مولانا و ملامت خود ( قسمت سوم) - منصور بنانی
منگر اندر نقش زشت و خوب خویش
بنگر اندر عشق و در مطلوب خویش
نقش های خوب و بد در کجا شکل گرفته اند و چه ماهیتی دارند؟ این نقش ها، جز در اعماق ذهن نیستند و جز به شکل افکار و کلمات برچسبی چیزی نیستند. "برچسبها ی هویتی اهدایی اطرافیان" ممکن است به شکل ملامتگرهای هیولایی در ذهن، ظاهر شوند. این بیگانه ها زمانی قدرت می گیرند و هیولا می شوند که خود باخته ی آنها شویم. در غیر اینصورت هیچی نیستند. حضرت مولانا در شعر فوق از ما می خواهد که خود باخته ی این نقش ها نشویم. راهش را هم می گوید. می گوید خودت را این نقش ها مدان! تو این نقش ها نیستی. خودت را با آنها یکی نکن! خوب و بد بودن آنها هم فرقی ندارد. تو نه احمقی نه دانشمند، نه بی عرضه ای و نه با عرضه، و..... نه هیچ نقش زشت و خوب توهمی دیگر.
اگر خودت را این نقش ها بدانی، دیر یا زود، درد ورنج ملامت خود، بابت مثلاً احمق بودن یا دانشمند نبودن، سراغت می آید و از عشق اصیل محروم می شوی.