جالینوس
جالینوس
اصفهانیم، در
گلگشت خمر کهن. به همراه عدهای از دوستان از ورودی میدان نقش جهان داریم
بیرون میزنیم به سمت هتل عباسی تا عصرانهای بزنیم و تازه شویم. راهنمای
ما خانم سوگند عزیز است. درست نزدیک ورودی میدان یادم میافتد چند سال پیش
که اینجا بودم عطاری کوچکی را دیده بودم که روی شیشهٔ ویترین آن پر از
برچسب و یادداشت دربارهٔ انواع گیاهها و داروها بود. حتماً دیدهای.
بخاطر میآورم و برای دوستان تعریف میکنم که روی یکی از برچسبهای پشت شیشه نوشته بود که «این گیاه دوای انواع بیماریهاست» و همهء بیماریها را لیست کرده بود: «سر درد، کمر درد، پا درد، کم اشتهایی، ریزش مو، کمبینایی، شورهٔ مو، دندان درد، ناراحتی معده و روده و کلیهٔ امعاء احشاء و...» خلاصه هر چه درد و مرض ممکن است بنظرت برسد را لیست کرده بود! درمان همه با یک گیاه!
یکی گفت: این دارو چه تأویل عرفانی منطبقی دارد! آیا علاج و طبیب تمام دردهای روانی انسان توسط یک دارو و آن هم داروی عشق میسر نیست؟!
مرحبا ای عشق خوشسودای ما
ای طبیب جمله علتهای ما!
ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
بخاطر میآورم و برای دوستان تعریف میکنم که روی یکی از برچسبهای پشت شیشه نوشته بود که «این گیاه دوای انواع بیماریهاست» و همهء بیماریها را لیست کرده بود: «سر درد، کمر درد، پا درد، کم اشتهایی، ریزش مو، کمبینایی، شورهٔ مو، دندان درد، ناراحتی معده و روده و کلیهٔ امعاء احشاء و...» خلاصه هر چه درد و مرض ممکن است بنظرت برسد را لیست کرده بود! درمان همه با یک گیاه!
یکی گفت: این دارو چه تأویل عرفانی منطبقی دارد! آیا علاج و طبیب تمام دردهای روانی انسان توسط یک دارو و آن هم داروی عشق میسر نیست؟!
مرحبا ای عشق خوشسودای ما
ای طبیب جمله علتهای ما!
ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت توسط Panevis
|
