"من فکری" با چه مکانیزمی در ذهن ما پا گرفته است؟ از طریق "پاندول حرص و خشم".  در کودکی با ملایمت و مهربانی به ما گفته نشد: "تو بی عرضه ای!!" یا وقتی به ما گفته می شد: "تو با عرضه ای و باید همیشه با عرضه بمانی" خالی از حرص و طمع نبوده است. و به تدريج با اين تلقين هاي همراه حرص و خشم، ياد گرفتيم كه من اصلي خودمان را همان جريان فكري در سرمان تصور كنيم. و از من اصيل يا همان هوشياري برتر يا تماشاگر ناظر دروني يا فضاي توجه وراي افكار يا هيچستان هستي يا هر اسمي كه براي آن بگذاريم، كنده شديم! و دچار بيماري توهم خود فكري و درد و رنج بيهودهء آن شديم!


در حال حاضر هم تنها چیزی که "من فکری" را استمرار می دهد:  حرص در قالب "باید نباید ذهنی" است. باید نبایدهایی که غیر علمی هستند و غیر واقعی و به دنبال آن، اگر دستورات احمقانهء یک "من ذهنی" در قالب باید نباید هاي غير منطقي، پیاده نشود، تلقین های "خیلی افتضاح شد"، "قابل تحمل نیست!!" " آدم نا لایقی هستم و همیشه نا لایق خواهم بود!!!"و....فعال می شوند و آن سر پاندول يعني خشم خودش را نشان مي دهد. خشم در قالب ملامت خود و نق زدن های ملامتگرهای ذهنی شروع به شکنجه گری می کنند و اینگونه "منیت فکری!" با تسلیم شدن به سخنان "ملامتگرهای ذهنی" و غرق شدن در افکار غیر علمی دیگر و... استمرار می یابد.