گفت پیغمبر که نفحتهای حق

اندرین ایام می‌آرد سبق


گوش هش دارید این اوقات را

در ربایید این چنین نفحات را


گفت پیغمبر ز سرمای بهار

تن مپوشانید یاران زینهار


زانک با جان شما آن می‌کند

کان بهاران با درختان می‌کند


لیک بگریزید از سرد خزان

کان کند کو کرد با باغ و رزان


راویان این را به ظاهر برده‌اند

هم بر آن صورت قناعت کرده‌اند


بی‌خبر بودند از جان آن گروه

کوه را دیده ندیده کان بکوه


آن خزان نزد خدا نفس و هواست

عقل و جان عین بهارست و بقاست


   بهار جان اسیر زمان و مناسبت نیست. چون از جنس زمان و ذهن نیست. ایام و مناسبات اجتماعی به انسان شادکامی حقیقی نمی‌دهد. بلکه انسانی که جانش بهاری است به ایام، روابط و روز‌ها برکت و سرزندگی می‌دهد.