بی‌حوصله‌گی زنانه

یکی از سوال‌های بسیار رایج و شایع خانم‌هایی که در مباحث خودشناسی هستند، در رابطه با خلقیات خانم‌ها نسبت به همسر یا همدم‌شان است. دوستان زیادی می‌پرسند که «آیا بدخلقی‌هایی که ما نسبت به همسر و همدم‌مان داریم فقط مربوط به نفس و هویت است یا دلیل دیگری هم دارد؟». «آیا باید خودم را شایستهٔ ملامت و سرزنش بدانم یا نه؟»

 

   از طرفی دیگر، آقایان هم تمام بدخلقی‌های همسر و همدم‌شان را به گرفتار نفس بودن آنها نسبت می‌دهند.

 

   متاسفانه بسیاری از ما در مورد واقعیت‌های فیزیولوژیکی‌مان بی‌اطلاع یا کم‌اطلاعیم، و خانواده و بزرگترهای ما نیز در آگاه کردن ما فعال نبوده‌اند یا بندگان خدا خودشان هم اطلاع درست وحسابی‌یی ندارند. و این کم‌اطلاعی علت رنج و ملامت کردن خودمان است. تغییرات هورمونی شدیدی که ماهانه در جسم زن صورت می‌پذیرد باعث تغییرات شدید روحی درون او می‌شود و این البته جای هیچ ملامت و سرزنشی ندارد. (بگذریم که حتی از منظر بحث خودشناسی نیز ملامت و سرزنش خود، بطور کلی امری باطل و مخرب و اتفاقاً در جهت تخریب روح و روان ماست. یعنی حتی در غیر از دوران عادت ماهانه نیز اگر فردی گرفتار بدخلقی(ناشی از نفس) باشد، ملامت و سرزنش خودش کاری عبث و بلکه مخرب است.) 

 

   ویدیوی زیر موضوع بی‌حوصله‌گی و کج‌خلقی در دوران ماهانه خانم‌ها را بخوبی توضیح می‌دهد. هم به دوستان خانم و هم آقا توصیه می‌کنم آن را ببینند. آقایان هم با اطلاع از پروسهٔ این موضوع، مسلماً درک خوب و عاقلانه‌ای از وضعیت خاصی که همدم و همسرشان در آن قرار می‌گیرد پیدا می‌کنند.

 

گوهري از بحر معنوي (8) - منصور بنانی

بر دل خود کم نه، اندیشه معاش
عیش کم ناید، تو بر درگاه باش
(دفتر دوم 454)
 
معنی: اینقدر در اندیشه معاش مباش و دل به آن مسپار! روزی ات کم نمی آید، تو فقط ملازم درگاه حق باش!
 
بنظرم انديشه معاش معادل توهم خود و درگاه حق معادل اصالت انسان است:
 
تفسير: بنظر مي رسد كه در اينجا حضرت مولانا ريشه نفس را ترس مي داند. ترس از طرد شدن و هيچ شدن و هيچ نداشتن. ولي اين ترس ما بيجاست و در واقع روزی ما جایی کم می آید که به دست خودمان بهترین و گرانبها ترین نعمت عمرمان را یعنی انرژی حیاتی خدا دادی را صرف توجه به دروغ های ذهن می کنیم! به جرأت بتوان گفت که اغلب افکار ما حول دروغ و توهم می چرخد!! و بدین گونه عمرمان هدر می رود. به دروغ باور كرده ايم كه با صرف غرق شدن در افكار به امنيت و ايمني مي رسيم!
 
انرژی خدا داد ذهن ما هر چند بسيار پر قدرت و وسيع است، اما محدود و زود گذر هم هست. به جای صرف آن در افکار منفی و اهمیت دادن به دروغ های ذهن دیگران و ذهن خودمان، به جای اهميت دادن و غرق شدن در افکار منفی متمرکز بر رفتار و گفتار دیگران، به جای نگرانی بیمورد از آینده و ترس از کمبود روزی، وظیفه اصلی ما آدم ها این است که با اطمینان و توکل به خدا در دامن امن الهی، خود را به سکوت ذهن و سپاسگزاری و مشاهده گری بسپاریم.
 

البته در جای خود به کوشش درست برای کسب معاش درست و افکار مثبت و گرفتن حق مان و... هم بپردازیم و این منافاتی با ملازم در گاه حق بودن ندارد، بلکه نتیجه بدیهی آن است. اگر اینگونه متعادل باشیم؛ عیش و طرب درونی مان، علیرغم شرایط بیرونی و نا ملایمات زود گذر، همیشگی خواهد بود.
 
بدیهی است حالت بینابین، همواره ممکن است اتفاق بيفتد؛ یعنی حالتی که به قول حضرت مولانا "اندیشه معاش" نا خود آگاه و غیر عمدی ( نه عمدي)، پیش می آید و وظیفه ما در این حالت هم مشاهدهء بيطرفانهء آن است و پذیرفتن خردمندانه اینکه "ذهن من در حال حاضر اسیر این آشفتگی موقت و زود گذر شده است." ؛ در اين صورت هم ما موضع بودن در عدم ( درگاه حق) را ترك نكرده ايم.

 

توکل به خدا - منصور بنانی

یک اصل اساسی "زندگی الهی" این است که همواره سعی کنیم؛ به خدا توکل کنیم و "مخلوقات دست اول خدا" را بر آنچه "انسان خلق کرده" است مقدم شماریم. 

این انتخاب بین این دو نوع مخلوق، هر روز و هر لحظه گریبان ما را می گیرد و مسیر زندگی ما را تعیین می کند!
جالب اینجاست که گرایش فطری ما به مخلوقات خدا و گرایش اعتیاد گونه و شرطی ما به مخلوقات انسان است.


غذای جسم

این موضوع در غذای جسم، بدین معناست که میوه ها و سبزی ها و مغز ها نظیر بادام و جوانه ها مانند جوانه ماش و... که زنده اند و مستقیم مخلوق خداوند هستند؛ را به پختنی ها، سرخ کردنی ها، کباب ها و کنسروها، چلو ها و پلوهایی که از قابلمه ساخت انسان، بیرون آمده اند؛ ترجیح دهیم.
 
به خدا توکل کنیم که با این غذاهای مخلوق دست اول خدا، نه تنها زنده می مانیم بلکه از گزند بیماریها در امان می مانیم. 

اما سالها اعتیاد و تلقین به خوردن غذاهای دست پخت بشر دو پا، از یک طرف ما را به مزه آنها معتاد کرده است!! از سوی دیگر تلقین ها ما را ترسانده و جرأت توکل به خدا را در این زمینه از دست داده ایم!
 
به ندرت بیماران صعب العلاج یا لا علاجی که از همه جا نا امید شده اند، وقتی به پروردگارشان پناه می برند و خود را به طبیعت و شعور بدنشان؛ که ساخته مستقیم خداوند هستند؛ می سپارند و خام گیاهخوار می شوند؛ تازه زندگی دوباره می گیرند.

در واقع این غذا های سرخ شده، کباب شده و حرارت دیده؛ "مخلوق واقعی" انسان هم نیستند، بلکه انسان اغلب با این کارش فقط دست پخت خدا را تخریب کرده است!! همانطور که جنگل و طبیعت خدا داده را به اسم شهر سازی و ...تخریب می کند.

توکل به خدا در اینجا چقدر سخت است و شیر زن و شیر مرد می خواهد!! البته شیطان، توکل به خدا را سخت جلوه می دهد، والا ثمره توکل واقعی به خدا بسیار هم شیرین است.


 غذای روح
 
در خصوص غذای روح هم هر لحظه بین مخلوقات خدا یعنی سکوت ذهن، مشاهده گری بی غرض و مشاهدهء "حس های بدنی" و "تنفس خدا داد" و مخلوقات انسان یعنی غرق شدن در "افکار منفی مسموم و خشم آلود" (دست پخت های انسان!) مخیر هستیم.
 

پاس ندادن "سیب زمینی داغ" و بهشت!! - منصور بنانی

در غیاب مشاهده گری، آنچه در روابط اتفاق می افتد، این است که استرس، خشم، کینه، قضاوت های آزار دهنده، ترس، محروم کردن، طرد نمودن و....را مانند "سیب زمینی داغ" از همدیگر دریافت می کنیم و چاره ای نیست (هست ولی ما بویی از چاره کار نبرده ایم!!) جز اینکه این سیب زمینی داغ را به نحوی به دیگری پاس دهیم تا به ظاهر از شرش راحت شویم! و اين شايد بزرگترين حربهء "منيت كاذب" است! در این پاسکاری هم، "عجله" رل مهمی ایفا می کند و همگان شنیده ایم که وقتی پای عجله در کار است "نقشه شیطان" بهتر عملی خواهد شد!!! واکنش ما در قبال خشم، همیشه خشم فوری بوده و نتیجه هم؛ سهیم شدن همگی در چرخاندن چرخ پلیدی است! به تعبیری؛ در واقع این ما نیستیم که سیب زمینی داغ را پاس می دهد! و چرخ بدی را می چرخاند یا بنزین بر آتش جهنم می ریزد!: "خدمتکار فکر" که قرار بود مانند "خدمتکاران دست و پا و سایر اعضا" مطیع ما باشد، حالا حرف ما را اصلاً گوش نمی دهد؛ هیچ!!.....بلکه توقع "برده شدن مطلق" ما را دارد و در این "نیت شوم" هم، موفق شده است!! چون ما را مسخ خود کرده است. ما شاید می خواهیم "چرخ بدی" را نچرخانیم ولی او نمی خواهد!! از سوی دیگر به دست خودمان، اختیار و عمر و هستی و همهء انرژی و "بالاخانه" خود را به او تحویل داده ایم! و خود را با او یکی می دانیم! و در این میان، خودمان یعنی "قسمت مشاهده کنندهء وجودمان" هم به خواب رفته است! و در نتیجه در مقابل "حیله های او" بی دفاع شده ایم!! و حق مان است که مدام رنج ببریم! رنج نرسیدن های نفس، به "خر مرادش"!! و رنج اصلی یعنی "آدم نبودن"! کاش "خدمتکار فکر کننده" فقط فکر می کرد و کاری به چیز دیگر نداشت (شاید انواع و اقسام افکار ریز و درشت و بی ربط و بی اختیار از یک نظر لازم هم باشند! یا حداقل ضرری نداشته باشند، به شرط آنکه ارباب آن فکرها، خود ما باشیم و این "وسیله" را زیاد هم جدی نگیریم!!) ولی اشکال اساسی اینجاست که "منیت فکری" توقع دارد که به دنبال یک فکر پلید، همه وجودمان، "چشم بسته" مطیع او باشد و با تمام احساس و انرژی و حرف و کردار و...چرخ بدی را بچرخانیم. این ارباب و سلطان لجام گسیختهء فکر ( خدمتکار اسبق!!) بسیار آماده و گوش به زنگ شده است و در مقابل هر قضاوت و طرد شدگی "واکنش سریع" از خود نشان می دهد تا نشان دهد كه وجودش مهم است و هميشه حق با اوست!! متأسفانه ابتکار عمل را به دست او سپرده ايم و "جناب فكر" هم به خاطر یک دستمال، قیصریه را به آتش می کشد!! و فرصت خردمندی و تعقل واقعی را از ما سلب نموده است!! یکی از حیله های بزرگ "منیت فکری" براي توجه به بیرون، ترس، كينه ورزي و توجیه ماندگاری منيت فكري، وقتی است که سیب زمینی داغی از یک "هم سلولی"! دریافت می کند؛ زیرا این اتفاق را پیرهن عثمان کرده و ما را در اقیانوس فکر های پلید و پوچ غرق می نماید!!!! اما آیا زمان آن نرسیده که حکومت سرزمین خود را از این "سلطان بی کفایت"، باز پس بگیریم! از قضاوت و خشم دیگران و طرد شدن از طرف آنها نرنجیم و دیگران را قضاوت و تلافی نکنیم!! و خلاصه در تلهء نفس گرفتار نشويم و پرچم بخشش و محبت را همواره بر افراشته نگه داریم و "سیب زمینی های داغ" را کورکورانه پاس ندهیم! یا اگر به این مرحله نرسیده ایم قبل از هر واکنش عجولانه و کورکورانه ای، رنجش ناشی از قضاوت شدن را و میل به قضاوت کردن و رنجاندن دیگران را مشاهده کنیم و سیب زمینی را با مشاهده کردنش، سرد کنیم و پاس ندهیم! و یا باز هم اگر بی اختیار سیب زمینی را پاس دادیم، این عمل خود را و ناتوانی و بی اختیاری خود را در کلام و کردار واکنشی و خشم آلود، (بدون "ملامت خود")، مشاهده کنیم و بپذیریم......... و با هر بار "مشاهدهء درست این اسارت"، زنجیرهای ناتوانی و بی اختیاری را شل تر کنیم. جالب اینجاست که مشاهدهء ناتوانی خود، موجب می شود که ناتوانی دیگران را در ابراز خشم، عمیقاً درک کنیم و از خشم ما به دیگران کاسته شود. وقتی با کمک مشاهده گری، در نهایت، چرخ بدی را نمی چرخانیم، و از کسی کینه به دل نمی گیریم، و خلاف حرکت های "نفس فکر زده"، می بخشیم، عجله نمی کنیم، آرزوی خوشبختی نمی کنیم! و... و "مشاهده" می کنیم (تمرین کیفیات معکوس نفس!) ؛ در چرخش "ارابهء مقدس زندگی" به مقصد بهشت سهیم خواهیم بود. در این چرخاندن متوجه می شویم که تنها نیستیم و تمامي نیکان هستی هم در حال چرخاندن این "چرخ مبارک" هستند. این بار که "سیب زمینی داغی" نصیبمان شد ( که دیر و دور هم نیست!!) بیشتر دقت کنیم! فرصت خوبي براي قوي تر شدن "فكر كننده" يا "مشاهده كننده" است؛ انتخاب با ماست!

پادکست «عشق و ناموس»

پادکست «عشق و ناموس»

عشق و ناموس ای برادر راست نیست
بر رد ناموس ای عاشق مایست

ناموس: آبرو، اعتبار، نیک‌نامی

 

جلسه شرح مثنوی و کنسرت اصفهان

 

 
سلام بدوستان،
 
   عصر روز سه‌شنبه همین هفته(پس‌فردا) در اصفهان تک‌جلسهٔ شرح مثنوی معنوی مولانا برقرار است. دو داستان از مثنوی خوانده می‌شود و به شرح و بحث گذاشته می‌شود.
 
   بعد از جلسهٔ شرح مثنوی، به کنسرتی با اشعار عرفانی می‌رویم.
 
   دوستانی که تمایل به شرکت در این برنامه دارند، به آدرس Masnawi@Gmail.com ایمیل دهند.
 
   برای جلسهٔ شرح مثنوی محدودیت فضا داریم. لذا اولویت با کسانی‌ست که زودتر ثبت‌نام کنند.
 
اطلاعات کنسرت اصفهان:
 
نبیل یوسف شریداوی: دف
جاوید ابراهیم پور: نی
سید محمدجعفر قاضی‌عسگر: تمبک، ضرب باستانی
شایان ریاحی: کوبه‌ای
 داود آزاد: تار، تنبور، عود و آواز
خرید و رزرو بلیط:

 

 

پادکست «رویکرد»

پادکست «رویکرد»


نماز شب!

خوشتر آن باشد که سر دلبران

گفته آید در حدیث دیگران


   داشتم، بضرورت، مطالبی از Gary Chapman می‌خواندم. ایشان مشاور ازدواج و نویسندهٔ باسابقه‌ای‌ست که دربارهٔ ازدواج چند کتابی نوشته.  یک تست و سیستم تشخیص هم بر اساس تئوری اصلی‌اش ابداع کرده و روی سایتش بصورت آنلاین گذاشته که جالب است.  ایشان مسیحی مؤمن و معتقدی‌ست، ساده و ساده‌لوح! (ای کاش همهٔ ما ساده‌لوح باشیم!)


   مطالب ایشان هر چند خیلی ریشه‌ای نیست و به عمق انسان نمی‌پردازد، اما برای شناخت قبل از ازدواج می‌تواند تا حدودی مفید باشد. مختصری از ابتدای دو کتاب ایشان را بنده نگاهی اجمالی انداخته‌ام و این دو را تا حدودی مفید دیدم: کتاب «آنچه، ای کاش، قبل از ازدواج می‌دانستم» و کتاب «پنج زبان عشق». این هم صفحهٔ تست ابداعی ایشان برای شناخت همدیگر.


   خلاصه، داشتم بعضی مطالب وبلاگ ایشان دربارهٔ ازدواج را می‌خواندم، در یکی از یادداشتهایش نوشته: «بدون کمک خداوند ازدواج تبدیل به میدان نبرد می‌شود. باید دعا کرد، مطالعه کرد و حرفها را شنید.» بنده خدا معلوم است ازدواجهای زیادی را دیده که دو طرف قصدشان از ازدواج در حقیقت پیدا کردن «شریک دعوا» بوده، نه همراه زندگی. و مشخص است چقدر از این تبدیل شدن رابطه به «میدان کارزار» وحشت دارد که از ترس آن جهنم به خدا پناه می‌برد! و البته حق هم دارد.


   آقای چپمن مؤمن، در جای جای نوشته‌هایش به کتاب مقدس اشاره می‌کند و آیاتی از آن را بعنوان شاهد می‌آورد و طرفین ازدواج را به ایمان به خداوند و راستی و پاکی و صداقت و خلاصه اخلاقیات دعوت می‌کند.


   یادم آمد ماجرای آن مرد عابد ساده‌دل و خلوت‌نشینی را که در روستایی زندگی می‌کرد که روزی مردم دزدی را گرفتند و پیشش آوردند. گفت: «چرا پیش قاضی نمی‌بریدش؟». مردم گفتند: «قاضی چند روزی رفته مرخصی. شما بفرمایید ما با این دزد چکار کنیم.» گفت: «چه وقتی دزدی کرده؟». گفتند: «از نیمه شب تا سحر و خود صبح مشغول سرقت خانهٔ مردم بوده.» گفت: «عجب! پس این مؤمن کی نماز شبش را می‌خوانده؟»!


   حالا، گری جان، در این دوره زمونه ایمان کیلو چند، برادر؟!


---


   دوستان عزیزی که پیام می‌دهند «قسمتهای بعدی یادداشت‌های «سودا» چه شد؟»، بنده حواسم هست. کمی صبور باشید و برای بنده هم دعای خلاصی کنید.


صبر کن، نک آمدم ای روشنی

نیستم غافل، که در گوش منی



---

+ یادداشت «اسطرلاب»


+ یادداشت «سودا - بخش اول»



برنامهٔ پنجاه و چهارم رادیو حافظ - مقالهٔ "سکولاریسم در شعر حافظ"، نوشتهٔ دکتر محمود درگاهی

برنامهٔ پنجاه و چهارم رادیو حافظ - مقالهٔ "سکولاریسم در شعر حافظ"، نوشتهٔ دکتر محمود درگاهی


فهرست موضوعات این برنامه:


معانی واژه "سکولاریسم‌"

وجود مفاهیم سکولار‌ در آثار و اندیشه‌های دنیای کهن

حقیقت ِ دین، نگرانی از حضور اندیشه‌های سکولا‌ر ندارد

تداوم حیات دین، در نگریختن‌ از رویارویی با اندیشه‌های سکولار‌ است

توانایی و غنای معنوی دین در برخورد با انتقادهای مبتنی بر سکولاریسم‌


سه بنیان تفکر فلسفی، سیاسی و اعتقادی حافظ :

دنیا‌گرائی و لذت‌جویی، تقدس‌زدائی و تردید‌آوری، ناسازگاری با حکومت ِ امیر‌مبارز ِ مظفری

شباهت حافظ و خیام از منظر دنیا‌گرائی و لذت‌جویی

مبارزه حافظ با زاهد بدخو‌

اغتنام‌ فرصت و قدر عمر را دانستن

عناد حافظ با نمادهای زهد و دین‌داری‌ دروغین


بیت:

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید،

که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها


دگم‌شکنی و تابو‌ستیزی حافظ در رابطه با سیطره ظاهر‌پرستی

حافظ با همراهی دین و دولت مخالف نبوده

حکومت دینی ایده‌آل حافظ از مقایسه سه دوره‌ی حکومت ِ شاه شجاع و شاه ابو‌اسحاق و امیر مبارز‌مظفری



پادکست «روز عشاق!»

پادکست «روز عشاق!»


شب‌نشینی

...


تسلیت

تسلیت


پادکست «حضور»

پادکست «حضور»


پادکست «مخالفت»

پادکست «مخالفت»



محمود عدم

محمود عدم


پادکست «نامه‌ای برای تو»

پادکست «نامه‌ای برای تو»


غش

خوش بود گر محک تجربه آید بمیان


   خیلی ساده است و روشن، و همه می‌دانیم که واقعیت درون انسانها در شرایط سخت، درگیری‌ها و موقعیت‌هایی که زندگی آنها را تکان می‌دهد آشکار می‌شود. از این دقیقهٔ ظریفه البته خیلی می‌توان در زندگی بهره برد.


   مثلاً برای شناخت درون خودم، خودم را در شرایط دشواری قرار دهم، مثلاً خودم را در شرایط خاصی که حین رابطه با شخص دیگری برایم پیش می‌آید، ببینم. خوب دقت کنم در آن شرایط چگونه عمل می‌کنم، و بدقت بنگرم چه در درون و برونم می‌گذرد.



   انسان مانند لیوانی است که تا تکان نخورد، ته‌نشینش بالا نمی‌آید و مشخص نیست. هر کسی هم غواص و انسان‌شناس نیست که بتواند بدون تکان دادن لیوان، ته‌نشین را ببیند. پس چه موهبتی‌ست شرایط سخت زندگی برای شناخت خودمان.


   البته یک روش دیگر هم هست برای رو آوردن ته‌نشین‌های لیوان که گفتنی نیست! بقول شمس‌الدین: «نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها؟». اگر در محفلی باز و عمومی گفته شود، اثرش را از دست می‌دهد. (هر چند گفته شد! اگر زیرک باشی، گرفته‌ای!)


مراقبت از آتش مقدس - منصور بنانی

هين مزن تو از ملولي آه سرد

درد جو و درد جو و درد، درد 4303/6

مولوي از روي " بي خردي عقل جزئي" يا "ديوانگي مادون عقل جزئي" نيست كه مي گويد در جستجوي درد باش! به عبارت ديگر و به قول برخي، مولوي روان پريش و مازوخيست نبوده كه توصيه به جستجوي درد كرده باشد.

 بلكه برعكس و از منظر يك خردمند و از ديدگاه "عقل كلي ماوراي عقل جزئي" مي فرمايد كه حاشيه و پيرايهء "من ساخته" را از اطراف درد كنار بزن! و آنگاه درد خالص و بدون افكار و هيجانهاي فكري را مشاهده كن و از انرژي اهورايي آن بهره مند شو!  كاري كه ما مي كنيم عكس توصيهء مولانا ست. ما عاشق حاشيه هاي فكري درد هستيم و از آه سرد اطراف درد براي خودمان هويت ساخته ايم!

مراقبهء حقيقي مراقبت از آتش مقدس درد خالص است؛ مراقبه براي آلوده نكردن درد، با آه سرد و با خشم و حرص و جهل و تخدير است؛ تا در نتيجهء اين كيمياگري؛ آتش مقدس درد خالص به گرماي عشق بدل شود و در جهت بروز اعمال و نيات خير و رشد روحي رواني هدايت گردد.


پادکست «خدا ازت راضی باشه!»

پادکست «خدا ازت راضی باشه!»


اندیشیدن دربارهٔ عشق - محمدجعفر مصفا

   نفس جستجوي عشق حكايت بر آن مي‌كند كه هم‌اكنون حالت و محتواي عشق در شما وجود ندارد. شما محتواي عشق را حس نمي‌کنيد. در اين صورت به جستجوي چه چيزي هستيد؟! بدنبال "پندار عشق".

   شما با قالب خود ترسيمي از "عشق" كشيده‌ايد و اكنون بدنبال همان ترسيمي هستيد كه قالب برايتان كشيده است.