاهده گری)
در انسان شکل نگیرد حضور در لحظه حال حتی به صرف "مشاهده با غرض" هم غیر
ممکن است. حتی مشاهده با غرض بسیار درد آور می شود و همراه با عکس العمل
های ذهنی خشم و حرص و..می گردد. در صورتی که مشاهده بی غرض کیمیا گری است
که درد را به انرژی آرامش و شادی تبدیل می نماید! و بنابراین؛ بی غرضی در
کنار مشاهده گری هر دو لازمند و مکمل همدیگر هستند. عادت ریشه ای ما به
اینکه در مقابل موارد خوشایند زندگی، حرص و طمع داشته باشیم و در مقابل
موارد ناخوشایند خشم و ناراحتی؛ موجب می شود که ذهنمان همواره درگیر زمان
شود و از حضور در لحظه غایب شویم. مولانا بر لزوم کسب ویژگی صبر و اجتناب
از حرص و خشم در مثنوی اشارات فراوانی دارد. 4- پذیرش درد به عنوان عامل رشد:
عادت دیرینه ما به فرار از درد و یا خشم و بیزاری نسبت به درد و رنج، ما
را از برخورد درست با درد محروم کرده است! و تخدیر درد از بزرگترین عادتهای
غلط انسان شده است! اگر آگاه شویم که مشاهده انواع درد ها بدون واکنش خشم و
نارضایتی، و بدون میل به فرار و تخدیر، بهترین عامل رشد انسان است؛ آنگاه
ممکن است از مشاهده بی غرضانه درد هم استقبال کنیم! هر درد روانی همچون
شعله آتشی است که در صورت مشاهده بی غرضانه، انرژی حیاتی لازم برای رشد ما
را فراهم می کند. مشاهده بی غرضانه دردهای روانی موجب می شود که این
انرژیها نه سرکوب شده و خاموش شوند و نه به حال خود رها شده و تمام هستی
ما را به آتش بکشند. بلکه این شعله درد با کمک مشاهده گری تبدیل به آتش
حیاتی می شود که قادر است در خدمت بشریت قرار گیرد. چنین آتشی از درد که
تحت کنترل مشاهده گری قرار گرفته، قادر به انجام تمام امور مورد نیاز انسان
است. این آتش حیاتی مبدل شده و تحت کنترل مشاهده در آمده، همان آتش عشق
است!! |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت توسط Panevis
|