آینۀ هستی چه باشد؟


آینۀ هستی چه باشد؟ نیستی

نیستی بَر، گر تو ابله نیستی



دریچه


هین، دریچه سویِ یوسف باز کن

وز شکافش فُرجه‌ای آغاز کن



هفت‌آب شو


آینه‌ات، دانی چرا غَمّاز نیست؟

زانکه زنگار از رُخَش ممتاز نیست 



بر سر گنج از گدایی مرده‌ام


بر سرِ گنج، از گدایی مُرده‌ام 

ز آنکه اندر غفلت و در پَرده‌ام






سبیل


لافِ تو ما را بر آتش بر نهاد

کان سبیل چرب تو بَر کَنده باد!


یک شود چون بفشری


گر تو صد سیب و صد آبی بشمری

صد نماند، یک شود چون بفشری



صبر کن بر درد نیش


ای برادر صبر کن بر درد نیش

تا رهی از نفس گبر شوم خویش



به چشم خود نگر


چشم داری تو، به چشم خود نگر



مادر بت‌ها

مادر بت‌ها بت نفس شماست

زانکه آن بت مار و این بت اژدهاست!



پادکست «هدف از زندگی»


پادکست «هدف از زندگی»



سکهٔ فکر - محمدجعفر مصفا

   توجه داشته باشید که لذت فکری حکم سکه‌ای را دارد که یک طرفش لذت است و یک طرفش رنج. فکر به من می‌گوید «امروز رئیسی و باید لذت ببری»، فردا هم می‌گوید «امروز غیر رئیس و عقب‌مانده‌ای و باید رنج بکشی»!


برگرفته از کتاب «انسان در اسارت فکر» 


رمضانیه

حساب عید فطر، عیدی که در انتهای ماه رمضان است، از اعیاد دیگر سواست. اعیاد دیگر عموماً قراردادی‌اند و اعتباری. مثلاً عید نوروز هر چند که شروع ماه بهار است، اگر انسان بهار و تازه‌شدن و طراوتی را در خود حس نکند، کجایش عید و نو شدن است؟! جز یک سری دید و بازدید و تبریک گفتنهای تصنعی و از سر تکلیف چیزی نیست.


   بهمین سیاق، من که از ماه رمضان و روزه‌داری چیزی جز رنج گرسنگی و تشنگی شکم در نمی‌یابم، عید فطرم نیز البته عیدی قراردادی و اعتباری است. چون همه عید فطر می‌گیرند، من هم عید فطر می‌گیرم، «خر برفت و خر برفت»!


   اما اگر انسان صفای باطنی یافته باشد، این عید اصالت دارد. بنابراین، اصالت عید بسته به کیفیت و وضعیت درونی انسان است، نه پروپاگاندای بیرون.


لقمه‌های راز

چند سال پیش مقاله‌ای در شرح شش بیت معروف از مثنوی معنوی نوشتم که مرتبط با ماه رمضان است. اکنون بمناسبت، دستی به سر و گوش آن کشیده‌ و بقول امروزی‌ها بهینه‌اش کرده‌ و بازنشرش می‌دهم.

  

---


شرح شش بیت معروف از مثنوی معنوی مولانا



   سالهاست شنیدن شش بیت زیبا و پرمعنی از مثنوی معنوی مولانا، با صدای محمدرضا شجریان، در گوشهٔ دلنشین مثنوی افشاری، هنگام افطار در ماه رمضان، موجب صفای دل روزه‌داران بوده است. در این نوشتار به شرح مختصر این شش بیت پرداخته‌ایم.


 ابیات مذکور از این قرارند:





این دهان بستی دهانی باز شد            تا خورندهٔ لقمه‌های راز شد


لب فروبند از طعام و از شراب               سوی خوان آسمانی کن شتاب


گر تو این انبان ز نان خالی کنی            پر ز گوهرهای اجلالی کنی


طفل جان از شیر شیطان باز کن           بعد از آنش با ملک انباز کن


چند خوردی چرب و شیرین از طعام؟      امتحان کن چند روزی در صیام


چند شبها خواب را گشتی اسیر؟         یک شبی بیدار شو دولت بگیر




مقدمه‌ای دربارهٔ روزه:

    عرفا روزه‌داری را به چند دسته تقسیم می‌کنند(بخوانید: روزه از دیدگاه انسان آگاه و دارای بصیرت به درون، به چند دسته تقسیم می‌شود). نخست روزهٔ عوام است که با خودداری از مبطلات فقهی تحقق می یابد. دوم روزهٔ خواص است که علاوه بر خودداری از مبطلات فقهی، خودداری اعضاء بدن از گناه را نیز شامل می‌شود. و سوم روزهٔ خواص خواص است که در آن، علاوه بر خودداری‌های انواع قبل، از اموری که انسان را از وصل بودن به حقیقت درونی‌اش دور می‌کند نیز پرهیز می‌نماید.


همچنین تقسیم‌بندی‌ئی از نیت روزه‌داران ارائه داده‌اند:



پادکست «محک»

پادکست «محک»


برنامهٔ چهل و هفتم رادیو حافظ - مقالهٔ  "حافظ و عشق" نوشتهٔ مهندس حسین مدرس‌زاده


برنامهٔ چهل و هفتم رادیو حافظ - مقالهٔ  "حافظ و عشق" نوشتهٔ مهندس حسین مدرس‌زاده


 


تفكر علمي ، تفكر زائد، بايدهاي ذهني و اعتياد (11) - منصور بنانی

بایدهای غیر واقعی  از آفتهای خودشناسی!

وقتی بر اثر یک اتفاق نا خوشایند حال ما گرفته می شود، اغلب آن اتفاق را مسؤول حال بد خود می دانیم. اما همواره غیر از آن "اتفاق نا خوشایند" و "حال بد" چیزهای دیگری هم هستند که در واقع علت اصلی حال بد ما هستند. چون اگر غیر از این بود، همه بایستی در مقابل یک اتفاق مشابه واکنش مشابه داشته باشند. پس علت این تفاوت واکنش چیست؟


به عنوان مثال؛ در خود شناسی پیشرفت مورد انتظارم را نداشته ام(یک اتفاق نا خوشایند)، افسرده می شوم(حال بد) و همه کاسه کوزه های زندگی ام را بر سر خودشناسی می شکنم... 

خرم‌گشت

قسمت زیادی از دوران کودکی‌ام در سفر گذشت(و ظاهراً این کودکی هنوز ادامه دارد!). پدربزرگ، که در حقیقت جای پدرم بود، با شرکت نفت قرارداد ساخت مخزن‌های بزرگ نفت و گازوئیل می‌بست و بهمین خاطر بیشتر در مناطق نفت‌خیز مشغول بکار بود و میان شهرها دائم در سفر. و من، بر دوشش.


   یکی از مسیرهایی که بیشتر از هر جاده‌ای آن را می‌پیمودیم، جادهٔ خرم‌آباد- اندیشمک بود. اکثر اوقات با وانت شورلت آبی رنگی که دیگر جزو اعضای خانواده و فامیل شده بود، و گاهی هم با جرثقیلی که عمو بهمن یا اصغر آقای کوکبی خدابیامرز راننده‌اش بودند. در طول جاده، آن پایین دره‌های عمیق جادهٔ اندیمشک، رودخانه‌ای بود که همیشه به شوق وصالش توقف می‌کردیم، از وصلش کامیاب می‌شدیم و تنی به آب می‌زدیم، با چفیه ماهی می‌گرفتیم، نهاری بر بدن، استراحتی زیر سایهٔ درخت و باز به مسیر ادامه می‌دادیم.



«عشق»!  - محمدجعفر مصفا


   نفس جستجوی عشق حکایت بر آن می‌کند که هم‌اکنون حالت و محتوای عشق را حس نمی‌کنید. در این صورت به جستجوی چه چیزی هستید؟ به دنبال پندار عشق هستید. شما با قالب خود ترسیمی از عشق کشیده‌اید و اکنون بدنبال همان ترسیمی هستید که قالب برایتان کشیده است.




تفكر علمي ، تفكر زائد، بايدهاي ذهني و اعتياد (10) - منصور بنانی

ماهي مشاهده گري را هر وقت از آب بگيريم تازه است!
رضا گفت:
سلام جناب آقای بنانی

ممنون از دوست خوبمان غلامرضا، ولی بگمان من، باید در NA هست یعنی صرفا توصیه و پیشنهاد دوستان قدیمی نیست . به این معنی که فرد در حال بهبودی باید از موادمخدر و استفاده آن پرهیز کند و حتی شرط شروع بهبودی هم همین پاک شدن است.

اما تصور خود من از این باید، واقعا باید است اما به نظر می رسد بر خلاف باید های غیر منظقی دیگر، اتفاقا این باید دقیقا منطقی است مانند این است که برای انسانهای عادی بگویم باید زهر نخوری وگرنه خواهی مرد.
بنابراین نمی توان هرگونه بایدی را دلیل بر غیر منطقی بودن و مخرب و حتی غیر واقعی بودن دانست و از سوی دیگر عین دوری از کمال گرایی است، چون کمال گرایی فرد معتاد در این است که فکر میکند بدون باید عدم مصرف، می تواند جان سالم بدر برد.



یادآوری

   می‌دانم این موضوع را بارها و بارها تکرار کرده‌ام. اما از سر اهمیت آن، باز بارها جای یادآوری دارد. من(نوعی) که در حال مطالعهٔ مطالب خودشناسی هستم، هوشیار باشم که از رهایی و عشق و سکوت، مدینه فاضله نسازم.


   از کسانیکه مطالب خودشناسی بیان کرده‌اند، اتوریته و مرجعیت نسازم. خودم را در حسرت رسیدن به سکوت و رهایی و عشق گرفتار نکنم. هیچ جایی و چیزی برای رسیدن وجود ندارد. اینگونه افکار، مرا بیشتر و بیشتر غرق در احساس ملالت و گرفتگی، احساس بدبختی و حسرت و نارضایتی از وضع موجودم می‌کند.


   این افکار همه یاوه است.


   ذهن ما را عادت داده‌اند به همهٔ این چیزها، به مدینه فاضله درست کردن برای خودمان، به اتوریته‌سازی و تجلیل کردن دیگران، به حسرت خوردن، به احساس بدبختی کردن و احساس مسئله‌دار بودن کردن. به اینکه از بی‌مسئله بودن باید احساس گناه کنیم!


هُش دار!



---

+ پادکست «دایورت» (نه تنها در مورد جامعه، که در مورد افکاری که در سرم می‌گذرد نیز باید رویکرد دایورتگرایانه داشته باشم.)