کره شلشلکی
کره شلشلکی
دفترچه خاطراتی داشت که
خودش نامش را "طوفان زندگی" گذاشته بود. گاهگاهی میدیدم وقتی سرش خلوت
میشود میرود از لای کتابها بیرونش میکشد و با آن خط خاص اکابریاش
چیزهایی در آن مینویسد. نوشتههایش هیچوقت نیاز به رمزگذاری و پنهان کردن
نداشت چون هیچکس نمیتوانست آن خط را بخواند!
حدود سال هشتاد و یک بود که تصمیم گرفتم آن کتاب را با زبان خودش برایم تعریف کند. روزها مینشستیم پای کامپیوتر و از او میخواستم از هر زمان که ذهنش قد میدهد شروع به تعریف کند. و کرد.
ماجرایی که در انتهای فایل زیر میشنوی، در خانواده و فامیل ضرب المثل شد، حکایت "کره شلشلکی". مثل بسیاری دیگر از خاطراتش.
حدود سال هشتاد و یک بود که تصمیم گرفتم آن کتاب را با زبان خودش برایم تعریف کند. روزها مینشستیم پای کامپیوتر و از او میخواستم از هر زمان که ذهنش قد میدهد شروع به تعریف کند. و کرد.
ماجرایی که در انتهای فایل زیر میشنوی، در خانواده و فامیل ضرب المثل شد، حکایت "کره شلشلکی". مثل بسیاری دیگر از خاطراتش.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر ۱۳۹۰ ساعت توسط Panevis
|
